مشق هیئت
 
قالب وبلاگ

اشعار شهادت امام محمد باقر علیه السلام

برای مشاهده اشعار بر روی لینک زیر کلیک نمایید

الللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

[ سه شنبه هشتم مهر 1393 ] [ 20:55 ] [ گداي آشنا ] [ ]

 

دلی شکسته و چشمی ز گریه، تر دارم

گشوده ام پر اگر نیت سفر دارم

اگرچه ماه محرم خزان شدم اما

همیشه چند دهه روضه در صفر دارم

همه ز مرگ پدر ارث می برند ومن

بساط گریه ام ارثی ست کز پدر دارم

هشام! زخم دلم که برای حالا نیست

من از غروب دهم زخم بر جگر دارم

زمانه دست ز قلب شکسته ام بردار

من از بریدن رأسش خودم خبر دارم

به یاد ساقی لب تشنه امام شهید

میان قاب دلم عکسی از قمر دارم

اگرچه قصه من مال سال ها پیش است

همیشه یک سر بر نیزه در نظر دارم

غروب کرببلا زخمهای سختی داشت

ولی ز شام بلا زخم بیشتر دارم!

از اینکه بودم و اصغر ز نیزه می افتاد

غرور له شده و آه شعله ور دارم

دلم گرفته از اینکه نشد درآن ایام

ز روی دست رقیه طناب بردارم

مهدی نظری


موضوعات مرتبط: شهادت امام باقر (ع)
[ سه شنبه هشتم مهر 1393 ] [ 21:3 ] [ گداي آشنا ] [ ]

نگاه کودکی ات دیده بود قافله را

تمام دلهره ها را، تمام فاصله را

هزار بار بمیرم برات، می خواهم

دوباره زنده کنم خاطرات قافله را

تو انتهای غمی، از کجا شروع کنم

خودت بگو، بنویسم کدام مرحله را؟

چقدر خاطره ی تلخ مانده در ذهنت،

ز نیزه دار که سر برده بود حوصله را

چه کودکی بزرگی است این که دستانت

گرفته بود به بازی گلوی سلسله را

میان سلسله مردانه در مسیر خطر

گذاشتی به دل درد، داغ یک گِله را

چقدر گریه نکردید با سه ساله، چقدر

به روی خویش نیاورده اید آبله را

دلیل قافله می برد پا به پای خودش

نگاه تشنه ی آن کاروان یک دله را

هنوز یک به یک، آری به یاد می آری

تمام زخم زبان های شهر هلهله را

مرا ببخش که مجبور می شوم در شعر

بیاورم کلماتی شبیه حرمله را

بگو صبور بلا در منا چه حالی داشت

که در تلاطم خون دید قلب قافله را؟

سید حمید رضا برقعی


موضوعات مرتبط: شهادت امام باقر (ع)
[ سه شنبه هشتم مهر 1393 ] [ 21:1 ] [ گداي آشنا ] [ ]

رفتند رها ز عالم خاک شوند

تا آنکه همه راهی افلاک شوند

گرنسل به نسل بگذرد ممکن نیست

از دفتر اندیشه ما پاک شوند

***

در سینۀ خود داغ فراوان داریم

بنویس براین عقیده ایمان داریم

امنیت و آسایش خود را امروز

از برکت خون های شهیدان داریم

سید هاشم وفایی


موضوعات مرتبط: شهدا و دفاع مقدس
[ دوشنبه هفتم مهر 1393 ] [ 9:33 ] [ گداي آشنا ] [ ]

خانه پیرزن ته کوچه

پشت یک تیر برق چوبی بود

پشت فریاد های گل کوچک

واقعا روزهای خوبی بود

 

پیرزن هر دوشنبه بعد از ظهر

منتظر بود در زدن ها را

دم در می نشست و با لبخند

جفت می کرد آمدن ها را

 

روضه خوان محله می آمد

میرزا  با دوچرخه آهسته

مثل هر هفته باز خیلی دیر

مثل هر هفته سینه اش خسته

 

"ای شه تشنه لب سلام علیک"

ای شه تشنه لب...چه آوازی

زیر و بم های گوشه ء دشتی

شعرهای وصال شیرازی

 

می نشستیم گوشهء مجلس

با همان شور و اشتیاقی که...

چقدر خوب یاد من مانده

در و دیوار آن اتاقی که -

 

یک طرف جملهء"خوش آمده اید

به عزای حسین"بر دیوار

آن طرف عکس کعبه می گردد

دور تا دور این اتاق انگار

 

گوشه گوشه چه محشری برپاست

توی این خانهء چهل متری

گوش کن! دم گرفته با گریه

به سر و سینه می زند کتری

 

عطر پر رنگ چایی روضه

زیر و رو کرده خانهء او را

چقدر ناگهان هوس کردم

طعم آن چای قند پهلو را

 

تا که یک روز در حوالی مهر

روی آن برگ های رنگا رنگ

با تمام وجود راهی کرد

پسری را که برنگشت از جنگ

 

هی دوشنبه دوشنبه رد شد و باز

پستچی نامه از عزیز نداشت

کاشکی آن دوشنبهء آخر

روضهء میرزا گریز نداشت

 

پیرزن قطره قطره باران شد

کمی از خاک کربلا در مشت

السلام و علیک گفت و سپس

روضهء قتلگاه او را کشت

 

تا همیشه نمی برم از یاد

روضهء آن سپید گیسو  را

سالیانی است آرزو دارم

کربلای  نرفتهء او را

 

سید حمیدرضا برقعی


موضوعات مرتبط: شهدا و دفاع مقدس
[ دوشنبه هفتم مهر 1393 ] [ 9:32 ] [ گداي آشنا ] [ ]

دست خدا چو دست به سوی خدا گرفت

در اصل مصطفی زعلی اذن را گرفت

دیدند خواستگار علی بود ظاهراً

یک روح بود عشق ولی در دوتا بدن

زهرا اگر نشست علی هم به پیش رفت

الحق علی به خواستگاری خویش رفت

زهرا همان علی ست ولی در پس حجاب

غیر از بلی چه چیز به حیدر دهد جواب

تو حیدری و هرچه که فریاد زد سروش

 پیدا نشد برای تو در عرش ساق دوش

بی ساق دوش آمده بر دوش ذوالفقار

دست خدا نموده به پا کفش وصله دار

دنیا شنید گرچه ز لب های مصطفی

در اصل خطبه خواند برای شما خدا

چون در شب زفاف شما فرش می شود

با این دلیل عرش خدا عرش می شود

سابیده اند قند ستاره به تور ابر

در عقد هم شدند دوتا رشته کوه صبر

زَوّجتُ عشق جزء سپاه علی در آ

اَنکَحتُ فاطمه به نکاح علی در آ

از تو بهشت تا که جوابت بلی شود

با تو علی میان خلایق علی شود

در بند تو زده پدر خاک را خدا

عقد تو کرده جمله ی "لولاک" را خدا

کردند اشک های علی را محاسبه

مهریه ی تو آب شد عندالمطالبه

آتش گرفت علقمه و نیل گُر گرفت

هذا موکّلی پر جبریل گُر گرفت

دم رفت توی سینه ولی بازدم رسید

دست علی و فاطمه کم کم به هم رسید

مهدی رحیمی


موضوعات مرتبط: ازدواج حضرت علی ع و حضرت زهرا س
[ جمعه چهارم مهر 1393 ] [ 10:30 ] [ گداي آشنا ] [ ]

بعد شهادت امام رضا ابا صلت یک سال در زندان بود می گوید : یک وقت دلم گرفت احساس دلتنگی کردم بعد شهادت امام رضا ، یک شب بیدار ماندم و مشغول دعا و عبادت شدم متوسل شدم به امام جواد خدا را بحق جواد الائمه قسم دادم مرا نجات دهد هنوز دعای من تمام نشده بود دیدم امام جواد در زندان نزد من حاضر است . فرمود : ابا صلت چه کاری داری ؟ گفتم آقا یکسال زندانم بعد شهادت پدر بزرگوارتان، فرمود : کجا می خواهی بروی من آزادت کنم ؟ 1 گفتم آقا من یکسال زندانم چرا الان آمدی مشکل مرا حل کنی و مرا نجات دهی ؟

فرمود اباصلت تو امروز گفتی یا امام جواد الائمه ادرکنی من هم پاسخ تو دادم .

 

1. نجفی ، محمد جواد ، ستارگان درخشان ، اسلامیه ، ج 10 ، ص 114 .

منبع:كتاب گلچین احمدی


موضوعات مرتبط: شهادت امام جواد (ع)
[ چهارشنبه دوم مهر 1393 ] [ 8:38 ] [ گداي آشنا ] [ ]

جهت دریافت 3 نوحه شهادت امام جواد (علیه السلام) به

ادامه مطلب

مراجعه فرمایید


موضوعات مرتبط: شهادت امام جواد (ع)
ادامه مطلب
[ چهارشنبه دوم مهر 1393 ] [ 8:24 ] [ گداي آشنا ] [ ]

زهرش اثر کرد و گرفت از تو توان را

طوری که حتی تار دیدی این و آن را

 

وقت زمین افتادنت احساس کردی

در باغ سرسبز تنت رنگ خزان را

 

در گوشه ی حجره به خود پیچیدی از درد

یعنی چشیدی درد تلخ استخوان را

 

مثل عمو جانت حسن آزار دیدی

از بس شنیدی از خودی زخم زبان را

 

این زن که دست جعده را از پشت بسته

جاری نمود اشک زمین و آسمان را

 

از او تقاضای دو قطره آب کردی

وقتی تماشا کرد خشکی دهان را ...

 

... در پیش چشمت آب ها را بر زمین ریخت

سوزاند قلب مادری قامت کمان را

 

با هلهله ... با کف زدن ... با پای کوبی

مانند عاشورا ورق زد داستان را

 

هر چند که لب تشنه جان دادی ولیکن

دیگر ندیدی رنگ و روی خیزران را

 

شکر خدا بالای بام آماده کردند

بال کبوترها برایت سایه بان را

 

دور و بر تو جز کبوترها نبودند

دیگر ندیدی خولی و شمر و سنان را

 

با نعل اسب از تو پذیرایی نکردند

دیگر نخوردی ضربه های ناگهان را 

محمد فردوسی


موضوعات مرتبط: شهادت امام جواد (ع)
[ چهارشنبه دوم مهر 1393 ] [ 8:19 ] [ گداي آشنا ] [ ]

مرید بال زدم تا مراد گریه کنم

به شوق بام تو تا بامداد گریه کنم

و در خیال خودم رفته ام امام رضا

نشسته ام دم باب الجواد گریه کنم

به (التماس دعاهای) کوله بار خودم

به رسم معرفت و رسم یاد گریه کنم

مرور می کنم عمرم چقدر زود گذشت

زیاد وقت ندارم زیاد گریه کنم!!

چه خوب اگر بدهد کربلا به من، من هم

چه داد گریه کنم چه نداد گریه کنم!!

نشسته ام که به یاد یتیم این آقا...

و کارِ یک زنِ رقاصِ شاد گریه کنم!!

ابالجواد، جوادت چه بد تنش افتاد

به، جان پاک جگر گوشه ات زنش افتاد!!

به خاک تیره چرا آفتاب افتاده

نگاه بی رمقش فکر خواب افتاده

جوان تشنه لبی مثل شمع آب شده

لبش به زمزمۀ (آب آب) افتاده!!

به زحمتی طرف درب بسته آمد و حیف...

صدای محتضرش بی جواب افتاده!!

کنیز ها همه با طشت هلهله کردند

تنش به مرحلۀ پیچ و تاب افتاده!!

به دست و پا زدنش بین حجره خندیدند

که احترام امام از حساب افتاده!!

در آخرین نفسش زائر کبودی شد

ز روی صورت مادر نقاب افتاده!!

رسید فاطمه زد شانه گیسوانش را

نشان نداد ولی زخم استخوانش را

شکسته بال و پرش را به آسمان دادند

کنیزها بدنش را تکان تکان دادند

قرار شد که تنش را کشان کشان بکشند

به هم ، مسافتِ تا بام را نشان دادند!!

برای اینکه برایش نما درست کنند

به تیزی لبۀ پله ها زمان دادند!!

همین که شکل لبش فرق کرده یعنی که:

به اشک ما خبر چوب خیزران دادند!!

و اینکه نیز سرش ضربه خورده یعنی که:

دوباره تا دل گودال راهمان دادند!!

هزار شکر که دیگر تنش نمی سوزد

کبوتران که رسیدند و سایبان دادند!!

چقدر خوب همینکه تنی برایش ماند

چقدر خوب که پیراهنی برایش ماند

حبیب نیازی


موضوعات مرتبط: شهادت امام جواد (ع)
[ سه شنبه یکم مهر 1393 ] [ 22:15 ] [ گداي آشنا ] [ ]

شيعتــــي يا كـــرام يا عظـــام المقــــام

اي شيعيانم، اي اهل كرامت و اي والامرتبگان

 

فانـــدبوا ياحسيـــن بفــؤادٍ حــــــزيــــن

 

نواي "ياحسين" را با دلي اندوهگين سر دهيد

 

شيعتي إني غريبٌ بين أقوامٍ بغاة

 

اي شيعيانم، من غريبي هستم كه توسط قومي گمراه و ستم‌گر احاطه شده‌ام

 

و أنا الضامي و أسقى من كؤوس النائبات

 

من تشنه‌اي هستم كه از جام‌هاي مصيبت سيراب مي‌شوم

 

قطعوا رأسيَ ظلماً بسيوف مرهفـــات

 

گردنم را به ناحق با شمشيرهاي تيز بريدند

 

رفعوه بعد قتلي فوق أطراف القــناة

 

و سرم را بعد از بريدن در كنار آب بالا بردند

 

ذاك رأســـي مشال برماحٍ طوال

 

سرم با نيزه‌هاي طولاني بالا برده شد

 

و قطيــــع الوتيــــن بفؤادٍ حزيـــــــن

 

و شاهرگ‌ من با دلي غمگين بريده شده

 

شيعتـي يا كـــرام يا عظـــام المقــــام

 

اي شيعيانم، اي اهل كرامت و اي والامرتبگان

 

فانـــدبوا ياحسيـــن بفــؤادٍ حــــــزيــــن

 

نواي "ياحسين" را با دلي اندوهگين سر دهيد

 

شيعتي مهما سمعتم نسوة تشكوا الرزايا

 

اي شيعيانم هر گاه ديديد كه زناني از شدت مصيبت‌ها گله مي‌كنند

 

فاذكروا نسوتنا اللآتــي تحملن البلايـــا

 

پس زنان ما را كه متحمل بلاها شدند، به ياد آوريد

 

و على الأكوار ظلماً حملوهن سبايــــا

 

و آن‌ها را بر روي كجاوه‌ها به اسارت بردند

 

حافياتٍ حاسراتٍ فوق أقطاب المطايـــا

 

و با حالت گريان بر روي مركب‌ها قرار داده شدند

 

فاسألـــوا كربلاء مَن لتلك النساء

 

واقعه كربلا را از آن زنان بپرسيد

 

من لحــزنٍ كمين بفـــؤادٍ حزيـــــن

 

از اندوه پنهان و قلب اندوهگين سؤال كنيد

 

شيعتــــي يا كـــرام يا عظـــام المقــــام

 

اي شيعيانم، اي اهل كرامت و اي والامرتبگان

 

فانـــدبوا ياحسيـــن بفــؤادٍ حــــــزيــــن

 

نواي "ياحسين" را با دلي اندوهگين سر دهيد

 

شيعتي مهما شربتم عذب ماءٍ فاذكروني

 

اي شيعيانم،‌ مرا به هنگام خوردن آب گوارا ياد كنيد

 

او سمعتم بقتيل أو شهيد فاندبوني

 

و هرگاه از كشته يا شهيدي آگاه شديد، ‌مرا صدا كنيد

 

فأن السبط الذي من غير جرمٍ قتلوني

 

همانا من نوه پيامبرم كه بدون هيچ جرمي مرا كشتند

 

و بجرد الخيل بعد القتل عمداً سحقوني

 

و بعد از قتل با سم اسبان بر روي بدنم راه رفتند

 

ليتكم حاضــــرون لنّدا تسمعــــــون

 

اي كاش حاضر مي‌بوديد و نداي مرا مي‌شنيديد

 

سارخا بالانيـــــن بفـــؤادٍ حزيـــــــن

 

كه با دلي غمگين، ناله سر مي‌دادم

 

شيعتــــي يا كـــرام يا عظـــام المقــــام

 

اي شيعيانم، اي اهل كرامت و اي والامرتبگان

 

فانـــدبوا ياحسيـــن بفــؤادٍ حــــــزيــــن

 

نواي "ياحسين" را با دلي اندوهگين سر دهيد

 

شيعتي مهما سمعتم من منادٍ و اخاه

 

اي شيعيانم هرگاه صداي منادي كه برادرش را مي‌خواند، شنيديد

 

فاذكروا العباسُ لما قُطِعَت منه يداه

 

(حضرت) عباس (ع) را به هنگامي كه دستانش بريده شد، به ياد آوريد

 

جئتَهُ سوب الفراتي قاصداً كي لاأراه

 

براي ديدنش به سمت رود فرات رفتم

 

فوجدت الجسد الطاهر تكسوه دمـــاه

 

و جسم مطهرش را غرق در خون يافتم

 

فاهتــفوا بانكســـار أين ذاك اليســـــار

 

با دلي شكسته بانگ بر آوريد: "آن دست چپ كجاست؟"

 

ايــــن ذاك اليميـــن بفــؤادٍ حزيـــــــن

 

و با دلي اندهگين صدا بزنيد: دست راست (حضرت عباس) كجاست؟

 

شيعتــــي يا كـــرام يا عظـــام المقــــام

 

اي شيعيانم، اي اهل كرامت و اي والامرتبگان

 

فانـــدبوا ياحسيـــن بفــؤادٍ حــــــزيــــن

 

نواي "ياحسين" را با دلي اندوهگين سر دهيد

موضوعات مرتبط: امام حسين (ع)، شب عاشور - وداع و گودال قتلگاه
[ سه شنبه یکم مهر 1393 ] [ 22:11 ] [ گداي آشنا ] [ ]

در وادی گمنامی مردان خدا محور

دادند غریبانه جان در بر آن دلبر

غافل نشوی ای دل از یاد کسانی که

مدیون همه آنهاست امنیت این کشور


موضوعات مرتبط: شهدا و دفاع مقدس
[ یکشنبه سی ام شهریور 1393 ] [ 9:34 ] [ گداي آشنا ] [ ]

ای پیش پرواز کبوتر های زخمی

بابای مفقود الاثر! بابای زخمی!

دور از تو سهم دختر از این هفته هم پر

پس کی؟ کی از حال و هوای خانه غم پر؟

تا یاد دارم برگی از تاریخ بودی

یک قاب چوبی روی دست میخ بودی

توی کتابم هر چه بابا آب میداد

مادر نشانم عکس توی قاب میداد

اینجا کنار قاب عکست جان سپردم

از بس که از این هفته ها سر کوفت خوردم

من بیست سالم شد هنوزم توی قابی

خوب یک تکانی لااقل مرد حسابی!

یک بار هم از گیر و دار قاب رد شو

از سیم های خاردار قاب رد شو

برگرد تنها یک بغل بابای من باش

ها! یک بغل برگرد، تنها جای من باش

ای دستهایت آرزوی دستهایم

ناز و ادایم مانده روی دستهایم

شاید تو هم شرمندۀ یک مشت خاکی

یک مشت خاک بی نشان و بی پلاکی

عیبی ندارد خاک هم باشی قبول است

یک چفیه و یک ساک هم باشی قبول است!!

امشب عروسی میکنم جای تو خالی

پای قباله جای امضای تو خالی

ای عکسهایت روی زخم دل نمک پاش

یک بار هم بابای معلوم الاثر باش


موضوعات مرتبط: شهدا و دفاع مقدس
[ یکشنبه سی ام شهریور 1393 ] [ 9:33 ] [ گداي آشنا ] [ ]

آن داغ آزاده ، آن درد ، آیا فراموش مان شد ؟!

آن زخم های جوانمرد ، آیا فراموش مان شد ؟!

هنگامۀ آتش و خون ، طوفان سواران مجنون

آن جاده های پر از گرد ، آیا فراموش مان شد ؟!

مردان سبز علمدار ، آن حمله های علی وار

یک جبهه سر تا بسر مرد ، آیا فراموش مان شد ؟!

آن بغض های قدیمی ، آن زخم های صمیمی

آن سینه های پر از درد ، آیا فراموش مان شد ؟!

داغ شبیخون خنجر ، بر گرده های دلاور

آن وحشت ناجوانمرد ، آیا فراموش مان شد ؟!

خورشید مردان شاهد ، آیینه های مجاهد

در غربت این شب سرد ، آیا فراموش مان شد ؟!

امروز در خواب عادت ، آن هشت فصل شهادت

ای مردم خوب همدرد ! آیا فراموش مان شد ... ؟

رضا اسماعیلی


موضوعات مرتبط: شهدا و دفاع مقدس
[ دوشنبه بیست و چهارم شهریور 1393 ] [ 21:14 ] [ گداي آشنا ] [ ]

به باغِ عشق و محبّت ، گلِ سپیدی تو

ترانه ساز وفا ، نغمه ی امیدی تو

به افتخار تو شبها فرشته ها گویند :

ستاره ی سحری ، همسرِ شهیدی تو

سید محمد میرهاشمی


موضوعات مرتبط: شهدا و دفاع مقدس
[ دوشنبه بیست و چهارم شهریور 1393 ] [ 21:13 ] [ گداي آشنا ] [ ]

برود هرکه دلش خواست شکایت بکند

شهر باید به منِ هیئتی عادت بکند ....

 

 


موضوعات مرتبط: امام حسين (ع)
[ شنبه بیست و دوم شهریور 1393 ] [ 23:21 ] [ گداي آشنا ] [ ]

هرچندكه درشهر تو بازار زیاد است

باید برسم زود... خریدار زیاد است

من در به درِ پنجره فولادم و دیریست

بین من و آن پنجره دیوار زیاد است

آنقدر كریمی كه بدهكار تو كم نیست

آنقدر كریمی كه طلبكار زیاد است!

پاییز رسیدم به حرم با همه گفتم:

اینجا چقدر چادر گلدار زیاد است

با بار گناه آمده ام مثل همیشه

با بار گناه آمدم این بار زیاد است!

گندم به كبوتر بدهم ؟ شعر بگویم؟

آخر چه کنم در حرمت؟! كار زیاد است!

نوروز به نوروز... محرم به محرم...

سرمست زیاد است، عزادار زیاد است

هر گوشه ی ایران حرم توست كه با تو

همسایه ی دیوار به دیوار زیاد است

از دور سلامی و تو از دور جوابی

این فاصله انگار نه انگار زیاد است

یک شب که به رؤیای من افتاد مسیرَت

دیدم چقَدر لذت دیدار زیاد است...

درخواب... سرِ سفره ی اطعام... تو گفتی:

هر قدر كه میخواهی... بردار ، زیاد است

علیرضا قنبری


موضوعات مرتبط: میلاد امام رضا ع
[ جمعه چهاردهم شهریور 1393 ] [ 22:25 ] [ گداي آشنا ] [ ]

دانلود5 سرود میلاد امام رضا علیه السلام

سروده برادر مهدی روحی

برای مشاهده و دانلود به ادامه مطلب بروید...


موضوعات مرتبط: میلاد امام رضا ع
ادامه مطلب
[ جمعه چهاردهم شهریور 1393 ] [ 22:22 ] [ گداي آشنا ] [ ]

دانلود 7 سرود میلاد امام رضا علیه السلام

سروده برادر میثم میرزایی

برای مشاهده و دانلود به ادامه مطلب بروید...


موضوعات مرتبط: میلاد امام رضا ع
ادامه مطلب
[ جمعه چهاردهم شهریور 1393 ] [ 22:15 ] [ گداي آشنا ] [ ]

  باز شب بود و سكوت و شعر ناب 

عشق بود و شور بود و التهاب

باز طبع قافیه پرداز من

این همایون بال تك پرواز من

رفت تا قوسین أو أدنی رها

رفت تا بالای بالا تا خدا

می طراوید از لبم شهد و عسل

مثنوی بود و رباعی و غزل

موج عشقی بود گویا در سرم

خامه می رقصید روی دفترم

مست از صهبای یا هو می شدم

شاعر چشمان آهو می شدم

گر چه آن شب طبع من ققنوس بود

در پی خورشید با فانوس بود

خویش را در خویشتن گم می كنم

همچو آدم میل گندم می كنم

جنت و حور و قصور و سلسبیل

كی حریم دوست را گردد سبیل

با زبان دل سلامش میكنم

هستی خود را به نامش میكنم

السلام ای قبله ایمان عشق !

ای امام عاشقان ای جان عشق !

السلام ای مایه تكریم عشق

ای امام واجب التعظیم عشق

السلام ای فرش راهت آفتاب

ای كراماتت به عالم بی حساب

ای مرید درگهت شیخ و شباب

آفتاب حشر در دستت سحاب

ای ز فیض تو همه عالم ختن

قطره ناچیز را دّر عدن

ای به شأنت قدر و شمس و هل أتی

نیست این الفاظ در مدحت سزا

ای طوافت برتر از هفتاد حج

شب چراغ روشن صبح فرج

ای به پاس صبح زیبای حرم

چشم اختر تا سحر نامد به هم

السلام ای در جلالت بی قرین

با تهی دستان عالم همنشین

گنبد زرد تو خورشید امید

می دهد بر هر دل خسته نوید

خستگان را دستگیری می كنی

بر گدایان هم امیری می كنی

ای سپهر رأفت و بحر كرم

عیسویون چاكران این حرم

بر سرایت نقش شد ای جان دین

ای غلام در گهت روح الامین

این سخن نقش است با خط نگین

اُدخُلوها بِسلامٍ  آمِنین

 صبح روشن سینه شب را درید

موكب شاه خراسان می رسید

تا ثریا بزم شادی بود و شور

فاش می شد سّر یخفی فی الصدور

از قدوم تو چراغان نه فلك

كف زند غلمان و می رقصد ملك

در مدیحت نغمه خوان داود شد

سینه مجمر، پر ز عطر عود شد

تا طوافت در خراسان می كنم

نازها بر حور و غلمان میكنم

مدح سلطان خراسان میكنم

دفترم را چون گلستان میكنم ...

حاج محمود قاسمی


موضوعات مرتبط: میلاد امام رضا ع
[ جمعه چهاردهم شهریور 1393 ] [ 21:51 ] [ گداي آشنا ] [ ]
........ مطالب قدیمی‌تر >>

درباره وبلاگ

شکر خدا ز کودکی در بین روضه ها
نام حسین فاطمه را مشق می کنیم

استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است
پيوندهای روزانه
موضوعات وب
امکانات وب
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت




در اين وبلاگ
در كل اينترنت

Up Page