مشق هیئت
 
قالب وبلاگ

 السلام علیک یا اباعبدالله

برای دسترسی آسان تر و مشاهده  اشعار محرم بر روی عکس های زیر کلیک نمایید

 

  

   

 

[ پنجشنبه یکم آبان 1393 ] [ 21:41 ] [ گداي آشنا ] [ ]

اشعار استقبال از ماه محرم

برای مشاهده بر روی لینک زیر کلیلک کنید

السلام علیک یا اباعبدالله الحسین

 

[ پنجشنبه یکم آبان 1393 ] [ 1:12 ] [ گداي آشنا ] [ ]

آخر خودت بگو چقدر ربنا کنم؟

باچشمهای خیس خدا یاخدا کنم؟

وقتی که بی کسی به سراغ تو آمده

در خیمه ام نشینم و دائم دعا کنم

درد غریبی تو به جانم شرر زده

این درد را بگو که چگونه دوا کنم؟

پنجاه سال از تو خجالت کشیده ام

وقتش رسیده دین خودم را ادا کنم

خواهر بلاکش غم و درد برادر است

باید برای تو در سپر دست و پا کنم

امروز اگر برای تو از این دو نگذرم

فردا چگونه رو به سوی مصطفی کنم؟!

شاگرد مادرم که برای امام سوخت

وقتش رسیده است به او اقتدا کنم..

 

روح و روان من جگرم را قبول کن

لطفی نما دو تاج سرم را قبول کن..

 

سربازهای خواهرت آماده اند اخا

بنگر چگونه پای تو افتاده اند اخا

هرچند کوچکند ولی مرد جنگی اند

هرچند کوچک اند علی زاده اند اخا

در اضطراب رد شدن از جانب تواند

از دیشب است که سر سجاده اند اخا..

از من اسیر عشق شدن ارث برده اند

هستند چون اسیر تو آزاده اند اخا..

وسع کم مرا به بزرگی خود ببخش

این دو برای پیشکشی مانده اند اخا

دیگر نگو دو خوشه انگور زینب اند

دیگر رسیده اند دگر باده اند اخا

ایراد سن و سال نگیر از دو غنچه ام

وقتی قسم به فاطمه ات داده اند اخا

 

رحمی نما به سوز دل و گریه هایشان

دارو ندار من پدری کن برایشان..

 

دارند میروند تو حسرت نکش فقط

جانم فدات بار مصیبت نکش فقط

نذر من است پای تو ارباترین شوند

از نیزه دار و حرمله منت نکش فقط

حلا که دین من به تو قدری ادا شده..

حرفی وسط ز عمق جنایت نکش فقط

آرام باش بر سر بالینشان حسین

تو پای از رکاب به سرعت نکش فقط

من راضیم در شاخه گلم را نیاوری

باکام تشنه اینهمه زحمت نکش فقط

درخیمه مانده ام که نبینی غم مرا

آقای خوب من تو خجالت نکش فقط

مردی نمانده غصه نخور زینبت که هست

جانم فدات ناله غربت نکش فقط

 

مویم سفید شد به تماشای عشق تو

من مادر شهید شدم پای عشق تو..

سیدپوریا هاشمی


موضوعات مرتبط: طفلان حضرت زینب س -شب چهارم محرم
[ جمعه دوم آبان 1393 ] [ 15:6 ] [ گداي آشنا ] [ ]

دست کوچک میکند مشکل گشایی بارها

میشود با جلوه اش آسانترین دشوارها

این عروسک های بالای ضریحش میزنند

خط بطلان بر تمام شبهه و انکارها..

گفته اند اصلا نبوده دختری با این صفات

کیست پس آنکه دهد صحت به این بیمارها..

خواب ابراهیم و خواب دخترش کافی نبود؟

هرکسی را نیست فیض درک این اسرارها

مرجع تقلیدها پابوسی اش را میکنند

مینویسند از کراماتش همه اعصارها..

گرچه صحنش کوچک است اما بهشت اعظم است

طعنه بر ملک سلیمان دارد و دربارها

گرد و خاک چادرش کار مسیحا میکند

وقف او کردند دل را تا ابد دلدارها..

مرقدش نزدیک بازارست یعنی برده اند

دختر ارباب مارا کوبه کو بازارها..

ناگهان لب باز کرد و شکوه را آغاز کرد

وای بابا از یتیمی وای از انظارها..

آنقدر زخم است پایم که ز پا افتاده ام

زحمتم افتاده دیگر گردن دیوارها

راستی دیدی چگونه خیمه را آتش زدند؟

راستی دیدی که افتادم ز ناقه بارها؟

پهلویم افتاد دست قنفذ شام و شکست

نیست اینجا ضربه ی پا کمتر از مسمارها..

سید پوریا هاشمی


موضوعات مرتبط: حضرت رقيه س -شب سوم محرم
[ جمعه دوم آبان 1393 ] [ 15:4 ] [ گداي آشنا ] [ ]

با صد امید بر در این خانه آمدم

اقرار می کنم که تو خوبیّ و من بدم

مردودتر ز من نبود بنده ای ولی

باور نمی کنم که تو مولا کنی ردم

ایمان من محبّت و دینم ولایت است

بگذار دشمنان تو خوانند مرتدم

از بیت بیت من همه پیدا بود که هست

روح القدس به وقت سرودن مؤیدم

قابل نبوده ام که کند دعوتم کسی

مولا کریم بود که بی دعوت آمدم

هر کس گرفت دست توسّل به دامنی

من دست خود به دامن آل عبا زده ام

با آنهمه صفات نمک ناشناسیم

عمری کنار سفرۀ آل محمّدم

اینان مرا که جز تنی آلوده نیستم

تبدیل می کنند به روح مجرّدم

دریا حیف نیست که پاکم کند مگر

مولا به خاک کوی خود از لطف شویدم

من کیستم که «میثم» این خاندان شوم

این موهبت بود ز خداوند سرمدم

غلامرضا سازگار


موضوعات مرتبط: در فراق یار - انتظار، مناجات با امام حسين (ع)
[ جمعه دوم آبان 1393 ] [ 14:56 ] [ گداي آشنا ] [ ]
داشت ديگر براش بد مى شد
وقت آن است فديه اى بدهد
گل ليلا(س) كه شد فداى حسين(ع)
نوبت اوست هديه اى بدهد
---------------
رفت در خيمه پسر هايش
گفت وقتش رسيده كه برويد
شير مادر حلالتان باشد
گر فداى حسين(ع) من بشويد
---------------
تنشان كرد جامه رزم و
دستشان داد نيزه و شمشير
پسرانم حواستان باشد
نهراسيد از سه شعبه و تير
---------------
آن چنان مثل شير حمله كنيد
تا بدانند چه يلى هستيد
و بفهمند دشمنان كه شما
نوه مرتضى على(ع) هستيد
---------------
دست طفل بزرگتر كه گرفت
بوسه اى زد و گفت مادر جان
پيش دايى حسين(ع) خود برويد
و بگيريد رخصت ميدان
---------------
بچه ها توى خيمه دايى
بعد عرض سلام و عرض ادب
آمديم تا اگر اجازه دهيد
بزنيم ما به قلب لشگر شب
---------------
راستش را بخواهى اى دايى
ما كه هستيم زاده حيدر(ع)
گر بمانيم مى كشد ما را
ديدن دست بسته مادر
 
گفت ارباب بى كفن با اشك
كه شما ياور حرم هستيد
اذن ميدان نمى دهم چونكه
جان و جانان خواهرم هستيد
----------------
با ادب ، سر به زير برگشتند
توى خيمه كنار مادر خود
تا كه زينب(س) شنيد مسئله را
رفت در خيمه برادر خود
----------------
جان خواهر! سلام! آمده ام
خاطراتى بگويم و بروم
يك شبى مادرم صدا زد گفت
كه بيا زينبم(س) عزيز دلم
----------------
گفت مادر! حسين(ع) بى كفن است
پيرهن دوختم براى حسين(ع)
پيرهن را بگير و گريه نكن
من كه خود سوختم به پاى حسين(ع)
----------------
خوب زينب!(س)به خاطرت بسپار
قبل اينكه رود به جنگ عدو
جاى مادر برو صدايش كن
بوسه اى از گلو بگير از او
----------------
ناگهان سرفه اش گرفت اينجا
پر خون شد ملافه مادر(س)
ديدم امروز را همان لحظه
توى چشم كلافه مادر(س)
----------------
خواهرت هيچ، زاده زهرا(س)
قَسَمَت مى دهم به چادر او
و اگر اذن بچه ها ندهى
قسمت مى دهم به يك پهلو
----------------
پهلويى كه شكست پشت در و
ناله وامحمدا(ص) پيچيد
حرف زينب(س) رسيد به اينجا
بدن شاه بى كفن لرزيد
 
 گفت ديگر بس است خواهر جان
رفتن بچه ها قبول اما
داغ ما را دوباره زنده نكن
مى كشى اين چنين برادر را
----------------
و خلاصه گرفت رخصت جنگ
و فرستاد بچه هايش را
و خودش رفت توى خيمه نشست
تا نبيند حسين(ع) حالش را
----------------
دو برادر شدند عازم جنگ
پر شد از كشته عرصه پيكار
قبل هر ضربه ذكر مى گفتند
نحن ابناء حيدر كرار(ع)
-----------------
اسب هر تكسوار پى مى شد
و جدا مى شده سرش از تن
شمر(لعنة الله عليه) با ترس و دلهره مى گفت
رفته آداب رزمشان به حسن(ع)
----------------
حرمله!(لعنة الله عليه) زود تر برو ميدان
سرشان مزد بهترى دارد
برو حتما ببر به همراهت
هر كسى كينه از على(ع) دارد
----------------
حرمله(لعنة الله عليه) با سپاه خود رفته
با سه شعبه نه با تبر اين بار
هدفش اينكه باز هم بشود
داغ اكبر(ع) دو مرتبه تكرار
----------------
پشت بر پشت گرم جنگيدن
دو برادر كه ناگهان نيزه
بوسه اى زد به سينه هر دو
بعد از اين بود روضه خوان نيزه
----------------
در همان حال ناگهان تبرى
بسته راه نفس كشيدن را
حرمله خوب ياد مردم داد
شيوه و رسم غنچه چيدن را
علیرضا رشادتی

موضوعات مرتبط: طفلان حضرت زینب س -شب چهارم محرم
[ جمعه دوم آبان 1393 ] [ 14:51 ] [ گداي آشنا ] [ ]
شمر با اشتياق آمده و
لاله چينى به باغ آمده و 
 
شمر كه جاى خود به همراهش
لشگرى از عراق آمده و
 
توى گودال آمده ناكس
توى گودال ذاغ آمده و
 
منتظر مانده اند كركس ها
به سراغش كلاغ آمده و
 
بس كه خنجر نمى برد سر را
طاقت او به طاق آمده و
 
كار سر را كه ساخت بعد از آن
نوبت احتراق آمده و
 
مُهر كردند سينه اش به زمين
خبرش داغ داغ آمده و
 
پيرمردى براى غارت هم
نيمه شب با چراغ آمده و 
 
ماجرا پر سر و صدا پيچيد
خبرى توى كربلا پيچيد
 
چاره اى چون نداشت زين عباد(ع)
پدرش را به بوريا پيچيد
 
زجر مى رفت سمت شهر خودش
ناگهان رو به خيمه ها پيچيد
 
دخترى ديد گوشواره به گوش
و همين شد كه بى حيا پيچيد
 
دختر از ترس مى دويد اما
چادرش دور دست و پا پيچيد
 
دو قدم رفت و بعد افتاد و
ناله عمه ام بيا پيچيد
علیرضا رشادتی

موضوعات مرتبط: شب عاشور - وداع و گودال قتلگاه، شام غریبان
[ جمعه دوم آبان 1393 ] [ 14:50 ] [ گداي آشنا ] [ ]
ذوالجناح آمده عمه پدرم اما نيست
توى اين دشت كسى مثل پدر تنها نيست
 
لشگر كوفه چرا اينطرفى مى آيند؟
زود كارى بكن عمه كه عمو  با ما نيست
 
به گمانم خبرى هست كه من بى خبرم
جاى دشمن وسط خيمهٓ ما اينجا نيست
 
نالهٓ دختركان عمه،پدر عمه ، عمو هم عمه
غير او هيچ پرستار به اين صحرا نيست
 
كف دست همهٓ لشگر دشمن سرخ است
غرق خون است و يا اينكه حنا بندانى است
 
عمه جان زود بيا از تو سوالى دارم
آن سرى كه روى نيزه است ببين سقا نيست؟
علیرضا رشادتی

موضوعات مرتبط: شام غریبان
[ جمعه دوم آبان 1393 ] [ 14:47 ] [ گداي آشنا ] [ ]

چقدر زود رسيده على اكبر شدنت

تا به ميدان روى و غنچه پرپر شدنت

 

اشك خشك تو شده خونِ دلِ قلبِ رباب

خبرت هست تو و قاتل مادر شدنت؟

 

مركبت كه شده گهواره و اشكت شمشير

شيوه رزم جديدى است دلاور شدنت

 

ذوالفقارى كه ندارى چقدر بُرّنده است

شهره شهر شده وارث حيدر شدنت

 

كه ببينيد على ايل و تبارش على است

شده ضرب المثل اين فاتح خيبر شدنت

 

در قنوت پدرت ذكر مناجات شدى

تا ببينند همه هديه به داور شدنت

 

حرمله تاب نياورد كه بالا باشى

داده پايان به تو و قصه سرور شدنت

 

بعد از اين ذكر لب كون و مكان واى رباب

روضه مرد و زن و پير و جوان واى رباب

 

تير تا آمده افتاده به جان سر تو

ساخته كار سرت رفته سراغ پر تو

 

تير هم قدّ تو بوده كه شدى هم بازيش؟

ثمرش اينكه پر از خون شده برگ و بر تو

 

همه ممنون حسينيم كه نگذاشت سرت

بر زمين افتد و خاكى بشود حنجر تو

 

رفته تا عرش خدا خون گلويت اما

دو سه تا قطره از آن ريخته دور و بر تو

 

ردّ پاى پدرت در هم و بر هم شده است

كار دست پدرت داده تن بى سر تو

 

آرزو داشت كه داماد شوى اما حيف

نقش بر آب شده آرزوى مادر تو

 

بعد از اين ذكر لب كون و مكان واى حسين

روضه مرد و زن و پير و جوان واى حسين

 

روضه خوان حرم آل عبا گهواره

گريه كن زينب و بانى عزا گهواره

 

مادرى سينه زنان موى كنان مى گويد

پسرم نيست بگو رفته كجا گهواره

 

چون على نيست تكان مى دهد و زير لبش

خوانده لا لا لا لا لا لا لا لا لا گهواره


 و نبوت به دو تا معجزه آوردن نيست

شده هم رتبه موسى و عصا گهواره

 

عصر روز دهم آمد به حرم حرمله و

و بماند كه سپس ديده چه ها گهواره


موضوعات مرتبط: علی اصغر ع -شب هفتم محرم
[ جمعه دوم آبان 1393 ] [ 14:31 ] [ گداي آشنا ] [ ]

جیره بندی شده است آب عمو میداند؟

کودک ما شده بی تاب عمو میداند ؟

 

نکند دورتر از اهل حرم گردد او

به تلاطم شود ارباب عمو میداند ؟

 

در خیالالت همه وحشت و ترس افتاده

موقع رفتن مهتاب عمو میداند ؟

 

در دل تک تک این مردم پر کینه و بغض

معرفت هست چه نایاب عمومیداند؟

 

با همان برق نگاهش که پناه حرم است

نیست ما را غم سیلاب عمو مبیداند؟

 

و از آن شب که امان نه به دستش دادند

رفته از چشم همه خواب عمو میداند؟

 

خیمه خیمه همه را سر زده و رو زده است

مادری در طلب آب عمو میداند ؟

 

بهر این سوز عطش های  تمام طفلان

شده است قبله و محراب عمو میداند ؟

 

وای اگر شط برود آمدنش دیر شود

حرم آماده برای غل و زنجیر شود

یاسر مسافر


موضوعات مرتبط: علی اصغر ع -شب هفتم محرم، تاسوعا - حضرت عباس ع
[ جمعه دوم آبان 1393 ] [ 14:23 ] [ گداي آشنا ] [ ]

یازده ماه از خدا این روزهارا خواستم

دیده تر خواستم حال بکارا خواستم

اذن دق الباب این خانه برای ما بس است

استجابت پیشکش فیض دعارا خواستم

یازده ماهست میخواهم که سلطانی کنم

پشت این درماندن و دست گدارا خواستم

قول دادم این محرم معصیت کمتر کنم

همت توبه به درگاه خدارا خواستم.

از علی موسی الرضا رزق لباس مشکیه

دستباف حضرت خیرالنسا را خواستم.

هرمحرم زیر دین صلح آقاییم ما

یا امام مجتبی اشفع لنارا خواستم.

کربلایی نیستم اما تو شاهد باش که

هردعایی کردم اول کربلارا خواستم.

شصت شب از صبح تا شب نوکری درروضه ها

طعنه خوردن.سوختن پای شمارا خواستم

گرچه ناقابلتر از این حرفها هستم ولی

یک زیارت اربعین پایین پارا خواستم

از نجف تا کربلا پای پیاده دست جمع

روضه خواندن بین این صحن و سرارا خواستم

اهل عالم دارد از ره ماه ماتم میرسد

هیئتی ها یاعلی!دارد محرم میرسد

سید پوریا هاشمی


موضوعات مرتبط: مناجات با امام حسين (ع)، ورود به محرم
[ جمعه دوم آبان 1393 ] [ 14:20 ] [ گداي آشنا ] [ ]

باده های ناب معمولا به ساغر نیستد

چون که با هر ساغری شاناً برابر نیستد

بوی زهرا میدهد هرکس به روضه میرود

واقعا بیچاره آنانکه معطر نیستند

روز محشر سخت گریانند در پیش خدا

چشمهایی که میان روضه ها تر نیستند

شیر عصمت خورده ها جمله در این خانه اند

وای بر آنانکه خاک کوی این در نیستند

ارزش این گریه ها محشر مشخص میشود

اهل روضه روز محشر کور یا کر نیستند

گریه کن های تو اصحاب امام صادقند

با حساب این روایت کم ز قنبر نیستند

من به هرجایی رسیدم از حسینی بودن است

بی توسل مشکلات ما میسر نیستند

هفت شهر عشق را با نوکری گشتیم ما

در خم یک کوچه اند آنانکه نوکر نیستند

منکران!گر دلبر ما قبله حاجت نیست

پس چرا مردم دخیل باب دیگر نیستند؟؟

داغ تو نگذاشت فکر غصه های خود کنم

نوکرانت تا تورا دارند مضطر نیستند

منبر از ارکان اصلی تمام روضه هاست

باختند آنانکه خیلی اهل منبر نیستند..

سید پوریا هاشمی


موضوعات مرتبط: مناجات با امام حسين (ع)
[ جمعه دوم آبان 1393 ] [ 14:15 ] [ گداي آشنا ] [ ]

نور چشم ترم چه با عجله

می روی از برم چه با عجله

می بری با خودت قرار دل از

ساکنان حرم چه با عجله

ناله ات  تا بلند شد آمد

پیش تو مادرم چه با عجله

بین این لشگر آمده خوب است ؟

بانویی محترم چه با عجله

تا که جان نسپرم کنار تو

آمده خواهرم چه با عجله

تا که پامال اسب ها نشوی

پیکرت می برم چه با  عجله

در عبا قطعه قطعه هایت را

می برم تا حرم چه با عجله

یاسر مسافر


موضوعات مرتبط: علی اکبر ع -شب هشتم محرم
[ جمعه دوم آبان 1393 ] [ 14:8 ] [ گداي آشنا ] [ ]

آقا نیا آقا نیا  سودی ندارد

این التماس نابجا سودی ندارد

ضرب المثل ها غصه ام را ببشتر کرد

آخر پشیمانی چرا سودی ندارد

بهتر که اشکم را نبیند شهر کوفه

تا گریه های بی صدا سودی ندارد

آن مهر و موم کوفیان بی اعتبار است

آن خیل دعوت نامه ها سودی ندارد

اینجا کسی گوشش بدهکار شما نیست

 باب الهدی! اصرار ما سودی ندارد

هر طور دست پر بیایی سمت کوفه

در قحطی کرببلا سودی ندارد

وقتی که منع آب باشی آن همه مشک

ای حضرت خون خدا سودی ندارد

در خاطرت باشد خدا نشناس هستند

حتی قسم در نینوا سودی ندارد

از عاطفه بویی نبرده حرمله...آه

پس صحبت از مهر و وفا سودی ندارد

وقتی علی اصغر تو رفتنی شد

دیگر دم لالالا سودی ندارد

پی میبری آخر که باید دل بکنی

از اکبرت وقتی عبا سودی ندارد

تا اربا اربا کردنت دستور کار است

دیگر زره بر شانه ها سودی ندارد

وقتی بنا باشد که تو عریان بمانی

دیگر برایت بوریا سودی ندارد

رحمی نخواهد شد به ناموست عزیزم

اصلا سفارش بر حیا سودی ندارد

علیرضا خاکساری


موضوعات مرتبط: حضرت مسلم - شب اول محرم
[ جمعه دوم آبان 1393 ] [ 14:6 ] [ گداي آشنا ] [ ]

زل میزند به دور و برش غصه میخورد

با هر نگاه شعله ورش غصه میخورد

حالا میان این همه نامرد روزگار

دارد برای تاج سرش غصه میخورد

شاید اگر غلط نکنم رسم عاشقی ست

باید که خون شود جگرش غصه میخورد

بر آن چه امده به سرش نه به خاطر

اهل و عیال در سفرش غصه میخورد

گاهی به یاد اشک یتیمان مجتبی

گاهی به یاد گل پسرش غصه میخورد

هر شب به تیر و تیغ و سنان فکر میکند

در هر نوافل سحرش غصه میخورد

در بین سوت و هلهله ها تا که میرسد

یک نعش پاره در نظرش غصه میخورد

این کوفه اشک قافله را در می آورد

بر زینب و دو چشم ترش غصه میخورد

پرتاب سنگ و نی همه تفریح کوفه است

با زخم های بال و پرش غصه میخورد

بالای بام دارالعماره که می رسد

زل میزند به دور و برش غصه میخورد

علیرضا خاکساری


موضوعات مرتبط: حضرت مسلم - شب اول محرم
[ جمعه دوم آبان 1393 ] [ 14:5 ] [ گداي آشنا ] [ ]

کاف و ها و یا و عین و صاد یعنی کربلا

پایتخت دل حسین آباد یعنی کربلا

پابرهنه میروم سوی حریم پاک یار

در حقیقت محور " بالواد..." یعنی کربلا

از تولد با خودم همراه دارم تا به حال

تربتی که کار دستم داد یعنی کربلا

امر به معروفِ بعد نهی از منکر:حسین

مبدا پیدایش ارشاد یعنی کربلا

تا که میپرسم مراد از معدن الاسرار چیست

پاسخم را میدهم استاد یعنی کربلا

حکم یک دارالشفا دارد برای عاشقان

دردمندان! مرکز امداد یعنی کربلا

مهر تنها مهر سوق الزینبیه -پشت تل-

گریه بازار همه عباد یعنی کربلا

یک سفر رفتم و بعد از آن گرفتارش شدم

صید یعنی قلب من صیاد یعنی کربلا

حسرت دارالجنون را میخورم با خون دل

آری آری عشق مادرزاد یعنی کربلا

سینه زن ها بر رضا هم عرض حاجت میکنند

هر گره بر پنجره فولاد یعنی کربلا

نینوایی میشوم با یک نوای یا حسین

روضه آن هم کنج گوهرشاد یعنی کربلا

مقتل پر رمز و رازی که ز هفتاد ودو گل

می دهد خاکستری بر باد یعنی کربلا

هر بلایی بر سر آقای من آورده اند

آخرین جولانگه جلاد یعنی کربلا

کار دارد حق تعالی با سنان و حرمله

" إِنَّ رَبِّکَ لَبِاالمِرصاد " یعنی کربلا

سرزمینی که به هر گوشه کنارش مادری

در میان خاک و خون افتاد یعنی کربلا

روضه ام را در دو خط دیگر خلاصه میکنم

دلهره ، آتش                             

                                                               حرم ، فریاد       یعنی کربلا  

                                                             علیرضا خاکساری


موضوعات مرتبط: مناجات با امام حسين (ع)
[ جمعه دوم آبان 1393 ] [ 14:4 ] [ گداي آشنا ] [ ]

امید اهل خیمه نگو که شکسته ای

ای یک تنه سپاه من از هم گسسته ای

با چشم تیر خورده و خفته به خون چطور

در آرزوی دیدن زهرا نشسته ای ؟

یاسر مسافر


موضوعات مرتبط: تاسوعا - حضرت عباس ع
[ جمعه دوم آبان 1393 ] [ 13:58 ] [ گداي آشنا ] [ ]

در انتظار تو چشمم پر آب شد شب سوم

نیامدی جگر من کباب شد شب سوم

اگر غلط نکنم هردومان بناست بسوزیم

دلم ز داغ عظیمی مذاب شد شب سوم

خودت بیا و به دادم برس ، ز هر کس و ناکس

غلام حلقه به گوشت جواب شد شب سوم

نگاه مرحمتت آنقدر گره گشا بود ...

که رشته کوه گناهم ثواب شد شب سوم

دوباره در غمت آقا مرا شریک بدانید

دوباره سهم دلم اضطراب شد شب سوم

ز " وای عمتی " تو قیامتی شده بر پا

ز ناله های تو حالم خراب شد شب سوم

نخواستی که بدانم چه آمده سر خانم

چه روضه هاکه فقط در حجاب شد شب سوم

حلال کن پسر فاطمه اگر به حضورت

برای ذکر مصیبت شتاب شد شب سوم

بنا نبود به اینجا دلم روانه شود لیک

دوباره حرف اسیر و طناب شد شب سوم

محرم و صفرش را گره زدم و گریزم

نگاه دختر و تشت شراب شد شب سوم

علیرضا خاکساری


موضوعات مرتبط: در فراق یار - انتظار، حضرت رقيه س -شب سوم محرم
[ جمعه دوم آبان 1393 ] [ 13:57 ] [ گداي آشنا ] [ ]

چه میشود که مرا هم صدا کنی شب دوم

خودت بساط عزا را به پا کنی شب دوم

منی که توبه نمودم ز معصیت شب اول

چه میشود که برایم دعا کنی شب دوم

چگونه ضجه زنم تا دلت به رحم بیاید

کبوتر دل من را هوا کنی شب دوم

به دست و پات می افتم فقط به شوق همینکه

مرا ز بند تعلق رها کنی شب دوم

اگر که من نرسیدم به ظهر روز دهم چه ؟؟

مرا در عشق حسینی فنا کنی شب دوم

حسین و قافله اش هم به غاضریه رسیدند

تو نیز رو به سوی نینوا کنی شب دوم

اگر که یک توک پایی میان روضه بیایی

اگر که حاجت من را روا کنی شب دوم

قسم به حضرت زهرا که یزم ماتم من را

به چشم بهم زدنی کربلا کنی شب دوم

نهیب میزنم حالا همش به خود که مبادا

گره ز روضه ی سربسته وا کنی شب دوم

هنوز چادر دخت علی که بر سر او هست

میان مرثیه خواندن حیا کنی شب دوم

علیرضا خاکساری


موضوعات مرتبط: در فراق یار - انتظار، ورود ااهلبيت به كربلا- شب دوم محرم
[ جمعه دوم آبان 1393 ] [ 13:57 ] [ گداي آشنا ] [ ]

بیا بیا دلمان را تکان بده شب اول

بیا و رزق فراوان مان بده شب اول

همیشه شرط وصال شما طهارت نفس است

برای توبه نمودن زمان بده شب اول

تو را به حرمت این خیمه ها ضمانت مان کن

اگرچه اهل گناهیم امان بده شب اول

محرمی که نباشی به کار شیعه نیاید

به اهل ندبه خودت را نشان بده شب اول

برای اینکه مبادا به روضه کم بگذاریم

به جمع سینه زنانت توان بده شب اول

دو ماه مثل تو باید به گریه انس بگیریم

به ما دو چشمه ی اشک روان بده شب اول

به سر زنان همه پشت سر تو راه می افتیم

بیا و ذکر حسین جان مان بده شب اول 

همیشه بانی خیری ، بیا و این دل مارا 

به دست مادر قامت کمان بده شب اول

تو خط بده که بخوانم ، به بام دارالعماره

سفیر خون خدا را نشان بده شب اول

علیرضا خاکساری


موضوعات مرتبط: در فراق یار - انتظار، حضرت مسلم - شب اول محرم، ورود به محرم
[ جمعه دوم آبان 1393 ] [ 13:56 ] [ گداي آشنا ] [ ]
........ مطالب قدیمی‌تر >>

درباره وبلاگ

شکر خدا ز کودکی در بین روضه ها
نام حسین فاطمه را مشق می کنیم

استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است
موضوعات وب
امکانات وب
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت




در اين وبلاگ
در كل اينترنت

Up Page