|
مشق هیئت
بانک اشعارمذهبی- شهدا -اشعار محرم و صفر
|
با بغض گلوگیر سخن می گوییم از تلخی تقدیر سخن می گوییم فردا اگر از شما خطایی سر زد با لهجه ی شمشیر سخن می گوییم
کرامت نعمت زاده
موضوعات مرتبط: سیاسی برچسبها: اشعار سیاسی, شعر آیینی, کرامت نعمت زاده [ شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1392 ] [ 6:46 ] [ گداي آشنا ]
[ ]
از همان ابتدایت ای آقا شده ام آشنایت ای آقا من فقیر و یتیم و مسکینم من گدایم گدایت ای آقا با ظهور هلال ماه رجب می شوم مبتلایت ای آقا می شود پهن بین هر خانه سفره های غذایت ای آقا دست و دل بازیت چه بسیار است کرده غوغا عطایت ای آقا پدر و مادرم به قربانت همه چیزم فدایت ای آقا تا زمانی که من نفَس دارم می نویسم برایت ای آقا می نویسم که خیلی آقایی می نویسم که ابن زهرایی تویی «آقا» و ما همه «بنده» ظرف ما از وجودت آکنده مهبط الوحی و معدن العلمی علم در پیش تو سرافکنده نه که یک مرتبه... هزاران بار داده ای تو خبر ز آینده هادی راه ما احادیثت نظراتت همیشه سازنده کوری چشم دشمنان حسود تویی آن آفتاب تابنده ... ... که همیشه هدایتت باقی ست پرتو نور توست پاینده کافی است تا کمی اشاره کنی شیر در پرده می شود زنده تویی آن کس که می زند زانو پیش پای تو شیر درّنده چه کسی گفته که تو بی یاری؟! لشکری از فرشتگان داری با وجود تو کیمیا دارم خوش به حالم که من تو را دارم حال و روز مرا ببین آقا شوق دیدار سامرا دارم دل من لک زده برای حرم تا بیایم حرم، دعا دارم مطمئنّم که می رسم پابوس چون که یار گره گشا دارم نوکری روسیاه و بد داری دلبری خوب و با وفا دارم با دعای تو بچه هیأتی ام بین هیأت «بروـ بیا» دارم می زنم لطمه بر سر و صورت در عزای تو من عزادارم بعد از آنی که زهر نوشیدی به خودت بین حجره پیچیدی باز هم رنج بی حساب ای وای باز هم روضه و عذاب ای وای بی حیاهای مست و لایَعقل کارشان کار ناصواب ای وای بی اجازه هجوم آوردند به در بیت آفتاب ای وای نیمه ی شب شبیه اجدادت می دویدی چه با شتاب ای وای پشت مرکب کشان کشان رفتی وَ شدی نقش بر تراب ای وای وارث حیدری و جا مانده روی دستت رد طناب ای وای چیده شد در مقابل چشمت جام های پر از شراب ای وای با تماشای بزم باده و جام زنده شد خاطرات مجلس شام روضه می خواند و بر دهان می زد آتش روضه را به جان می زد با همان سوز سینه و اشکش تیشه بر ریشه ی خزان می زد روضه ها روضه های سختی شد چه گریزی در آن میان می زد! ... ...خنده های یزید بی احساس طعنه هایی به جدّمان می زد جلوی چشم دخترش، نامرد ... ... به لبش چوب خیزران می زد ناله می زد تو را خدا بس کن ولی عمداً چه بی امان می زد می دوید او به سمت بابایش به روی خود دوان دوان می زد به عمو جان خود توسل کرد حرف هایی به پهلوان می زد ناگهان مثل فاطمه افتاد عاقبت از غم پدر جان داد محمد فردوسی
موضوعات مرتبط: شهادت امام هادي (ع) [ پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1392 ] [ 19:32 ] [ گداي آشنا ]
[ ]
برای مشاهده اشعار شهادت امام هادی علیه السلام بر روی لینک زیر کلیک نمایید اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
[ یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1392 ] [ 6:48 ] [ گداي آشنا ]
[ ]
چون یا کریمِ خسته و بی بال و پر شده در حجره ای که بسته درش محتضر شده برگـشته رنگ و روش تنش تیر می کشد وقتــی كه زهــر بر بــدنــش كــارگر شده بـا چشم تـار تا به زمین خورد لـب فشرد این ضـعف چـیره بر بـدنش دردسـر شده یك دست زد به پهلو یك دست روی خاك یـعنی كـه ارث مــادری اش بیـشـتر شده دارد به روی مـــادر خـود فــكر مـی كند خورشید عشق هر نفسش شـعله ور شده دریــا میان چشم تـَرَش جــا گرفـته است آری دوباره روضه ی زهرا گرفته است حبیب نیازی
موضوعات مرتبط: شهادت امام هادي (ع) [ یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1392 ] [ 6:47 ] [ گداي آشنا ]
[ ]
تنها امام سامره تنها چه می كنی؟ در كاروان سرای گداها چه می كنی؟ دارم برای رنگِ تنت گریه می كنم پایِ نفس نفس زدنت گریه می كنم باور كنیم حرمت تو مستدام بود؟ یا بردن تو بردنِ با احترام بود؟ باور كنیم شأن تو را رَد نكرده است؟ این بد دهانِ شهر به تو بد نكرده است؟ گرد و غبار، روی تو ای یار ریختند روی سرِ تو از در و دیوار ریختند مردِ خدا كجا و این همه تحقیر وایِ من بزم شراب و آیه ی تطهیر وایِ من هرچند بین ره بدنت را كشید و بُرد دستِ كسی به رویِ زن و بچه ات نخورد باران نیزه، نیزه نصیب تنت نشد دست كسی مزاحم پیراهنت نشد این سینه ات مكان نشست كسی نشد دیگر سر تو دست به دست كسی نشد علی اکبر لطیفیان
موضوعات مرتبط: شهادت امام هادي (ع) برچسبها: علی اکبر لطیفیان, غزل مرثیه, اشعار روضه, غزل [ یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1392 ] [ 6:46 ] [ گداي آشنا ]
[ ]
ماه پـر فیض رجب، ماه نبـی، ماه خداست ماه توبه، مه رحمت، مه ذکر است و دعاست ماه از خــویش بریـدن بـه خـدا پیـوستن خرم آن کس که به حق واصل و از خویش جداست مـاه میـلاد شـریف دو محمّــد دو علـی که پر از جلوۀ مـاه رخشان ارض و سماست جمعــۀ اول ایــن مــاه، جمــال ازلــی در تمـاشـای رخ حضـرت باقـر پیـداست دوم مـاه رجـب عیـد بـزرگی دگـر است عید میـلاد علـی بـن جـواد بن رضاست سوم ماه رجـب آن دهمیـن حجب حـق جگرش لختۀ خون از شرر زهـر جفاست دهم ماه رجب بـا گل رخسار جـواد موجزن رایحۀ عطـر ولایت بـه فضاست بـارک الله کــه در سیــزده مــاه رجـب عید میـلاد علـی، مظهر رب الاعـلاست کعبـه آغـوش گشـوده چـو گریبـان از هم کــه ز قـلب حـرمالله، علـی عقـدهگشاست صـاحبخانـه نــدا داد کــه ای بنـت اسـد خانـه از مـاست ولیکـن متعلـق به شماست قـدر و جــاه تــو بـود فـوق مقــام مـریم پسـر تـو علـی اسـت و پسـر او عیسـاست نجل پـاک تـو امـام است بـه نجـل مریم گرچـه او مریـم و عیسـاش پیـامآور ماست این پسر رکن و مقام است و حطیم و زمزم این پسر حجر و حجر، مروه و مسعا و صفاست نیمـۀ مــاه رجـب روز وفــات زینـب او که دخت علی و مادر صبر است و رضاست زینب، آن فاتـح میـدان اســارت کـه هنوز زنـده از خطبـۀ او واقعــۀ کــربوبـلاست شیـردخـت علـی و فاطمـه و اخـت حسن که حسین دگـر است و نفسش عاشوراست بیست و پنج رجب از بهـر محبان علی روز اندوه و غم و ناله و اشک است و عزاست روز آزادی زندانــی زهــرای بتـول روز قتل خلف حضـرت صـادق، موساست گوییـا در دل تـاریـک سیــهچـال، هنـوز بانـگ العفـو بلنـد از دو لب آن مـولاست آن کـه دربـارۀ وی آمـده سـاق مرضوض چشمها گر ز غمش خـون بفشانند رواست روز بیسـت و ششـم مـاه رجـب داغ پـدر بـر دل و بـر جگـر سوختـۀ شیـر خداست بـر دل ختـم رســل داغ ابـوطالـب مانـد آن کـه ایمـانش فـوق همـۀ ایمانهاست بیست و هفت رجب است عید بزرگی دیگر عید مزمـل و مدثــر و نــور و طاهـاست عید بعثـت کـه نبـی رخـت رسالت پوشید به! چه عیدی که به از عید صیام و اضحاست عید پــرواز بشــر، عیــد نــزول قــرآن عید نابــودی بـت، عیـد تجلای خداست بیست و هشت رجب آغاز فراقیست بزرگ که حسینبنعلی عازم دشت و صحراست کـاروان پسـر فـاطمــه هنگـام سحــر سر به کف دارد و عازم به سوی کربوبلاست عــزم حــج دارد و در اول ره مـیبینــد قتلگاه است بر او مروه، صفا تشت طلاست همقـدم زینـب و عبـاس و علیاکبر پیش رویش علی و پشت سر او زهراست گاه بـر فـرق علـیاکبـر خـود مینگــرد گاه میگرید و چشمش به دو دست سقاست گاه در سینـه کنـد نوک سنان را احساس گاه بیند که بریـده سـر پـاکش ز قفاست سر به کف داشتن و تیـر گرفتـن به جگر سپـر سنگ شـدن حـج امـام شهـداست «میثم!»آن تربت ششگوشه بود در بر تو وای من! از چه ندیدی حرم یار کجاست؟ استاد سازگار
[ یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1392 ] [ 6:44 ] [ گداي آشنا ]
[ ]
وقت عشق است چشم تر بدهید شمع ها مژده ی سحر بدهید كار دل گیر یك نگاه شماست بر مناجات من اثر بدهید از شلوغی شهر بیزارم كوچه ها فرصت گذر بدهید دوست دارم به اوجتان بپرم بی قرارم كه بال و پر بدهید می نشینم كنار در بی تاب تا به پاهای من خبر بدهید راه باز و مسیر بی خطر است توشه بردار موقع سفر است سفری تا دیار دلبرها تا زمین بهشت پرورها سفری تا نهایت مستی در طواف حریم ساغرها آسمانی ترین شدیم این جا پا به پای پر كبوترها خانه ها را ببین همه از دم شاخه ی یاس روی سر درها این مدینه است شهر پاك و زلال چشمه سار تمام كوثرها این مدینه است مركزیت نور تربت قبر چهار حجت نور یك زیارت كنار ابر بهار یك بقیع است و زائران بسیار بال های فرشته ها فرش است قدری آهسته تر قدم بردار یك قدم بیشتر نمانده ولی به در بسته خورده ایم انگار از همین جا دخیل می بندیم پشت این پنجره همین دیوار مگر امشب شب ولادت نیست شمع روشن كنید دور مزار ذات غیب خدا شده ظاهر در جمال محمد باقر آمدی ای امام پنجم ما آمدی ای یگانه بی همتا برف ها آب شد زمین خندید از بهار تو ای گل زیبا علم را آمدی كه بشكافی مثل كشتی به سینه ی دریا تا ابد آسمان آبی تو می زند سایه بر سر دنیا تو در این صفحه های خالی دل نقش ها می زنی به رنگ خدا جوهر بندگی است در قلمت غیر توحید نیست در قلمت ای به دوشت همیشه رایت علم در بیان تو واقعیت علم روی منبر كه درس می دادی زیر دِیْن تو رفت نهضت علم روز اول به اذن حضرت حق شاهكار تو بوده خلقت علم عقل ما قد نمی دهد هرگز به مقام تو ای حقیقت علم بی فروغ تو می رود از دست همه ی اعتبار دولت علم تا كه نور كلام تو جاری است گلشن دین همیشه گل كاری است ای سرآغاز ناب ماه رجب وی شروع كتاب ماه رجب با غروب جمادی الثانی سر زدی آفتاب ماه رجب اشك های تو لحظه ی میلاد شده عطر و گلاب ماه رجب عكسی از حسن كبریا هستی جای تو قلب قاب ماه رجب یك مناجات بر لبم بنویس در شب مستجاب ماه رجب در هوای خدا رهایم كن بیشتر با خود آشنایم كن تو كه بر چشم خلق جا داری نوری و جلوه ی خدا داری شاخ شمشاد حضرت سجاد ریشه در باغ هل أتی داری ثمر نخل احمدی كه نسب ز حسین و ز مجتبی داری پسر سید البكاء هستی سرگذشتی پر از بلا داری یادگاری ز لاله های عطش بر دلت داغ كربلا داری تو غروب سپیده را دیدی عمه ی قد خمیده را دیدی همه جا گرد غصه پاشیدند با سر تیغ و نیزه گل چیدند دست های سیاه بر سر تو سنگ های كبود باریدند چشم هایی كه گریه می كردند سیلی و تازیانه می دیدند مردم كوچه ی یهودی ها دور سرها مُدام رقصیدند بی ابوالفضل كودكان یتیم روی خشت خرابه خوابیدند این همه غم كه بر سرت آمد كودكی تو را رقم می زد علی صالحی
موضوعات مرتبط: میلاد امام باقر ع [ یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1392 ] [ 6:43 ] [ گداي آشنا ]
[ ]
امشب میان گریه و لبخند خود گمم سرشار از طلوع بهار تبسمم دریایم و طپیده به لب هام نبض موج تا آسمان رسیده شعور تلاطمم جارو به برج و باروی اندیشه می زنم تا سائل مدایح معصوم پنجمم من شاعر صداقت گل های قاصدک من جابر سلام رسولان مردمم هر جا که باز پنجره ای شد کبوترم هر جا که بسته است در مهر کژدمم صدها ابوبصیر شود طفل مکتبم دریای علم تو بچشاند اگر خمم پیچیده در تلاوت معصوم نام تو عطر گل محمدیت در تکلمم بر خاک های مرقد نورانی تو ساخت گلدسته ها و گنبد زرین تجسمم امشب دوباره شوق مرا بال و پر بده امشب که بین گریه و لبخند خود گمم میثم مومنی نژاد
موضوعات مرتبط: میلاد امام باقر ع [ یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1392 ] [ 6:42 ] [ گداي آشنا ]
[ ]
آن زینب او عزیز مردم شده است این فاطمه اش ملیکه ی قم شده است افسوس که نام اُم کلثوم فقط مانند مزار مادرش گم شده است قاسم صرافان
برچسبها: حضرت ام کلثوم سلام الله علیها, قاسم صرافن, اشعار آیینی [ چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1392 ] [ 20:25 ] [ گداي آشنا ]
[ ]
جمعه ها را همه از بس که شمردم بی تو بغض خود را وسط سینه فشردم بی تو بس که هر جمعه غروب آمد و دلگیرم کرد دل به دریای غم و غصه سپردم بی تو تا به این جا که به درد تو نخوردم آقا هیچ وقت از ته دل غصه نخوردم بی تو چاره ای کن، گره افتاده به کار دل من راهی از کار دلم پیش نبردم بی تو سال ها می شود از خویش سؤالی دارم من اگر منتظرم از چه نمردم بی تو با حساب دل خود هر چه نوشتم دیدم من از این زندگیم سود نبردم بی تو گذری کن به مزارم به خدا محتاجم من اگر سر به دل خاک سپردم بی تو محمد جواد پرچمی
موضوعات مرتبط: در فراق یار برچسبها: غزل, شعر انتظار, محمدجواد پرچمی, شعر آیینی, شعر امام زمان [ دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1392 ] [ 22:27 ] [ گداي آشنا ]
[ ]
رضای یار را از دست دادیم غم دلدار را از دست دادیم پس اندازی به جز غفلت نداریم حضور یار را از دست دادیم به یا مهدی اگر انسی نداریم به لب اذکار را از دست دادیم به سر شوق شهادت نیست دیگر چه شد ایثار را از دست دادیم چو سربند از سر خود باز کردیم دل بیدار را از دست دادیم برای حاجت از زهرا گرفتن دگر اصرار را از دست دادیم دگر اشک فراوان پای دردِ در و دیوار را از دست دادیم جوادحیدری
موضوعات مرتبط: در فراق یار برچسبها: غزل, شعر انتظار, جوادحیدری, شعر آیینی, شعر امام زمان [ دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1392 ] [ 22:22 ] [ گداي آشنا ]
[ ]
بيانات مقام معظم رهبری در ديدار جمعى از مداحان در روز ولادت حضرت فاطمهی زهرا (س)بسماللَّهالرّحمنالرّحيم اين عيد شريف را، ميلاد مسعود را، روز شادى و فرح و طراوت دلهاى شيعيان را در طول تاريخ، به همهى شما عزيزان، برادران، خواهران، بلبلان باغ مدحت آل پيغمبر، و ثناگستران برترين و بهترين خلايق عالَم و آدم تبريك عرض ميكنم. اميدواريم خداوند متعال از همهى شما عزيزانى كه برنامه اجرا كرديد - خوانندگان، سرايندگان، اجرا كنندگان و مجموعهى شما عزيزان - اين توسل را به بهترين وجهى قبول بفرمايد. بندهى حقير، خدا را سپاسگزارم كه توفيق مرحمت كرده است؛ شايد حدود سى سال يا بيشتر است كه ما اين توسل را در اين روز داريم و بحمداللَّه رونق و شكوه و معنويت و رشد مفاهيم و معانى را انسان در پيشرفت سالها مشاهده ميكند. امسال برنامهاى كه اجرا كرديد، بسيار خوب بود؛ هم از لحاظ محتوا، هم از لحاظ قالب؛ شعرها خوب بود، اجراها و خواندنها خيلى خوب بود. انشاءاللَّه كه شما دوستان و عزيزان روزبهروز در جهت معرفتافزائى و نورپراكنى در فضاى ذهنى جامعه، موفقتر باشيد. دو مطلب در اين جلسه گفتنى است - اگرچه حرفِ گفتنى بيش از اينها است - يك مطلب در مورد مديحهسرائى خاندان پيغمبر است؛ اين مهمى كه شماها بر عهده گرفتهايد. امروز بحمداللَّه در سرتاسر كشور شبكهى مداحان و ثناگستران خاندان پيغمبر توسعه پيدا كرده است؛ جمعيت زيادى، استعدادهاى زيادى، دلهاى مشتاقى در ميان خود مداحان - كه از جوانهاى ما، پيشكسوتهاى ما، اساتيد ما تشكيل شده است - بحمداللَّه ميان مردم ميروند و وسيلهى توسل مردم را فراهم ميكنند و سفرهى بركت اهلبيت را ميگسترانند؛ اين يك فرصتى است براى كشور ما؛ مثل خيلى از فرصتهاى ديگرى كه ما داريم. برادران مسلمان ما در كشورهاى ديگر، خيلى از فرصتهاى ما را ندارند؛ يكىاش همين است. اين سلسله و رشته و جريان و شبكهى توسل به اهلبيت و محبت اهلبيت و برانگيختن عواطف، خيلى فرصت مهمى است. حالا به هر دليلى، ديگران در مناطق ديگر، از اين نعمت بزرگ، از اين بركت عام، به اين شكل برخوردار نيستند؛ ما داريم. يقيناً يكى از عواملى كه دين را، معنويت را، عقيده را و اخلاق را در يك جمعيتى در طول تاريخ حفظ ميكند، عواطف است؛ در كنار عقل و خرد و استدلال. انبياء و فرستادگان الهى ننشستهاند با مردم با زبان فلسفى حرف بزنند؛ اگرچه براى فهميدن كلام آنها و تعمق در بيان آنها، عقل فلسفى لازم بود و هست؛ يعنى فلاسفهى بزرگ از سفرهى گستردهى عمومى انبياى الهى بيشترين بهره را ميبرند؛ اما اين سفره، سفرهى خاص نيست؛ لذا زبان آن، زبان استدلال عقلى و بگو و مگو و ان قلت و قلت نيست؛ اين زبان، تركيبى است از انديشه و عقل و عواطف؛ عاطفه است كه ميتواند مسير فهم عقلى و حركت عقلى و جريان عقلى را هموار كند. ما به طور طبيعى اين جريان را داريم؛ هم در جلسات مدح و عزا و شادى و مولودىخوانى و عزادارى، هم در جلسات دعاخوانى؛ اين دعاى كميل، اين دعاى ندبه، اين دعاى امام حسين در عرفه، و دعاهائى كه مخصوص ما است. در ميان ديگران، اين مقدار دعاى خوشلفظِ خوشمعناى خوشمضمون وجود ندارد؛ اين هم از اختصاصاتِ امتيازاتى است كه بحمداللَّه پيروان اهلبيت از آن برخوردارند. اينها همهاش عقل و عاطفه را درآميختهى با يكديگر در طول تاريخ و در عمق ذهن بشر و عواطف انسان جارى ميكند. بنابراين شأن مداح اين است؛ يعنى برانگيختن عواطف، و به كمك انديشه و خرد بردنِ اين عواطف. شأن مداح و ستايشگر - اين حرفهاى كه امروز در كشور ما بحمداللَّه بوفور وجود دارد - اين است كه بتواند با بيان هنرى، با شيوهى هنرى، با اجراى هنرى، معرفت را در بين مردم گسترش دهد. اين شد محور اصلى. شعرى كه انتخاب ميكنيد، لحنى كه انتخاب ميكنيد، شيوهاى كه در آن با مردم حرف ميزنيد، در اين جهت قرار بگيرد؛ در جهت افزايش معرفت و عمق بخشيدن به هدايت مردم و دانائىهاى آنها از دين و از راه زندگى؛ اين كارى است كه جامعهى مداح به بهترين وجهى ميتواند انجام دهد. بارها عرض كردهايم و اين يك حقيقتى است كه وقتى شما يك قصيده را يا يك غزل را كه حامل معارف است، در يك مجلسى ميخوانيد، گاهى از ساعتها سخن گفتن فصيح و بليغِ يك گوينده تأثيرش بيشتر و عميقتر ميشود؛ اين يك فرصت است؛ از اين فرصت بايد استفاده كرد؛ اين فرصت را نبايد ضايع كرد. شعرى كه محتوا نداشته باشد، اين فرصت را ضايع ميكند؛ يا اگر چنانچه در آن يك نكتهى ضعيف و احياناً غلط وجود داشته باشد، اين فرصت را ضايع ميكند؛ يا اگر چنانچه كيفيت اجرا جورى باشد كه مرزهاى شرعى را مخدوش كند، اين فرصت ضايع شده است؛ يا اگر جورى باشد كه نيازهاى نقد را كه امروز مردم به دانستن آنها احتياج دارند، نديده بگيرد، اين فرصت ضايع شده است. فرض كنيم در دوران جنگ تحميلى كه كشور نياز داشت به يك حماسهى پرشورِ عملى و جهاد در ميدان، جوانها هم آماده بودند، پدر و مادرها هم آماده بودند، يك نفرى برود در مجالس و محافل خود، شعر هم بخواند، خوب هم اجرا كند، منتها اشارهاى به اين نياز وقت نكند؛ اين ضايع كردن فرصت است. آن روز مداحها نقشهاى خيلى خوبى آفريدند. در اين جبهه كارهائى كه مداحهاى ما كردند، اثرى كه آنها در اعماق جان رزمندگان ما گذاشتند، كمنظير است. من بعضى را اطلاع دارم؛ مداحهاى تركزبان يك جور، مداحهاى فارسزبان يك جور، همين آقايان مداحهاى زنجان كه امروز يكى از آنها اينجا خواندند، و جاهاى ديگر و جاهاى ديگر و از همه جا، و همچنين شعرائى كه اين مداحها را پشتيبانى ميكردند، آن روز همه به وظيفهشان عمل كردند. امروز هم من نگاه ميكنم، مىبينم در ميان اين شعرهائى كه خوانده شد، به نيازهاى نقد توجه شده بود؛ نمونهى كاملش همين شعر آقاى سازگار است، كه هر سال همين جور است. ايشان در اين شعرها و سرودها يك پيوند لطيفِ درستِ هنرىاى بين عرش و فرش ميزند؛ از حريم ملكوت همين طور آرام و با شيوهى هنرى حركت ميكند، مىآيد در نياز امروز، آنجا به اين نياز ميرسد. ببينيد، اين تركيبِ هنرمندانه است؛ شعر هم خوب است. شما از حنجره استفاده ميكنيد، كه نعمت خدا است؛ از لحن و آهنگ استفاده ميكنيد، كه نعمت خدا است؛ از شعر استفاده ميكنيد، كه قريحهاش نعمت خدادادِ الهى است. اين نعمتها در اختيار شما است؛ اينها را در خدمت چه قرار ميدهيد؟ در خدمت معرفتافزائى. اگر در خدمت اختلافافكنى واقع شد، اگر در خدمت تحريك عصبيتهائى قرار گرفت كه امروز به خاطر اين عصبيتها، متعصبين لجوج در نقاطى از دنيا بيست تا، سى تا سر ميبُرند، اين استفاده، استفادهى بدى است؛ اين را خيلى مراقب باشيد. شما اينجا يك شعرى بخوانيد، امروز هم كه ويدئو و اينترنت و وسائل گوناگون انتقال پيام وجود دارد؛ عكس و تفصيلات آن برود در فلان نقطه، چهار تا آدم جاهلِ متعصب را تحريك كند، بيندازد به جان يك مشت زن و بچهى بىگناه، خون اينها را بريزد. مراقب اين چيزها باشيد.اينكه بنده اين همه اصرار ميكنم، تأكيد ميكنم براى اينكه اختلافات مذهبى و طايفهاى را كمرنگ كنيد، براى اين است. كسى خيال نكند كه اگر ما بخواهيم نعمت اين عشقى كه دلهاى مردم ما را بحمداللَّه پر كرده و مالامال از محبت اهلبيت است، شكرگزارى كنيم و اين عواطف را تحريك كنيم، راهش آن است؛ نه، اشتباه است.اختلافافكنى يا تحريك عصبيتهاى اختلافافكن، مصلحت نيست؛ نه امروز مصلحت است، نه زمان امام صادق (عليهالسّلام) مصلحت بود؛ آنها هم جلويش را گرفتند. بعضى از افراد سطحىنگر به اين مسئله توجه ندارند همين طور است اختلافات داخلى و درونى. امروز مردم ما بايد اميد داشته باشند؛ اگر اميد بود، حماسه خواهد بود. اينكه ما عرض كرديم «حماسه»، حماسه كه دستورى نيست، بخشنامهاى نيست؛ بخشنامه صادر ميكنيم، مردم حماسه ايجاد كنند! مگر ميشود چنين چيزى؟ مگر معقول است؟ حماسه از دل ميجوشد، حماسه با عقل هدايت ميشود، حماسه با ايمان پشتيبانى ميشود؛ اينها كه دستورى نيست. اگر چنانچه دل از اميد خالى شد، فكر از منطق صحيح تهى شد، حماسه به وجود نمىآيد. ما در ذهنها ترديد ايجاد كنيم، در دلها يأس تزريق كنيم، حماسه به وجود مىآيد؟ معلوم است كه نه. حماسهآفرينى اين است: فضاى بدبينى به وجود نيايد؛ فضاى سوء ظن به وجود نيايد؛ فضاى اميد، فضاى خوشبينى، فضاى نگاه به چشماندازها به وجود آيد؛ چشماندازهائى كه قطعى است، يقينى است، حقيقى است، تلقينى نيست. مثلاً در اوائل دههى 60 - سى سال قبل از اين - اگر چنانچه ما ميگفتيم آينده چنين و چنان خواهد شد، ممكن بود بعضىها بگويند بله، اينها دارند تلقين ميكنند؛ اما امروز كه ديگر اين حرفها نيست؛ امروز كه داريم مىبينيم حركت عميقِ وسيعِ پيشروندهى انقلاب و كشور را به سوى اهداف؛ هم اهداف مادى، هم اهداف معنوى؛ هم اهداف سياسى، هم اهداف اجتماعى؛ هم اهداف داخلى، هم اهداف بينالمللى؛ اينها جلوى چشم ما است؛ مگر كسى ميتواند منكر شود؟ آن وقت اين چشماندازى را كه امروز ما براى خودمان ترسيم ميكنيم، كسى بيايد در آن ترديدآفرينى كند، يأسآفرينى كند، نااميدى به وجود بياورد؛ همچنين در حركت و جهاد مداوم كه نياز يك كشور و يك امت و يك تاريخ است. جهاد مداوم، نياز همه است. همهى پيشرفتها، همهى تمدنسازىها، به بركت مجاهدتِ دائم شده است. مجاهدتِ دائم هم همهاش به معناى رنج كشيدن نيست. جهاد، شوقآفرين است. جهاد، شادى و نشاطآفرين است. امروز كه نياز به اين جهاد داريم، كسى بيايد به تنبلى و كسالت و انزوا و بيكارى و بيكارگى دعوت كند، اينها ميشود كفران نعمت الهى؛ «أ لم تر الى الّذين بدّلوا نعمت اللَّه كفرا و احلّوا قومهم دار البوار»؛(1) اين نبايد بشود. در بين شما عزيزان بحمداللَّه هم پيشكسوتها هستند، هم جوانها هستند، استعدادهاى خوبى هم وجود دارد. در ميان شما، گلهاى پرطراوتِ نورسى من مشاهده ميكنم، كه توانستهايد خوب وسط ميدان بيائيد و جاى خالى گذشتگان را نه فقط پر كنيد، بلكه برتر و بهتر از آنها - ما خيلى از گذشتگان را هم ديديم - حركت كنيد. آنچه كه من به شما عرض ميكنم، اين است: مداحى، معرفتافزائى است. مداحى، پراكندن معرفت و حكمت و اميد و عقيدهى راسخ است. مداحى، جوشاندن چشمههاى عواطف در دلها است؛ با استفادهى از هنر شعر، هنر آواز، هنر اجرا. البته يك اصل مسلّمى وجود دارد عزيزان من! مردم از صداى شما خوششان مىآيد، از شعر شما لذت ميبرند، از اجراى شما - چه در مدحتان، چه در مصيبتتان - دلهايشان تكان ميخورد و اشك ميريزند؛ اما به خود شما هم نگاه ميكنند. اگر شما از لحاظ اخلاق، از لحاظ تدين، از لحاظ عفت، نمود تحسينآورى داشتيد، همهى آنچه را كه عرض كرديم، به صورت مضاعف در مردم اثر خواهد كرد. اما اگر خداى نكرده بعكس شد؛ مردم نشانهى تزلزل اخلاقى، نشانهى عقبماندگى از لحاظ اخلاق و رفتار و خداى نكرده عفت و اين چيزها مشاهده كنند، اثر اين هنرها و زيبائىهائى كه در كار شما هست، از بين خواهد رفت؛ اين را مراقب باشيد. همهمان بايد مراقب باشيم؛ ما عمامهاىها بيشتر از ديگران، گويندگان مذهبى بيشتر از ديگران، نامداران عرصهى دين و تقوا بيشتر از ديگران. همه بايد مراقب باشيم؛ شما هم همين طور. شما كسانى كه در عرصهى دين و معرفت و امور الهى داريد كار ميكنيد، خيلى بايد مراقب باشيد؛ مراقب اخلاق، مراقب پاكى زبان، پاكى دامان، پاكى دل، پاكى دست. خداى متعال به شما كمك كند. يك مادح آستان فاطمى (سلام اللَّه عليها) وقتى كه در يك چنين جايگاهى قرار گرفت، يك انسان برجسته است. يعنى همين جورى كه بين ماها فهميده شده، دانسته شده و اعتقاد پيدا كردهايم، كسانى كه در راه مدح ائمه (عليهمالسّلام) و اظهار ارادت به اين بزرگوار و توجه دادن دلها به اين بزرگواران هستند، اينها پيش خداى متعال عزيز و محبوبند. البته امروز يك نكتهاى در جلسهى ما وجود داشت كه اين نكته، نكتهى مستحسنى است. من در اين سالهاى طولانى، خيلى اوقات به برادران مداح كه اينجا ميخواندند، اين اعتراض را ميكردم كه جلسهى جشن و مولود را تبديل ميكردند به مجلس عزادارى؛ مفصّل روضه خواندند و اشك گرفتند! هر چيزى به جاى خودش. به شما ميگويند مداح. مداح يعنى چه؟ شاخصهى اصلى شما مداحى است، نه روضهخوانى. روضه بخوانيد، بنده طرفدار روضهخوانىام، خودم هم روضهخوانم. اينجور نيست كه در مجلس مولودىخوانى ائمه (عليهمالسّلام) هم حتماً بايد يك روضهاى خوانده شود، يك دمى داده شود، يك اشكى گرفته شود؛ هيچ لزومى ندارد. بگذاريد عواطفى كه مردم نسبت به ائمه (عليهمالسّلام) دارند، در خارج اينجور وانمود نشود كه منحصر است در قضيهى گريه و سينهزنى و عزادارى؛ نه، عزادارى به جاى خود، مديحه و مولودىخوانى و شادى هم به جاى خود؛ اينها را نبايد با هم مخلوط كرد. و اما نكتهى دوم كه امروز شايسته است دربارهاش صحبت شود، مسئلهى زن است. يكى از سيئات تمدن مادى، حركتى است كه در مورد زن انجام دادند. ما در اين زمينه خيلى حرف داريم. گناه بزرگى كه تمدن غرب در مورد جنس زن مرتكب شده است، نه به اين زودى قابل پاك شدن است، نه به اين زودى قابل جبران شدن است، حتّى نه بهآسانى قابل بيان كردن است. حالا اسمهاى گوناگونى هم ميگذارند - مثل همهى كارهايشان - جنايت ميكنند، اسمش را حقوق بشر ميگذارند! ظلم ميكنند، اسمش را طرفدارى از ملتها ميگذارند! حملهى نظامى ميكنند، اسمش را دفاع ميگذارند! يكى از طبايع تمدن غربى، فريب است؛ دوروئى، نفاق، دروغگوئى، تناقض در رفتار و گفتار؛ در قضيهى زن هم عيناً همين جور است. آنها متأسفانه فرهنگ رائج خودشان را در كل دنيا گسترش دادهاند. امروز در دنيا كارى كردهاند كه يكى از مهمترين وظائف زن - اگر نگوئيم مهمترين وظائف - اين است كه جلوهگرى كند، زيبائىهاى خودش را در معرض التذاذ مردان قرار دهد؛ اين شده خصوصيت حتمى و لازم زن! متأسفانه الان در دنيا اينجور شده. در رسمىترين مجالس - مجالس سياسى، مجالس گوناگون - مردها بايد با شلوار بلند بيايند، بايد با لباس پوشيده بيايند، اما زنها هرچه برهنهتر و عريانتر بيايند، اشكالى ندارد! اين عادى است؟ اين طبيعى است؟ اين يك حركت بر طبق طبيعت است؟ آنها اين كار را كردند. زن بايد خودش را در معرض ديد مرد قرار دهد، براى اينكه مايهى التذاذ مرد شود! ظلمى از اين بالاتر؟ اسم اين را گذاشتهاند آزادى، اسم نقطهى مقابلش را گذاشتهاند اسارت! در حالى كه احتجاب زن، حجاب قرار دادن زن براى خود، تكريم زن است؛ احترام زن است؛ ايجاد حريم براى زن است. اين حريم را شكستند و دارند روزبهروز هم بيشتر ميشكنند؛ اسمهاى گوناگون هم رويش ميگذارند. اوّلين يا شايد يكى از اوّلين آثار سوئى كه اين مسئله گذاشت، ويران كردن خانواده بود؛ بنيان خانواده سست شد. وقتى در يك جامعهاى خانواده متزلزل شد و از بين رفت، مفاسد در اين جامعه نهادينه ميشود. مشكلاتى كه امروز در غرب وجود دارد، اين قانونهاى ابلهانه و خباثتآميزى كه اينها در زمينهى مسائل جنسى دارند ميگذرانند، اينها را به ته درّه دارد حركت ميدهد. اين انحطاط، قابل جلوگيرى هم نيست؛ اينها محكوم به سقوطند. تمدن غربى چه بخواهد، چه نخواهد، ديگر قادر نيست جلوى اين سقوط را بگيرد. ترمز اين وسيله بريده است، جاده هم بشدت لغزنده و سراشيب است. اينها گناه كردند آن وقتى كه ترمز را بريدند و آمدند خودشان را در لب اين پرتگاه قرار دادند؛ لذا محكوم به شكستند. زوال تمدنها، مثل سر برآوردن تمدنها، يك امر تدريجى است - يك امر دفعى و فورى نيست - و اين تدريج دارد اتفاق مىافتد و گمان نميكنم از چشم اين نسل يا نسل بعد از اين نسل دور بماند؛ خواهند ديد كه چه اتفاقى مىافتد. خداى متعال در قرآن حدود تكريم زن را معين كرده است. زن پيش خداى متعال مثل مرد است. در طى مراتب معنوى و الهى، بين اين دو جنس هيچ تفاوتى نيست. آن كه اين جاده را برايش درست كردهاند، انسان است، نه مرد يا زن. خداى متعال در تاريخ زنى مثل فاطمهى زهرا (سلام اللَّه عليها) مىآفريند كه امام عسكرى يا امام هادى (عليهما السّلام) - طبق حديثى كه از آنها نقل شده - ميفرمايند: «نحن حجج اللَّه على خلقه و فاطمة حجّة اللَّه علينا». فاطمهى زهرا (سلام اللَّه عليها) حجتِ حجت خدا است، امام ائمه است؛ شخصيت، ديگر از اين بالاتر؟ آن حضرت داراى مقام عصمت است. يك چنين انسانى، زن است. زنان بزرگ عالم: مريم، سارا، آسيه و ديگران و ديگران - بزرگانى كه بودند - برجستههاى عالم خلقتند. در اين جادهى تكامل و تعالى، آن كه حركت ميكند، انسان است. در حقوق اجتماعى، فرقى بين زن و مرد نيست. در حقوق شخصى و فردى، بين زن و مرد تفاوتى وجود ندارد. در چند مسئلهى اختصاصىِ شخصى امتيازاتى به زن داده شده است، در چند مسئله امتيازاتى به مرد داده شده؛ آن هم بر اساس اقتضاى طبيعت زن و مرد؛ اين اسلام است؛ متينترين، منطقىترين، عملىترين قوانين و حدود و مرزهائى كه ممكن است انسان در زمينهى مسئلهى جنسيت فرض كند. بايد دنبال اين راه رفت؛ يكى از اساسىترينش تشكيل خانواده است، يكى از اساسىترينش اهتمام به حفظ محيط خانواده و انس خانوادگى است؛ كه اين به عهدهى كدبانوى خانه است. مادر ميتواند فرزندان را به بهترين وجهى تربيت كند. تربيت فرزند به وسيلهى مادر، مثل تربيت در كلاس درس نيست؛ با رفتار است، با گفتار است، با عاطفه است، با نوازش است، با لالائى خواندن است؛ با زندگى كردن است. مادران با زندگى كردن، فرزند تربيت ميكنند. هرچه زن صالحتر، عاقلتر و هوشمندتر باشد، اين تربيت بهتر خواهد شد. بنابراين براى بالا رفتن سطح ايمان، سطح سواد، سطح هوش بانوان، در كشور بايد برنامهريزى شود. يكى از مهمترين وظائف زن، خانهدارى است. همه ميدانند؛ بنده عقيده ندارم به اين كه زنها نبايد در مشاغل اجتماعى و سياسى كار كنند؛ نه، اشكالى ندارد؛ اما اگر چنانچه اين به معناى اين باشد كه ما به خانهدارى به چشم حقارت نگاه كنيم، اين ميشود گناه. خانهدارى يك شغل است؛ شغل بزرگ، شغل مهم، شغل حساس، شغل آيندهساز. فرزندآورى يك مجاهدت بزرگ است. ما با خطاهائى كه داشتيم، با عدم دقتهائى كه از ماها سر زده، يك برههاى در كشور ما متأسفانه اين مسئله مورد غفلت قرار گرفت و ما امروز خطراتش را داريم مىبينيم؛ كه من بارها اين را به مردم عرض كردهام: پير شدن كشور، كم شدن نسل جوان در چندين سال بعد، از همان چيزهائى است كه اثرش بعداً ظاهر خواهد شد؛ وقتى هم اثرش ظاهر شد، آن روز ديگر قابل علاج نيست؛ اما امروز چرا، امروز قابل علاج است. فرزندآورى يكى از مهمترين مجاهدتهاى زنان و وظائف زنان است؛ چون فرزندآورى در حقيقت هنر زن است؛ اوست كه زحماتش را تحمل ميكند، اوست كه رنجهايش را ميبرد، اوست كه خداى متعال ابزار پرورش فرزند را به او داده است. خداى متعال ابزار پرورش فرزند را به مردها نداده، در اختيار بانوان قرار داده؛ صبرش را به آنها داده، عاطفهاش را به آنها داده، احساساتش را به آنها داده، اندامهاى جسمانىاش را به آنها داده؛ در واقع اين هنر زنها است. اگر چنانچه ما اينها را در جامعه به دست فراموشى نسپريم، آن وقت پيشرفت خواهيم كرد. احترام زن و تكريم زن، يك مسئله است - كه اين حتماً بايد مورد توجه و عنايت خاص باشد - رفتارهاى زنان در محيط خانوادگى، در محيط كسب و كار، در محيط سياست، در محيط اجتماعى، يك مسئله است؛ رفتار با زنان هم يك مسئله است. رفتار با زنان، ناظر به مردان است؛ چه مردان خانواده - مثل پدران، برادران و همسران - چه مردانى كه در محيطهاى كار برخورد ميكنند. رفتار با زن بايد احترامآميز، محبتآميز، همراه با نجابت و همراه با عفت باشد. بنابراين، هم تكريم زن، هم وظيفهى زن، هم وظيفهى نسبت به زن، جداگانه بايد مورد توجه و برنامهريزى قرار بگيرد. روز زن و روز مادر كه خوشبختانه در نظام جمهورى اسلامى انطباق پيدا كرده است با روز ولادت برگزيدهى خلقت، حضرت فاطمهى زهرا (سلام اللَّه عليها)، بايد همه را توجه دهد به اين نكات. اگر ما توانستيم در زمينهى زن و خانواده و مادر و همسر، درست فكر كنيم، درست تصميم بگيريم و درست عمل كنيم، بدانيد كه آيندهى اين كشور تضمين شده است. خداوند انشاءاللَّه به همهى شما خير بدهد، به همهى شما بركت بدهد؛ به حنجرهى شما، به سينهى شما بركت بدهد. والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته
موضوعات مرتبط: امام خامنه ای [ چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1392 ] [ 20:43 ] [ گداي آشنا ]
[ ]
مصطفی احساس خود را روی ساحل ریخته آسمان امشب برایش ماهِ کامل ریخته موج ها از عمق دریا یک صدف آورده اند در کنار آن صدف یک ذره هم گِل ریخته نور مروارید احمد تا قیامت روشن است حق تعالی بر درختش برگ وحاصل ریخته مصطفی عاشق شده بر چشمهای فاطمه او دلش را جزر و مَد کرده است وغافل ریخته در میان مجلس امشب چه غوغایی شده نور آیاتِ عجیبی بین محفل ریخته فاطمه آهسته بر حیدر تبسم میکند مرتضی این خنده ها را گوشه ی دل ریخته در میان چشمهای پاک ومعصوم علی از تعجب یک نگاه مست ومایل ریخته فاطمه کرده ظهور وبا ظهورش در زمین در میان کام دشمن ها هلاهل ریخته آنقَدَر محبوبه هست وآنقَدَرعالی مقام بر دَرَش صدها هزار از شاه و سائل ریخته او خودش پیغمبر است و او خودش یک مصطفی او خودش یک لشگر است واو خودش یک مرتضی علی حسنی
موضوعات مرتبط: میلاد حضرت زهرا س [ چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1392 ] [ 20:42 ] [ گداي آشنا ]
[ ]
برای مشاهده اشعار ولادت حضرت زهرا سلام الله علیها بر روی لینک زیر کلیک نمایید اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
[ دوشنبه نهم اردیبهشت 1392 ] [ 20:16 ] [ گداي آشنا ]
[ ]
و خدا خواست که از هر بشری سر بشود در دلش چشمه بجوشاند و کوثر بشود سدره ی عشق از این نهر تناور بشود عالم از بوی خوش یاس معطر بشود روی او آینه ی صورت حیدر بشود عشق آیینه در آیینه مکرر بشود دست خالی خدیجه پُرِ گوهر بشود مصطفی بار دگر صاحب مادر بشود عرش را با قدم فاطمه آراست خدا گفت او مادر ما باشد و می خواست خدا؛ از لبش آیه ی تطهیر مطهر بشود هر که از باده ی او تر نشد ابتر بشود وای اگر ساقی ما صاحب ساغر بشود چشم بر هم زدنی میکده محشر بشود تا به خُم لب بزند مِی دو برابر بشود جام تقدیر شب قدر مقدر بشود شاعر میکده کم مانده پیمبر بشود اگر از باده ی او قافیه هم تر بشود عرش را با قدم فاطمه آراست خدا گفت او مادر ما باشد و می خواست خدا نور سوم برسد مکه منور بشود چشم هایش حجرالاسود دیگر بشود معبد آسیه و مریم و هاجر بشود بعد از این کارِ عرب سجده به دختر بشود و خدا خواست برای همه مادر بشود تا اگر رهگذری خسته و مضطر بشود یا یتیمی برسد زائر این در بشود نخی از چادر او رشته ی آخر بشود تو دعا کن، پسرت فاطمه، دیگر برسد «فرج» و «عهد» بخوان تا سحری سر برسد قاسم صرافان
موضوعات مرتبط: میلاد حضرت زهرا س [ دوشنبه نهم اردیبهشت 1392 ] [ 20:10 ] [ گداي آشنا ]
[ ]
امروز سحاب رحمت حق باريد شد نسل محمد(ص) ابدى و جاويد محبوب ترين بنده ى ايزد زهراست تا كور شود هر آنكه نتواند ديد اضغرچرمی
موضوعات مرتبط: میلاد حضرت زهرا س [ دوشنبه نهم اردیبهشت 1392 ] [ 19:39 ] [ گداي آشنا ]
[ ]
در هوایت جبرئیلی هم پر آوردن کم است وقت مدح تو هزاران من در آوردن کم است آسمان کاغذ شود، خلقت قلم در وصف تو هفت اقیانوس را هم جوهر آوردن کم است آن چنان ظرفیتی در خانه ی تو ریخته که صد و ده کعبه هم از آن در آوردن کم است دختر پیغمبر ما یازده نور آفرید پس که گفته، ای خدیجه دختر آوردن کم است! در مصاف دست تو وقتی به میدان رو کند چند صد تا قلعه هم چون خیبر آوردن کم است تا زمانی که کمربند علی در دست توست لشگری را هم به جنگ حیدر آوردن کم است شأن نام نوکرت بالاتر از این حرف هاست از سلیمانی همین جا سر درآوردن کم است مادران سینه زن هایت همه قربان تو مادر خوبم به پای تو سرآوردن کم است ریشه های چادرت را زود دنبالم فرست تاب یا طاقت میان محشر آوردن کم است در حسینیه میان روضه یادم داده اند روز و شب سجده به پای مادر آوردن کم است جواد پرچمی
موضوعات مرتبط: میلاد حضرت زهرا س [ دوشنبه نهم اردیبهشت 1392 ] [ 19:37 ] [ گداي آشنا ]
[ ]
یک تکه ابر سوی بیابان بیاورید قحطیِ عشق آمده باران بیاورید بر روح پر تلاطم انسان عصر جهل آرامشی به وسعت طوفان بیاورید یک چشمه از بهشت خدا را از آسمان تا خانه ی پیمبر دوران بیاورید الطاف بی نهایت پروردگار را در قالب سه آیه ی قرآن بیاورید یک سیب سرخ به پیمبر دهید و بس حوریه ای به کسوت انسان بیاورید هر سیب سرخ سیبِ پیمبر نمی شود هر سوره ای که سوره ی کوثر نمی شود زیبا نزول كرده و زیباتر از همه این كه نشسته این همه بالاتر از همه خوابیده است همره لالایی نسیم دریا به روی دامن دریاتر از همه از باغ و باغبان گلش دل ربوده است این غنچه ای كه گشته شكوفاتر از همه او ماهِ خانواده ی خورشید مكه است بی خود كه نیست آمده زهراتر از همه با این همه لطافتش انصاف را بگو انسیه هست این زن حوراتر از همه ما را به مدح مادر آئینه ها چه کار؟ جایی که مدح فاطمه را کرده کردگار روشن به نورِ آمدنش آسمان شده است این زن كه قبل خلقت خود امتحان شده است عطر بهشت آمده همراهِ مقدمش دنیای پیر با نفس او جوان شده است هان ای زنان زنده به گور زمان جهل! هنگام رستخیز حقوق زنان شده است وقت نماز شرعی اگر چه نیامده برخیز ای بلال زمان اذان شده است آخر میان خانه ی آیینه های شهر آیینه ی خدای نما میهمان شده است زهرا نبود زُهره دگر نُه فلك نداشت زهرا نبود سفره ی خلقت نمك نداشت خیر كثیر چشمه ی جوشان كوثر است بنیان گذار نسل شریف پیمبر است حرف خدا و سوره ی كوثر به روشنی ست نسلی كه فاطمی نبُوَد نسل ابتر است این خانواده را بركت می دهد خدا این نسل سبز زنده ترین قوم محشر است ما را غم از تلاطم دریای كفر نیست تا كشتی نجات ولایت شناور است ما كودكان گمشده ی صبح محشریم امّیدمان به آمدن از راهِ مادر است هر بانویی كه بانوی محشر نمی شود هر كس برای شیعه كه مادر نمی شود تو چشمه ی زلال حیاتی كه گفته اند بالاتر از تمام صفاتی كه گفته اند بعد از پدر به روح بلند تو می رسد بانو سلامِ حق، صلواتی كه گفته اند جز با كلیدِ مِهر شما وا نمی شود در روز حشر باب نجاتی كه گفته اند وصف تو با كلام زمینی كجا رواست شأن كنیز توست رُواتی كه گفته اند شیرین تر از شورِ نم اشك هایتان از شهد شاخه های نباتی كه گفته اند بانو بیا و یك شب جمعه ببر مرا همراه خود كنار فراتی كه گفته اند بیش از هزار سال بُوَد گریه می كنی بر داغ كشته ی عَبَراتی كه گفته اند ای مادر شهید دعا كن برای من یك شب بمیرم از غم ارباب بی كفن محسن عرب خالقی
موضوعات مرتبط: میلاد حضرت زهرا س [ چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1392 ] [ 14:50 ] [ گداي آشنا ]
[ ]
دگر این کاروان یاسی ندارد که با خود شور و احساسی ندارد بیا ام البنین برگشته زینب ولی افسوس عباسی ندارد *** مزن آتش به جان ای نور عینم مخوان از ماهِ مَـقطُوع الیدَینم چه شد در کربلا هستیِ زهرا؟ حسینم وا حسینم وا حسینم *** سرشته از غم زهرا گِلش بود نگاه تار زینب قاتلش بود نیفتاد از لبش نام حسینش اگر چه داغ سقا بر دلش بود ... *** ... ولی زینب چه با احساس می خواند از آن بُهبوهه ی حساس می خواند کنار قبر زهرا نیمه ی شب چقدر از غیرت عباس می خواند یوسف رحیمی
موضوعات مرتبط: حضرت ام البنین س [ چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1392 ] [ 14:47 ] [ گداي آشنا ]
[ ]
دوباره گفتم: دیگر سفارشت نکنم دوباره گفتم: جان تو و حسین، پسر! دوباره گفتم و گفتی: "به روی چشم عزیز!" فدای چشمت، چشم تو بی بلا مادر
مدام بر لب من "ان یکاد" و "چار قل" است که چشم بد ز رخت دور بهتر از جانم! بدون خُود و زره نشنوم به صف زده ای اگر چه من هم "جوشن کبیر" می خوانم
شنیده ام که خودت یک تنه سپاه شدی شنیده ام که علم بر زمین نمی افتاد شنیده ام که به آب فرات لب نزدی فدای تشنگی ات... شیر من حلالت باد! بگو چه شد لب آن رود، رود تشنۀ من! بگو چه شد لب آن رود، ماه کامل من! بگو که در غم تو رود رود گریه کنم کدام دست تو را چید میوه دل من!
بگو بگو که به چشمت چه چشم زخم رسید؟ که بود تیر بر آن ابروی کمانی زد؟ بگو بگو که بدانم چه آمده به سرت بگو بگو که بدانم چه بر سرم آمد
همین که نام مرا می برند می گریم از این به بعد من و آه و چشم تر شده ای چه نام مرثیه واری ست "مادر پسران" برای مادر تنهای بی پسر شده ای مهدی سیار
موضوعات مرتبط: حضرت ام البنین س [ چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1392 ] [ 14:47 ] [ گداي آشنا ]
[ ]
|
| |