مشق هیئت
 
قالبوبلاگ

السلام علیک یا اباعبدالله

سعی کنیم با حسین علیه السلام  محشور شویم   نه مشهور

[ جمعه بیست و ششم دی 1393 ] [ 21:39 ] [ گداي آشنا ] [ ]

عاشق طواف کعبه ی آمال می کند

اخلاص را چکیده ی اعمال می کند

عاشق شراب می چکد از دیده ی ترش

با گریه مست می شود و حال می کند

دیوانه ی حسین شدن اوج بندگی ست

این کار را عقیله ی این آل می کند

زینب همان کسی ست که نام معظمش

هر قامت الف شده را دال می کند

شاگردی کنیز خدا را نموده است

این راه را چو فاطمه دنبال می کند

آنجا که جبرییل امین هم حجاب بود

او سجده روی تربت گودال می کند

اشک از رزق اعظم و رزاق زینب ست

فرمانروای کشور عشاق زینب ست

ما را خدا ز حاصل زینب دُرُست کرد

از خورده هایی از دل زینب دُرُست کرد

دلواپس ادامه ی راه حسین بود

ما را خدا مقابل زینب دُرُست کرد

در پاسخ حسین که من اشک مومنم

بنیاد گریه را دل زینب دُرُست کرد

خلاق روزگار گِل هرچه گریه کن

با اشک های نازل زینب دُرُست کرد

عشاق سرشکسته ی بازار عشق را

از چوبه های محمل زینب دُرُست کرد

هرگز کسی حقیقت او را ندیده است

نور عظیم حائل زینب دُرُست کرد

نور حسین شد همه جا بحر او حجاب

مسطوره بود و عابده ی آل بوتراب

وقتی نماز شب که به حال قیام بود

مانند کعبه جلوه ی نورش تمام بود

پنجاه و هفت سال ز هر کجا گذر نمود

گرم طواف او سه امام بود

پای حسین زندگی خویش را گذاشت

او در مسیر عاشقیش مستدام بود

جایی که احترام به او وحی نازل است

در پیش پای او قیام نکردن حرام بود

گرچه علی شهیده ی خود زنده کرده است

دانی که فرق زینب و حیدر کدام بود

او از تن بدون سری حرف می کِشید

با حنجره بریده شده هم کلام بود

عقل این زبان بسته به زنجیر میکشد

ورنه مسیر عشق به تکفیر میکشد

آیین دار صبر خدا دخت حیدرست

زهرای روزگار تجلی کوثرست

گویند در حدیث کساء نیست نام او

زینب همان عبای یمانی دلبرست

زینب خلاصه ی همه ی پنج تن شده

شأن و مقام و مرتبه اش فوق باورست

زینب غریب آمد و زینب غریب رفت

آری ظهور جلوه ی او روز محشرست

یک یاحسین گفت سپاهی عقب کِشید

خاتون خانواده یفتاح حیدرست

در کربلاست معجر او مُحی  الحسین

تنها گواه گفته ی من نعش اکبرست

داده نجات با نفسش نُه امام را

تا دید روی ناقه امامی که مضطرست

ما قائلیم یک تنه او یک سپاه بود

دعوای عصر روز دهم پای معجرست

این روزها که بیت علی ریخته بهم

با دستهای کوچک خود یار مادرست

با دستمال خیس کمی پاک می کند

خون آبه راکه بر لب بیمار بسترست

با فضه گفت هر چه سر مادر آمده

تقصیر داغ بودن مسمار آن دَر ست

قاسم نعمتی


موضوعاتمرتبط: حضرت زينب (س)
[ یکشنبه سوم اسفند 1393 ] [ 21:10 ] [ گداي آشنا ] [ ]

می نویسم پس از خدا زینب

جمع اسماء و اسمها زینب

می نویسم که وَالضُحی زینب

ربنا بعد ربنا زینب

ای عطا بخش هل اتی زینب

نام او تا که بر زبان افتاد

کوه برخاست آسمان افتاد

علم از شانه ی یلان افتاد

هرچه سر بود به آستان افتاد

می نویسم که انما... زینب

پنج تن حَبل محکم آوردند

نام او را که با هم آوردند

به زبان اسم اعظم آوردند

واژه ها بعد از آن کم آوردند

همه گفتند یک صدا زینب

مرتضی بعد از این دو کوثر داشت

فاطمه بعد از این دو حیدر داشت

کعبه این دفعه هم ترک برداشت

شور نام حسین بر سر داشت

زینت نام مرتضی زینب

کعبه ی احترامها آمد

قبله گاه پیامها آمد

به قدومش سلامها آمد

عمه جانِ امامها آمد

عمه جان امامها زینب

دست جد مطهرش دادند

تالوای پیمبرش دادند

شیر شد شیر مادرش دادند

خوش به حالش که خواهرش دادند

خوش به حال حسین با زینب

کیست مرد آفرین بنیان کن

کیست مرد آفرین ولیکن زن

در مقامات او فقط ماندن

این جهان لال و آن جهال الکن

مانده وصفش در ابتدا زینب

چادرش را اگر تکان بدهد

شور بر هفت آسمان بدهد

راه را تا خدا نشان بدهد

باید احمد این چنین اذان بدهد

اَشهدُ اَنتِ مِن کسا زینب

حرف تعظیم اوست بسم اله

وقت تکریم اوست بسم اله

جان که تقدیم اوست بسم اله

عشق تسلیم اوست بسم اله

یا وسین است وکافُ یا زینب

سر بلندی دل زِ دولت اوست

کربلا هم رهین همت اوست

گردنش زیر بار منت اوست

همه عالم گواه عصمت اوست

شمع سادات نینوا زینب

به علی رفتهُ علی شده است

سر و پایش سینجلی شده است

مرد نه ،بهترش ولی شده است

به بلاهای حق بلی شده است

یک تنه رفته تا کجا زینب

مریمی در حجابی از نور است

یا که موسی به وادی طور است

یک زن اما به حق سلحشور است

چقدر از مدار ما دور است

كه خدا گفته مرحبا زینب

بال جبریل خاکِ مرکبِ اوست

دو سه نهج البلاغه بر لب اوست

چند منظوبه نقل هر شب اوست

و ابالفضل هم مؤدب اوست

حضرت هیبت و حیا زینب

همه عالم در احتجابش بود

هیبتش حاله ی حجابش بود

یک عشیره در التهابش بود

وعلمدار خود رکابش بود

دارد این گونه کبریا زینب

مثل سرخی کوه پنهان است

گرد باد است مثل کوران است

یک تن اما هزار طوفان است

شاهدم شام شام ویران است

مثل زهراست سر به پا زینب

تازه جلوه نکرده با نامش

کرده دست حسین آرامش

وَرنَه چون خاک می کند گامش

کوفه را با همه برو بامش

گفت حیدر که لافتا زینب

می رود در مقابلش حیدر

دوبرادر کنار این خواهر

پشت سر کوه شرم، آب آور

تا رود شب زیارت مادر

شب و این احترامها؟ زینب

مثل آئینه هست پیش حسین

و حسین آمده است پیش حسین

چشمها را که بست پیش حسین

دل خواهر شکست پیش حسین

رفت آن شب به کربلا زینب

آنهمه احترام را می دید

کوچه و سنگ و بام را می دید

گذر و ازدحام را می دید

اشکهای امام را می دید

چادرش زیر دست و پا زینب

حسن لطفی


موضوعاتمرتبط: حضرت زينب (س)
[ یکشنبه سوم اسفند 1393 ] [ 21:9 ] [ گداي آشنا ] [ ]

 

به نام آنکه به ما داد، درس ایمان را

همان که زندگی اش زنده کرد انسان را

همان که بر همگان درس عاشقی آموخت

ز دست لیلی و مجنون گرفت میدان را

به نام نامی آن بانویی که با زحمت

نشاند بر لب عالم دم حسین جان را

اگر نبود، نبودیم نوکران حسین

میان سفره ی ما او گذاشت این نان را

همان کسی که همیشه حکایت صبرش

صبور کرد دل مادر شهیدان را

به نام آن زن مرد آفرین کرببلا

همان که از دل ما برد ترس طوفان را

کجاست دشمن شیعه حریف می طلبیم

مرید  حضرت زینب عقیلهالعربیم

دوباره در دلم آشوب محشر کبراست

چگونه من بنویسم ازآن که بی همتاست

گرفته ام به روی دست کاسه ی چه کنم

و مانده ام که بگویم خدیجه یا زهراست؟

خدا کند که بفهمیم کیست این بانو

شناخت هر که مقامش از اولیاء خداست

نوشته اند که خیلی به مادرش رفته

نوشته اند که خیلی فدائی مولاست

نوشته اند که یک عمر اهل نافله بود

مراد و پیر تمام نماز شب خوان هاست

نوشته اند از آن دم که چشم خود وا کرد

اسیر و عاشق و حیران سید الشهداست

نوشته اند کرامات کوثری دارد

ببین مقام علی را چه دختری دارد

رسیده شیعه به اینجا به همت زینب

زمین حسینیه شد با عنایت زینب

چه با شکوه سپاهی چه لشکری دارد

حسینیان جهانند امت زینب

بزرگ و کوچک عالم ، محرمِ هر سال

شوند راهی روضه به دعوت زینب

هزار طایفه در روز اربعین جا شد

میان کرببلا با کرامت زینب

هزار شکر خدا را که خانواده ی ما

شدند نوکر دربار و رعیت زینب

برای دیدن آن جمعه ی فرج باید

قسم دهیم خدا را به حرمت زینب

اگر نبود کسی سینه زن نبود الان

دلی اسیر حسین و حسن نبود الان

قسم به حرمت چادر سیاهتان بانو

من آمدم بشوم سر به راهتان بانو

بَدَم درست ولی افتخار من این است

گذشت زندگی ام در پناهتان بانو

بده اجازه ای امشب دل مرا خوش کن

که خدمتی بکنم در سپاهتان بانو

خدا کند که مرا بعد مرگ بشناسند

به نام کارگر خیمه گاهتان بانو

خدا کند برسد عقل من به تفسیرِ

قیام کرببلا از نگاهتان بانو

غلام کوچک و پستم بیا بزرگم کن

قسم به جان حسینت رسول ترکم کن

تویی که قبله ی اولاد مرتضی بودی

تویی که فاطمه شهر کربلا بودی

حرام بود نگاهِ به سایه ات حتی

تو یادگاری پیغمبر خدا بودی

تویی که نام شریفت همیشه حرمت داشت

به روی ناقه ی عریان بگو چرا بودی

تویی که بود همیشه حسین همراهت

چه شد که همسفر شمر بی حیا بودی

کسی که خواند تو را خارجی نبود اصلا

در آن زمان که به آغوش مصطفی بودی

به احترام تو باید فرشته گل می ریخت

میان شام چه شد زیر سنگ ها بودی

شکست حرمت بال و پرت زبانم لال

چه آمده به سر معجرت زبانم لال

محمد حسین رحیمیان


موضوعاتمرتبط: حضرت زينب (س)
[ یکشنبه سوم اسفند 1393 ] [ 21:4 ] [ گداي آشنا ] [ ]

 

در مدح تو لال می شود هر "غالی"

تو مثل خدا محول الاحوالی

در روز ولادت تو ای خواهر عشق

جای همه ی مدافعانت خالی...


موضوعاتمرتبط: حضرت زينب (س)
[ یکشنبه سوم اسفند 1393 ] [ 20:55 ] [ گداي آشنا ] [ ]

 

تا که افتاد به این کوچه گذارش محتاج

پر شد از لطف کسی کوله بارش محتاج

جمع کرد آبروی ریخته ای را با لطف

آبرو داد سر داد و هوارش محتاج

شرط بستم سر این دل که بیاید ببرد

عاشق آنست که باشد به قمارش محتاج

پوزه مالیدن من رزق برایم دارد

هرکسی هست بهر حال به کارش محتاج

من خودم میبرمش سمت جهنم فردا

صورتی را که نباشد به غبارش محتاج

انبیا هم به نماز شب او محتاجند

خانوم نافله ها هست هزارش محتاج

سر بازار مرا متهم عشق کنید

کس به اندازه ی من نیست به دارش محتاج

دستگیری تمامی عوامل با اوست

عرش هم برود هست کنارش محتاج

شانه اش کوه رشیدی است که حتی میشد

شیر سرخ عربستان به وقارش محتاج

تا قیامت به پریشانی مویش سوگند

کربلا هست به الطاف مزارش محتاج

متوسل شده یکدگرند این دو حرم

نشده که نشود یار به یارش محتاج

علی اکبر لطیفیان


موضوعاتمرتبط: حضرت زينب (س)
[ یکشنبه سوم اسفند 1393 ] [ 20:53 ] [ گداي آشنا ] [ ]

اشعار میلاد حضرت زینب سلام الله علیها

برای مشاهده اشعار به ادامه مطلب مراجعه نمایید

 


موضوعاتمرتبط: حضرت زينب (س)
ادامهمطلب
[ پنجشنبه سی ام بهمن 1393 ] [ 19:50 ] [ گداي آشنا ] [ ]

از کوچه‌مان رفت و ندیدم ردّ پایش

یک ذرّه گرد و خاک جاپای صدایش

 

امسال هم تقویم سبز خانه‌ی ما

تاخورده و زرد است برگ جمعه‌هایش

 

در گوشه‌ی چشم کسی خوابیده ندبه

لکنت گرفته کودکی صوت رسایش

 

ابر هوا لج کرده با اولاد مریم

پس لاجرم از خاک می‌روید غذایش

 

آب گلوی صبر ما را سر کشیدند

تیغ شما باید بپردازد بهایش

 

قوم کلیم اینجا میان نیل مانده است

بی‌تو نشسته لرزه برپای عصایش

 

دنیا به آخر که نرسیده؛ شبی هم

تا صبح بر میگردد از سمت خدایش

 

روح‌الله عیوضی


موضوعاتمرتبط: در فراق یار - انتظار
[ سه شنبه بیست و هشتم بهمن 1393 ] [ 21:36 ] [ گداي آشنا ] [ ]

همچو گیسوی کمند خویش بر بادم بده 

یا مرا خاموش کن یا اذن فریادم بده 

 

یا همین‌گونه قبولم کن که گردم عاشقت

یا بیا و راه و رسمِ عاشقی یادم بده

 

یا جنونی بیشتر از حالِ مجنونم بده

یا که شوقی بیشتر از حال فرهادم بده

 

یا دلی در بند عشق خود اسیر و مبتلا

یا دلی فارغ ز هستی، روح آزادم بده

 

یا مده اذن سلوک این سالک جا مانده را

یا برای طیّ این ره، توشه و زادم بده

 

یا پر و بال دلم را باز کن تا پر زنم

یا به دست خود به زیر تیغ صیّادم بده

 

یا مکن تائید عشقم تا که تکفیرت شوم

یا به سیر عشق‌بازی حکم ارشادم بده

 

یا مرا در غصّه‌ی هجران به خاک و خون بکش

یا به دیدارت تسلّی قلب ناشادم بده

 

سوختم، آموختم، افروختم، دلدادگی

حالیا خاکسترم در عشق، بر بادم بده

 

سید محمد میرهاشمی


موضوعاتمرتبط: در فراق یار - انتظار
[ سه شنبه بیست و هشتم بهمن 1393 ] [ 21:36 ] [ گداي آشنا ] [ ]

بوی نفحات می رسد در بهمن

نور و جلوات می رسد در بهمن

یکباردگر چه انقلابی برپاست

عطر صلوات می رسد در بهمن

...

فجری که بهار را چنین زیبا کرد

درسینه امید و عشق را معنا کرد

گلبانگ سلام و صلوات مردم

پیروزی انقلاب را امضا کرد

....

 

سرخیم که اهل استقامت هستیم

 

سبزیم همیشه با طراوت هستیم

 

پیـوستـه در انقـلاب ثابت کردیم

 

ما پیــرو رهبــر و ولایت هستیم

سیدهاشم وفایی

 


موضوعاتمرتبط: شهدا و دفاع مقدس،سیاسی،متفرقه
[ جمعه هفدهم بهمن 1393 ] [ 12:2 ] [ گداي آشنا ] [ ]

از عشق بیا که صحبتی تازه کنیم

در حرکت خویش دقتی تازه کنیم

با رهبر و انقلاب و با خون شهید

با یک صلوات بیعتی تازه کنیم

سیدهاشم وفایی


موضوعاتمرتبط: شهدا و دفاع مقدس،سیاسی
[ جمعه هفدهم بهمن 1393 ] [ 12:1 ] [ گداي آشنا ] [ ]

اومدی پاییزمون بهار بشه

دلای ما همه نو نوار بشه

اومدی تا با تو و برادرت

سفره ی موسوی برقرار بشه

**

توو صفات تو خدا رو میبینم

عمه ی کرب و بلا رو میبینم

وقتیکه به گنبدت خیره میشم

انگاری امام رضا رو میبینم

**

میشه که حضرت زهرا به تو گفت

پدرت همش فِداها به تو گفت

بعضی حرفامو به هیچکی نمیگم

باید این حرفا رو تنها به تو گفت

**

همه خوبا همه حیرون تواند

مریم و آسیه دربون تواند

افتخار میرزا قمی ها اینه

توی قبرستون شیخون تواند

**

اونقدَر امامتو صدا زدی

ناله ی رضا رضا رضا زدی

مثل زینب تو هم آواره شدی

به کوه و دشت و بیابونا زدی

**

هرچی هم شد پسرت رو نزدند

جلو چشمات قمرت رو نزدند

پسرِ اَشعث ملعونی نبود

با سیلی برادرت رو نزدند

**

هرچی شد وارد مقتل نشدی

دیگه گریون بالای تل نشدی

سه روز و سه شب توی بیابونا

پشت دروازه معطل نشدی

**

توی قم بال و پرت ریخته نشد

غریبه دور و برت ریخته نشد

از رو پشت بومای خونه هاشون

آتیش و سنگ رو سرت ریخته نشد

**

توی قم بی احترامی ندیدی

نگاه مردای شامی ندیدی

توو خرابه های قم نبردنت

بخدا بزم حرامی ندیدی

**

به تو هیچکی کمتر از عزیز نگفت

هیچکسی حرفای تند و تیز نگفت

بین نا محرما یک برده فروش

زبونم لال به شما کنیز نگفت

 

رضا قربانی


موضوعاتمرتبط: شهادت حضرت معصومه س
[ جمعه دهم بهمن 1393 ] [ 18:49 ] [ گداي آشنا ] [ ]

باز هم می‌شوم کبوترتان

دور این گنبد منوّرتان

من نمک‌گیر سفره‌ات شده‌ام

دست خالی نرفتم از درتان

مادر من کنیزتان بوده

پدرم نیز بوده نوکرتان

جای کرب‌وبلا و طوس و نجف

شده‌ام خاکبوس محضرتان

ما عجم‌ها چقدر خوشبختیم

شده ایران مسیر آخرتان

اشک‌هایم دخیل می‌بندند

به ضریح فرشته‌پرورتان

از ضریح تو یاس می‌ریزد

مثل چادر نماز مادرتان

خسته از راه دور آمده‌ای

خسته‌ای از فراق دلبرتان

چقدر از مدینه دور شدی

پای دلتنگی برادرتان

مثل مادر خمیده‌ای اما

نگرفته به میخ در پرتان

محملت پرده داشت؛ شکر خدا

سایه‌بان داشتی روی سرتان

گرچه شد حمله بر عشیره‌ی تو

شکر؛ غارت نگشته زیورتان

در میان هجوم درد نخورد

دست نامحرمی به معجرتان

شد خزان گرچه نوبهار شما

کم نشد لحظه‌ای وقار شما

غصّه‌ی از همه بریدن تو

غمِ روی رضا ندیدن تو

گرچه آواره گشته‌ای خانم

گرچه غم دارم از خمیدن تو

ناقه‌ات بین ازدحام نرفت

بی‌خطر بود این پریدن تو

زیر پا چادر تو گیر نکرد

لحظه‌ی تلخ پر کشیدن تو

بی برادر میان کوچه ندید

پشت مرکب کسی دویدن تو

ثبت شد بر جریده‌ی تاریخ

قصه‌های به قم رسیدن تو

آمدی شهر قم گلستان شد

پیش پایت زمین گل‌افشان شد

شهر قم بر تو احترام گذاشت

پیش رویت فقط سلام گذاشت

پیر قوم و بزرگ مردم قم

سر به پای تو چون غلام گذاشت

با گل‌افشانی قدومت قم

لعن و نفرین برای شام گذاشت

بهر تو قم گذاشت سنگ تمام

کی دگر سنگ روی بام گذاشت؟

کِی به قم دختر ولیّ خدا

پای در مجلس عوام گذاشت

قم کجا رأس یک برادر را

پیش خواهر میان جام گذاشت

بهترین جای قم سرایت بود

کِی میان خرابه جایت بود؟

غم طفلی عزیز یادت هست؟

روضه‌ی پر گریز یادت هست؟

دختری با سر پدر می‌گفت

آن همه چشم هیز یادت هست؟

بر سر غارت خیام حرم

بین دشمن ستیز یادت هست؟

وسط شعله‌ها مرا دیدی؟

پابرهنه گریز یادت هست؟

ماجرای شراب یادم هست

ماجرای کنیز یادت هست؟

بدنم درد میکند بابا

دهنم درد میکند بابا

محمدجواد پرچمی


موضوعاتمرتبط: شهادت حضرت معصومه س
[ جمعه دهم بهمن 1393 ] [ 18:44 ] [ گداي آشنا ] [ ]

قدمت روی چشم بی بی جان

چه صفایی به خاک ما دادی

به گدایان وادی سلمان

با حضور خودت بها دادی

 

چند روز است در تکاپویم

تا که از جانب ات خبر برسد

لحظه ها را شمرده ایم همه

تا زمان وصال سر برسد

 

سر ما خاک راه ناقه ی تو

می شود میهمان ما بشوی

یک شبی را ز لطف ، مهمانِ

سفره ی آب و نان ما بشوی

 

گرچه ما بی بضاعتیم ولی

سینه چاکان حیدریم همه

از گدایان و از کنیزانیم

مست موسی بن جعفریم همه

 

هرکسی مشک با خود آورده

تا که سیراب آبتان بکند

آری لال گردد اگر کسی اینجا

غیر بی بی خطابتان بکند

 

گرچه دور تو ازدحام شده

چه جوان و چه پیر آمده اند

چشم ها لحظه ای نخورد به تو

مردها سر به زیر آمده اند

 

خبری نیست از دف و از ساز

حال این شهر حال جنگ که نیست

پشت بامی اگر شلوغ شده

خبری از هجوم سنگ که نیست

 

بهترین جای شهر منزل توست

دور تا دور خانه سادات اند

نه به ویرانه می برند تو را

و نه همسایه هات الوات اند

 

تو به شهر غریبه آمدی و

گل نثار تو شد ولی زینب...

غیرت مردهای این وادی

پاسدار تو شد ولی زینب...

 

صورتش را به دست میپوشاند

تا از این داغ با خبر نشوند

این حرامی که آمده اند اینجا

خیره هستند ، خیره تر نشوند

سید پوریا هاشمی


موضوعاتمرتبط: شهادت حضرت معصومه س
[ جمعه دهم بهمن 1393 ] [ 18:39 ] [ گداي آشنا ] [ ]

ما گدایان قم و شهر خراسان هستیم

عاشق و دربه در و بی سر و سامان هستیم

خاک زیر قدم ذریه ی زهراییم

نسل در نسل همه نایب سلمان هستیم

نوکر حلقه به گوشیم همه می دانند

خاکبوسان دَر ِ بیت کریمان هستیم

سائل طایفه ی حضرت کاظم شده ایم

فاطمه کرده نظر، شیعه ایران هستیم

عاقبت ، عاقبت ما بشود ختم ِ به خیر

حاجیان حرم خواهر سلطان هستیم

کفتر مشهد و قم شد دل آواره ی ما

زینب ضامن آهوست همه کاره ی ما

ما گدایان تو هستیم سعادت داریم

از کرامات تو بانوست که قیمت داریم

کرمت کاسه ی ما را نگذارد خالی

بده در راه خدا باز ، که حاجت داریم

ما گنه کار ،گنه کار ،گنه کار، اما

روز محشر ز تو امّید شفاعت داریم

بین این طایفه ی آینه ها بعد حسین

جور دیگر به رضای تو ارادت داریم

هر که دارد به جهان عادتی و اخلاقی

ما به بوسیدن درگاه تو عادت داریم

دل ِ وابسته به تو خانه امّید شود

هر که شد خادم تو مرجع تقلید شود

آمدی شد همه قم یاور تو ، شکر خدا

خاکی و پاره نشد معجر تو ، شکر خدا

آمد اشک تو ز دوری برادر اما

کس نخندید به چشم تر تو ،شکر خدا

مردم قم همه خوبند نریزند ز بام

آتش و سنگ به روی سر تو ، شکر خدا

به سری نیست درین شهر ولایی فکر ِ

غارت زیور و انگشتر تو ، شکر خدا

آمدی و کسی از مرد و زن شهر نداشت

قصد توهین به تو و دلبر تو ، شکر خدا

غصه ی زینب کبری و چهل روز عذاب

بین این شهر نیامد سر تو ، شکر خدا

زینب و کوفه و اشرار امان از این غم

زینب و تشت و سر یار امان از این غم

محمد حسین رحیمیان


موضوعاتمرتبط: شهادت حضرت معصومه س
[ جمعه دهم بهمن 1393 ] [ 18:37 ] [ گداي آشنا ] [ ]

مائیم گدای حضرت معصومه

محتاج عطای حضرت معصومه

همراه رضا ز دیده خون می ریزیم

در روز عزای حضرت معصومه

***

آمد ز مدینه تا که در قم باشد

در مملکت امام هشتم باشد

یعنی که خدا نخواست تا مرقد او

مانند مزار فاطمه گم باشد

***

در سَر هوس دیدن دلبر دارد

بر سینۀ خود داغ برادر دارد

افسوس که تا دیار ساوه آمد

دیگر نتوانست قدم بردارد

***

زخمی به جگر داشت و در تب می سوخت

از داغ برادرش مرتب می سوخت

هر جا که سَرِ دردِ دِلش وا می شد

می گفت: امان از دل زینب... می سوخت

***

با ناله دو چشمان ترش را وا کرد

تا سِیر کند دور و برش را، وا کرد

نومید ز دیدن برادر بود و

با ذکر رضا بال و پرش را وا کرد

***

صد آه اگر بر جگرش افتاده

هر چند جدا ز دلبرش افتاده

کی بر بدن برادرش رقصیدند؟

کی دست کسی به معجرش افتاده

***

او خواهر یک امام بود و زینب....!

او شاهد احترام بود و زینب....!

که راهی شهر شام بود؟ و زینب

در مجلسی از حرام بود؟ و زینب

محمد مربوبی


موضوعاتمرتبط: شهادت حضرت معصومه س
[ جمعه دهم بهمن 1393 ] [ 18:35 ] [ گداي آشنا ] [ ]
وجود غم گرفته ی تو رنگ عشقه
برای ما قم شبیه شهر دمشقه

تویی غزال خسته ی بیشه ی شیران
به تو میگن اهل بهشت ، زینب ایران

وا کرده در آسمون ها رو طلسمت
عمه ی صاحب الزمان فدای اسمت

سرمه چشم عاشقا ز خاک پاته
هرکی امام رضائیه مست نگاته

روز جزا که قلب مردم بی قراره
سائلت از سوال جواب ترسی نداره

بی بی قسم به بال پاک یاکریمت
هفت آسمون می بوسه از خاک حریمت

از اون شبی که گنبد حرم طلا شد
بی بی حریم تو شبیه کربلا شد

دلم به شوق تو اسیر تاب و تب شد
خاطر خواهی بالا تر از نماز شب شد

تو صحن آئینه ی تو کبوترم من
دلشده ی مریم آل حیدرم من

وقتی که دستای تو رو کنار کشیدن
پیراهن رضا در آغوش تو دیدن

بی بی اگر که شد دلت زخمی بیداد
پیراهن رضا که بوی خون نمی داد

نبودی کربلا به دل ها خون کشیدن
پیراهن کهنه ی جدتو دریدن


موضوعاتمرتبط: شهادت حضرت معصومه س
[ جمعه دهم بهمن 1393 ] [ 10:12 ] [ گداي آشنا ] [ ]
از دل بی تاب قم بعد از تو غم بیرون نرفت
از تنت تا بعد هفده روز، سَم بیرون نرفت
 
خانه ی «موسی»* بدون طور، کوه نور شد
نور در واقع ز بیت النور هم بیرون نرفت
 
بعد شادی آن رفیق نیمه راه از سینه‌ام
هرچه گفتم غم برو، غم از دلم بیرون نرفت
 
ازهمان روزی که با ذکر تو دم درسینه رفت
چونکه یا معصومه گفتم بازدم بیرون نرفت
 
چون دلم راهی مشهد گشت بر گرد ضریح
هم از این مجموعه بیرون رفت هم بیرون نرفت
 
درحقیقت این خودش اوج کریمه بودن است
مجرم از صحن تو حتی متهم بیرون نرفت
 
«ای دل اندر صحن هایش از پریشانی منال»
مُحْرِم از حد حریمش یک قدم بیرون نرفت
 
دست پُر گرچه نیامد هیچ کس اینجا،ولی
دست خالی هم کسی از این حرم بیرون نرفت
 
ازحرم که هیچ، حتی شک ندارم زائرت؛
دست خالی از خیابان اِرَم بیرون نرفت
مهدی رحیمی

موضوعاتمرتبط: حضرت معصومه س،شهادت حضرت معصومه س
[ جمعه دهم بهمن 1393 ] [ 10:2 ] [ گداي آشنا ] [ ]
 

اشعار شهادت حضرت معصومه سلام الله علیها

برای مشاهده اشعار بر روی لینک زیر کلیک نمایید

«یَا فَاطِمَةُ إشفَعي لِي فِي الجَنَّةِ»

 

[ چهارشنبه هشتم بهمن 1393 ] [ 18:30 ] [ گداي آشنا ] [ ]

وقت سکوت نیست که فریاد لازم است

یک سیلی کشنده به صیاد لازم است

باور کنید یاری قرآن حرام نیست

اسلام را به دست تو امداد لازم است

زنجیره ای ز طرح اهانت به اهلبیت

آیا چنین جسارت آزاد جایز است

شرمنده ایم یا نبی الله از شما

با این غم عظیم دل شاد جایز است؟

حالا که راه بغض گلو گیر وا شده

حکم قتال با صف شداد جایز است

وقت هلاک رشدی ملعون فرا رسید

حکم امام بر همه افراد جایز است

بی دردها اگر به تماشا نشسته اند

ای اهل درد بر سرشان داد جایز است

دشمن هنوز در صدد هتک حرمت است

آیا هنوز صبر و فقط یاد جایز است

اعجاز ما به نعره الله اکبر است

برکندن یهود ز بنیاد جایز است

شقوم یهود و ارض مقدس! چه ذلتی

از این زمین زدودن شیاد جایز است

کاخ سفید لانه نمرود عصر ماست

موشک سزا و حمله پهباد جایز است

اسلام گرچه در همه جا قد کشیده است

بیداری مضاعف و ارشاد جایز است

امروز در دفاع حرمهای اهلبیت

اعزام ما ز صحن گهر شاد جایز است

آری ولی امر که فصل الخطاب ماست

فرمود همچو فاطمه فریاد جایز است

حاج محمود ژولیده


موضوعاتمرتبط: متفرقه
[ شنبه چهارم بهمن 1393 ] [ 20:45 ] [ گداي آشنا ] [ ]
........ مطالبقدیمی‌تر>>

دربارهوبلاگ

شکر خدا ز کودکی در بین روضه ها
نام حسین فاطمه را مشق می کنیم

استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است
موضوعاتوب
امکاناتوب
Google

دراينوبلاگ
دركلاينترنت




در اين وبلاگ
در كل اينترنت

Up Page