مشق هیئت
 
قالب وبلاگ

در وادی گمنامی مردان خدا محور

دادند غریبانه جان در بر آن دلبر

غافل نشوی ای دل از یاد کسانی که

مدیون همه آنهاست امنیت این کشور


موضوعات مرتبط: شهدا و دفاع مقدس
[ یکشنبه سی ام شهریور 1393 ] [ 9:34 ] [ گداي آشنا ] [ ]

ای پیش پرواز کبوتر های زخمی

بابای مفقود الاثر! بابای زخمی!

دور از تو سهم دختر از این هفته هم پر

پس کی؟ کی از حال و هوای خانه غم پر؟

تا یاد دارم برگی از تاریخ بودی

یک قاب چوبی روی دست میخ بودی

توی کتابم هر چه بابا آب میداد

مادر نشانم عکس توی قاب میداد

اینجا کنار قاب عکست جان سپردم

از بس که از این هفته ها سر کوفت خوردم

من بیست سالم شد هنوزم توی قابی

خوب یک تکانی لااقل مرد حسابی!

یک بار هم از گیر و دار قاب رد شو

از سیم های خاردار قاب رد شو

برگرد تنها یک بغل بابای من باش

ها! یک بغل برگرد، تنها جای من باش

ای دستهایت آرزوی دستهایم

ناز و ادایم مانده روی دستهایم

شاید تو هم شرمندۀ یک مشت خاکی

یک مشت خاک بی نشان و بی پلاکی

عیبی ندارد خاک هم باشی قبول است

یک چفیه و یک ساک هم باشی قبول است!!

امشب عروسی میکنم جای تو خالی

پای قباله جای امضای تو خالی

ای عکسهایت روی زخم دل نمک پاش

یک بار هم بابای معلوم الاثر باش


موضوعات مرتبط: شهدا و دفاع مقدس
[ یکشنبه سی ام شهریور 1393 ] [ 9:33 ] [ گداي آشنا ] [ ]

آن داغ آزاده ، آن درد ، آیا فراموش مان شد ؟!

آن زخم های جوانمرد ، آیا فراموش مان شد ؟!

هنگامۀ آتش و خون ، طوفان سواران مجنون

آن جاده های پر از گرد ، آیا فراموش مان شد ؟!

مردان سبز علمدار ، آن حمله های علی وار

یک جبهه سر تا بسر مرد ، آیا فراموش مان شد ؟!

آن بغض های قدیمی ، آن زخم های صمیمی

آن سینه های پر از درد ، آیا فراموش مان شد ؟!

داغ شبیخون خنجر ، بر گرده های دلاور

آن وحشت ناجوانمرد ، آیا فراموش مان شد ؟!

خورشید مردان شاهد ، آیینه های مجاهد

در غربت این شب سرد ، آیا فراموش مان شد ؟!

امروز در خواب عادت ، آن هشت فصل شهادت

ای مردم خوب همدرد ! آیا فراموش مان شد ... ؟

رضا اسماعیلی


موضوعات مرتبط: شهدا و دفاع مقدس
[ دوشنبه بیست و چهارم شهریور 1393 ] [ 21:14 ] [ گداي آشنا ] [ ]

به باغِ عشق و محبّت ، گلِ سپیدی تو

ترانه ساز وفا ، نغمه ی امیدی تو

به افتخار تو شبها فرشته ها گویند :

ستاره ی سحری ، همسرِ شهیدی تو

سید محمد میرهاشمی


موضوعات مرتبط: شهدا و دفاع مقدس
[ دوشنبه بیست و چهارم شهریور 1393 ] [ 21:13 ] [ گداي آشنا ] [ ]

برود هرکه دلش خواست شکایت بکند

شهر باید به منِ هیئتی عادت بکند ....

 

 


موضوعات مرتبط: امام حسين (ع)
[ شنبه بیست و دوم شهریور 1393 ] [ 23:21 ] [ گداي آشنا ] [ ]

هرچندكه درشهر تو بازار زیاد است

باید برسم زود... خریدار زیاد است

من در به درِ پنجره فولادم و دیریست

بین من و آن پنجره دیوار زیاد است

آنقدر كریمی كه بدهكار تو كم نیست

آنقدر كریمی كه طلبكار زیاد است!

پاییز رسیدم به حرم با همه گفتم:

اینجا چقدر چادر گلدار زیاد است

با بار گناه آمده ام مثل همیشه

با بار گناه آمدم این بار زیاد است!

گندم به كبوتر بدهم ؟ شعر بگویم؟

آخر چه کنم در حرمت؟! كار زیاد است!

نوروز به نوروز... محرم به محرم...

سرمست زیاد است، عزادار زیاد است

هر گوشه ی ایران حرم توست كه با تو

همسایه ی دیوار به دیوار زیاد است

از دور سلامی و تو از دور جوابی

این فاصله انگار نه انگار زیاد است

یک شب که به رؤیای من افتاد مسیرَت

دیدم چقَدر لذت دیدار زیاد است...

درخواب... سرِ سفره ی اطعام... تو گفتی:

هر قدر كه میخواهی... بردار ، زیاد است

علیرضا قنبری


موضوعات مرتبط: میلاد امام رضا ع
[ جمعه چهاردهم شهریور 1393 ] [ 22:25 ] [ گداي آشنا ] [ ]

دانلود5 سرود میلاد امام رضا علیه السلام

سروده برادر مهدی روحی

برای مشاهده و دانلود به ادامه مطلب بروید...


موضوعات مرتبط: میلاد امام رضا ع
ادامه مطلب
[ جمعه چهاردهم شهریور 1393 ] [ 22:22 ] [ گداي آشنا ] [ ]

دانلود 7 سرود میلاد امام رضا علیه السلام

سروده برادر میثم میرزایی

برای مشاهده و دانلود به ادامه مطلب بروید...


موضوعات مرتبط: میلاد امام رضا ع
ادامه مطلب
[ جمعه چهاردهم شهریور 1393 ] [ 22:15 ] [ گداي آشنا ] [ ]

  باز شب بود و سكوت و شعر ناب 

عشق بود و شور بود و التهاب

باز طبع قافیه پرداز من

این همایون بال تك پرواز من

رفت تا قوسین أو أدنی رها

رفت تا بالای بالا تا خدا

می طراوید از لبم شهد و عسل

مثنوی بود و رباعی و غزل

موج عشقی بود گویا در سرم

خامه می رقصید روی دفترم

مست از صهبای یا هو می شدم

شاعر چشمان آهو می شدم

گر چه آن شب طبع من ققنوس بود

در پی خورشید با فانوس بود

خویش را در خویشتن گم می كنم

همچو آدم میل گندم می كنم

جنت و حور و قصور و سلسبیل

كی حریم دوست را گردد سبیل

با زبان دل سلامش میكنم

هستی خود را به نامش میكنم

السلام ای قبله ایمان عشق !

ای امام عاشقان ای جان عشق !

السلام ای مایه تكریم عشق

ای امام واجب التعظیم عشق

السلام ای فرش راهت آفتاب

ای كراماتت به عالم بی حساب

ای مرید درگهت شیخ و شباب

آفتاب حشر در دستت سحاب

ای ز فیض تو همه عالم ختن

قطره ناچیز را دّر عدن

ای به شأنت قدر و شمس و هل أتی

نیست این الفاظ در مدحت سزا

ای طوافت برتر از هفتاد حج

شب چراغ روشن صبح فرج

ای به پاس صبح زیبای حرم

چشم اختر تا سحر نامد به هم

السلام ای در جلالت بی قرین

با تهی دستان عالم همنشین

گنبد زرد تو خورشید امید

می دهد بر هر دل خسته نوید

خستگان را دستگیری می كنی

بر گدایان هم امیری می كنی

ای سپهر رأفت و بحر كرم

عیسویون چاكران این حرم

بر سرایت نقش شد ای جان دین

ای غلام در گهت روح الامین

این سخن نقش است با خط نگین

اُدخُلوها بِسلامٍ  آمِنین

 صبح روشن سینه شب را درید

موكب شاه خراسان می رسید

تا ثریا بزم شادی بود و شور

فاش می شد سّر یخفی فی الصدور

از قدوم تو چراغان نه فلك

كف زند غلمان و می رقصد ملك

در مدیحت نغمه خوان داود شد

سینه مجمر، پر ز عطر عود شد

تا طوافت در خراسان می كنم

نازها بر حور و غلمان میكنم

مدح سلطان خراسان میكنم

دفترم را چون گلستان میكنم ...

حاج محمود قاسمی


موضوعات مرتبط: میلاد امام رضا ع
[ جمعه چهاردهم شهریور 1393 ] [ 21:51 ] [ گداي آشنا ] [ ]

شکسته آمده اما شکسته پر نرود

به گریه آمده اینجا و دیده تر نرود

پر از خجالت و با کوهی از امید آمد

و قول داده که از کویتان دگر نرود

خوشا بحال دلی که برایتان حرم است

دلی که از پی هر عشوه و نظر نرود

چقدر زحمت نوکر کشیده ای آقا

عنایت دگری زحمتت هدر نرود

بگو که می شکند سر بداند عاشق تو

اگر که تاب ندارد از این گذر نرود

میان صحن و سرایت جلوس عارف هاست

بکوشد عارف واصل که بی خبر نرود

و حق بده به کسی که مسافر تو شده است

به غیر مشهدت آقا دگر سفر نرود

کسی که از سر شب در حریمتان مانده

برای خواب به خانه دم سحر نرود

ببین چگونه عنایت به این گدا داری

به گریه آمده اما به چشم تر نرود

مسافر


موضوعات مرتبط: میلاد امام رضا ع، شهادت امام رضا (ع)
[ جمعه چهاردهم شهریور 1393 ] [ 0:12 ] [ گداي آشنا ] [ ]

از سر پیچ جاده راه افتاد

با صفا صاف و ساده راه افتاد

پا برهنه پیاده راه افتاد

پدر خانواده راه افتاد

از اهالی ده به رسم وفا

باخودش داشت التماس دعا

راه دور و پر از مشقت بود

كوله بارش پراز ارادت بود

گرچه هر گام او عبادت بود

آرزویش فقط زیارت بود

چقدر قطره رو به دریایند

همگی پا برهنه می آیند

راه بسیار رفته كم مانده

گریه شوق جای غم مانده

روی دوشش فقط علم مانده

دوقدم تا دم حرم مانده

فلكه آب روبروی حرم

بر مشامش رسید بوی حرم

ناگهان ایستاد، می گردد

چشم او مثل باد می گردد

با همه اعتقاد می گردد

پی باب الجواد می گردد

عشق شان نزول آن در بود

اشك اذن دخول آن در بود

دم در گفت یا امام رضا

من مریضم شفا امام رضا

سرطان مرا... امام رضا

نه فقط كربلا امام رضا

دم در بود كه مسافر شد

ساك خود وا نكرده زائر شد

چند شب بعدِ پنجره فولاد

كربلا خسته از مسیر زیاد

كفش خود را به كفشداری داد

پای شش گوشه تا رسید... افتاد

گرد و خاك حرم كه پاكش كرد

خادمی كنج صحن خاكش كرد

محسن عرب خالقی


موضوعات مرتبط: میلاد امام رضا ع
[ جمعه چهاردهم شهریور 1393 ] [ 0:9 ] [ گداي آشنا ] [ ]

باز دارم به سر هوای ضریح
دل من تنگ شد برای ضریح

دوست دارم رها شوم از خود
در میان سر و صدای ضریح

چقدر دل شکستگی خوب است
در حریم پر از دعای ضریح

دست های پر از تمنّایی
می خورد روی حلقه های ضریح

می شود خوبتر خدا را دید
در همان یا رضا رضای ضریح

واجب است به هر عاشق
سجده ی شکر عشق پای ضریح

حرم ثامن الحجج رفتم
من هزاران هزار، حج رفتم



ای که چون من هزارها داری
آسمانی پُر از دعا داری

دست هایم دخیلتان هستند
بسکه دستِ گره گشا داری

از گدا هم کریم می سازی
بس که اعجاز کیمیا داری

من هوای تو را به سر دارم
تو هوای دل مرا داری

هر چه بیمار هم بیاید باز
تو برای همه دوا داری

دل شکسته کسی به من می گفت:
خوش به حالت امام رضا داری

در ِ این خانه را زدم عشق است
کفتر جلدِ مشهدم عشق است


آمدی مستجابمان کردی
یک پیاله شرابمان کردی

چقدر خوب شد برای سفر
یا رضا انتخابمان کردی

شب به دنبالمان فرستادی
از خجالت که آبمان کردی

سنگِ کم قیمت و کمی بودم
واقعاً دُرّ نابمان کردی

این همه خوب دورتان بود و
باز ما را حسابمان کردی

ذرّه بودیم و هیچ بودیم و
آمدی آفتابمان کردی

نور شمس الشّموس نور شماست
یا رضا ارضِ طوس طور شماست


زلف آشفته ی پریشان را
حالِ این بلبل غزلخوان را

تو ببین و برام خالی کن
حجره ی روبروی ایوان را

پایتخت رفیع سلطنتَت
بنده کرده دو صد سلیمان را

تا نقاب از رُخت کنار زدی
شیعه کردی تمام ایران را

ناقه ات تا رسید نیشابور
سجده کردند جام سلطان را

مرد سلمانی ِ شما دارد
همه ی رتبه های سلمان را

نجف و کربلای ما کردند
جنّت مشهد خراسان را

به حرم پر زدم خدا را شکر
زائر مشهدم خدا را شکر


ما ندیدیم بام از این بهتر
هیچ جا احترام از این بهتر

آهوی دام ِ آهویت هستم
نیست صیاد و دام از این بهتر

از تهِ دل سلام همسایه
ای سلام السلام از این بهتر

با جُذامی ، غلام ، همسفره
من ندیدم مرام از این بهتر

برتر از حاکمی، سلیمانی ست
تو بگو که کدام از این بهتر

نوکر خانه ی تو باشم من
که نباشد مقام از این بهتر

غیر نوکر شدن چه می خواهم؟
جز کبوتر شدن چه می خواهم؟


اشک با من سرود غم با تو
نوحه ی گریه دار و دَم با تو

گفتن شعر ِ روضه ها با من
جلوه دادن به محتشم با تو

ناله از دل زدن فقط با من
کربلا کردن دلم با تو

گذری کن شبی به روضه ی ما
چشم با این گدا، قدم با تو

دست با من، به سر زدن با من
زدنِ خیمه و علم با تو

روضه خواندن برای تو با من
گریه های مُحَرمم با تو

روضه خواندی تو ای امام غریب
جَدِّ ما تشنه بود یَابنَ شبیب


جَدِّ ما را سوارها کشتند
بین گودال بارها کشتند

جَدِّ ما یک نفر ولی او را
لشگری از هزارها کشتند

اعتبار تمام عالم را
جمع بی اعتبارها کشتند

نعل ها گرد و خاک می کردند
جَدِّ ما را غبارها کشتند

خواهرش را پس از بریدن سر
خنده ی نیزه دارها کشتند

وای از داغ عصر ِ روز ِ دهم
وای از ضربه ی دوازدهم

محمد جواد پرچمی


موضوعات مرتبط: میلاد امام رضا ع
[ چهارشنبه دوازدهم شهریور 1393 ] [ 19:50 ] [ گداي آشنا ] [ ]

سرود میلاد امام رضا ع( زمزمه - تک - شور)

الا طبیب جان ، که بهتر از جانی     امید قلب من ، حضرت سلطانی

تو هشتمین نور داوری – به کل عالم تو سروری – پاره قلبی به مصطفی – فرزند زهرا وحیدری 2

آقام آقام اباالحسن آقام 3---------------------------

بدون لطف تو، زار و زمینگیرم     اگه نیام مشهد ، بدون که می میرم

شکرخدا مهمان توام – کبوتر ایوان توام – بهشت و دیگه میخوام چیکار- من زائر رضوان توام 2

آقام آقام اباالحسن آقام 3---------------------------

رواق و ایوونت ، دل و جلا میده    پنجره فولاد ، شما شفا میده 

باب الجوادت راه نجات – تموم هستی من فدات – شدم دخیل ضریح تو – دوای دردم نیمه نگات

آقام آقام اباالحسن آقام 3------------------------------

کرم کن وامشب ، به من نگاهی کن     نیمه شبی مارو، حرم تو راهی کن 

من سر راهت نشسته ام – دخیل جان برتو بسته ام – مرا مرانی زدرگهت – کبوتر پرشکسته ام

آقام آقام اباالحسن آقام 3-----------------------------

دور ضریح تو، شلوغه و غوغاست    پرچم سبز تو، تو عالمین بالاست

سقا خونت حوض کوثره – از عرش اعلی بالاتره – به شوق صحن و سرای تو – دلم شبیه کبوتره

آقام آقام اباالحسن آقام 3------------------------------

اباالرئوفی و شاه خراسانی        باب المرادی و، صاحب ایرانی

گنبد وایوون طلا میخوام – زیارت سامرا میخوام – جون جوادت امام رضا – من از شما کربلا میخوام

آقام آقام اباالحسن آقام 3--------------------------------

 

دانلود

 

 دانلود


موضوعات مرتبط: میلاد امام رضا ع
[ چهارشنبه دوازدهم شهریور 1393 ] [ 18:52 ] [ گداي آشنا ] [ ]

خـدّام تــو اند عالمـــــــــــان دینــــــــی

آیـــــــات عظــام "حجت" و "نــائینی"

عالم شده اند از تــــــــــــــواضع کردن

"مشکینی" و "بهجت" و "بهـاء الدینی"

محمد کاظمی نیا


موضوعات مرتبط: حضرت معصومه س
[ چهارشنبه پنجم شهریور 1393 ] [ 17:44 ] [ گداي آشنا ] [ ]

عمری غبار حضرت معصومه ایم ما

تا در جوار حضرت معصومه ایم ما

هرچند بار حضرت معصومه ایم ما

در سایه سار حضرت معصومه ایم ما

اهل دیار حضرت معصومه ایم ما

ای آرزوی پنجره فولاد آمدیم

ای قبله گاه طاق گوهرشاد آمدیم

بر خاک بوسه داده و بر باد آمدیم

باب الجواد حاجت ما داده آمدیم

حالا کنار حضرت معصومه ایم ما

تا نور میدمی به تمام چراغها

رد میشویم مثل نسیم از رواقها

معراج میرویم به دوش براقها

فریاد میشویم از این اشتیاقها

دل بی قرار حضرت معصومه ایم ما

ما را که عمر نوح دمی نیست پیش تو

ما گشته ایم هیچ غمی نیست پیش تو

شاه و گدا زیر و بمی نیست پیش تو

یاد بهشت جرم کمی نیست پیش تو

محو بهار حضرت معصومه ایم ما

روح الامین که حاجب دولتسرای توست

از خادمان کعبه ی دارالشفای توست

تو کیستی که صحن رضا در هوای توست

ایوان طلا هوایی گنبد طلای توست

شکرش دچار حضرت معصومه ایم ما

بالطف مادرانه ات احیا شدیم شکر

برکه نه،رود نه،دریا شدیم شکر

مولا نگاه کرده و آقا شدیم شکر

ذریه های حضرت زهرا شدیم شکر

ایل و تبار حضرت معصومه ایم ما

بانو!اگر چه پیش تو خشت محقریم

از خشتهای خانه ی موسی بن جعفریم

عمریست از کنار شما لقمه میبریم

از صحن جامع آمده ایم و کبوتریم

سجده گذار حضرت معصومه ایم ما

ما را نشان گرفت اگرچه ملال غم

هرچند پر شده همه جا قیل و قال غم

ما را گره زدند به پرهای بال غم

ما را گره زدند ولی بی خیال غم

تا خاکسار حضرت معصومه ایم ما

تا سر سپرده ی علم زینبیه ایم

سر میدهیم و مرد غم زینبیه ایم

ما از غبار محترم زینبیه ایم

ما کشته مرده ی حرم زینبیه ایم

چون ذوالفقار حضرت معصومه ایم ما

 

حسن لطفی


موضوعات مرتبط: حضرت معصومه س
[ چهارشنبه پنجم شهریور 1393 ] [ 17:39 ] [ گداي آشنا ] [ ]

به گوش عرشیان هر دم،رسد افغان من مادر

زده زهر جفا آتش،به جسم و جان من مادر

واویلا آه و واویلا...

ز دست دشمنان دین،چه محنت ها که دیدم من

شب و روز از ستمهاشان،مصیبت ها کشیدم من

واویلا آه و واویلا...

امان از این جنایات و،ازین کاشانه سوزاندن

گمانم که شده عادت،مدینه خانه سوزاندن

واویلا آه و واویلا...

میان آتش ای مادر،به یادت خونجگر هستم

به یاد داغ مسمار و ،غم دیوار و در هستم

واویلا آه و واویلا...

میان آتش ای مادر،به یاد رویت افتادم

غم آن صورت نیلی،دوباره آمده یادم

واویلا آه و واویلا...

در آن شب در پی مرکب،چو دستم بسته شد مادر

فتادم یاد اوباش و طناب و گردن حیدر

واویلا آه و واویلا...

بگو مادر بگو مادر،چه شد که رزق تو غم شد

چه شد که اول عمرت،چو پیران قامتت خم شد

واویلا آه و واویلا...

بگو مادر بگو مادر،چرا رکن علی بشکست

چرا در نافله خواندی،قنوتت را تو با یک دست

واویلا آه و واویلا...


موضوعات مرتبط: شهادت امام صادق(ع)
[ جمعه سی و یکم مرداد 1393 ] [ 17:30 ] [ گداي آشنا ] [ ]

 

السلام ای حجت حق بر زمین

حضرت صادق امام المومنین

یا ولی الله یا کهف الوراء

فانیا لله ای مرد خدا

ما خدا را با تو پیدا میکنیم

دیده با یاد تو دریا می کنیم

با تو احیا شد قیام اهل بیت

با تو رونق یافت نام اهل بیت

ای فقیه بی بدیل روزگار

تیغ گفتارت شبیه ذو الفقار

هر که در راه شما پابند شد

خوش بر احوالش سعادتمند شد

ای گل زهرا امام غم نصیب

ای غریب بن غریب بن غریب

ای فدای تربت ویران تو

خاک قبرِ با زمین یکسان تو

زائر تو روزها شد آفتاب

نیمۀ شب روضه خوانت ماهتاب

هرکه از خاک مزارت بوسه چید

طعم داغیِ بیابان را چشید

آفتابیُ به رنگ مغربی

آخرین مرد غریب یثربی

من شنیدم خانه ات آتش زدند

نیمه شب کاشانه ات آتش زدند

میزدی ناله منم پور خلیل

کم ببند آتش به پای من دخیل

پشت در می سوخت از پا تا سرت

بی هوا بُردی تو نام مادرت

بی عمامه بی عبا صورت کبود

پیر مرد شیعه و مرد یهود

دست بسته چون امیر المومنین

پیش اهل خانه می خوردی زمین

رسیمان دست عدو افتاده بود

جای پنجه بر گلو افتاده بود

باز در بین محاسن پنجه خورد

ریسمان را دورِ گردن می فِشُرد

کس نداند با چه وضعی آن پلید

جسم تو از خانه بیرون می کشید

صورت تو لطمه ها بسیار خورد

چند باری گوشۀ دیوار خورد

تیزی سنگی به پهلویت گرفت

حُرمِ آتش گوشۀ مویت گرفت

دستهایت بست و بر مرکب نشست

حرمت موی سپیدت را شسکت

بی ادب بود و دهانش باز شد

دید تنهایم زبانش باز شد

زیره چشمی کرد سوی تو نگاه

حرف های زشت میزد گاه گاه

تو میان شعله ها در اضطراب

لیک اصحابِ تو در خانه به خواب

آمدم تا عقدۀ دل وا کنم

با تو آقا لحظه ای نجوا کنم

درد دل با اهل دل باید نمود

سفرۀ دل پیش صاحب دل گشود

خون جگر با ادّعایت کرده اند

در نماز شب دعایت کرده اند!!

ضربه بر دین با لباس دین زدند

بر امامت تهمت ننگین زدند

ریزه خوار سفرۀ بی گانه اند

فکر تسبیح هزاران دانه اند

وقت فتنه رنگ خود را باختند

فرقه ها در این طریقت ساختند

زیر دندانهای هر دنیا پرست

درهم و دینار مزّه کرده است

تا هیا هوئی بپاشد جا زدند

نیشتر بر پیکر آقا زدند

مصلحت اندیشی آخر تاکجا

دشمنی با خط رهبر تاکجا

بشنود هر کس که باشد اهل خیر

آن تباهی های فرزند زبیر

پور نااهل،عمر خاکستر کند

سیف الاسلام زمان کافر کند

ای که بر حفظ ولایت عاشقید

جمله شاگرد امام صادقید

حوزه های علمیه چون سنگر است

شاخص دین گفته های رهبر است

برحذر باشید فرزندان دین

جان مولایم امیرالمومنین

وای اگر دستان دشمن واشود

خواب باشیم و علی تنها شود

صبح پیچد این خبر در شهرمان

بسته شد دستِ ولیِ شیعیان

این ردای دلبری زیبنده است

بر کسی که بر ولایت بنده است

قاسم نعمتی


موضوعات مرتبط: شهادت امام صادق(ع)
[ جمعه سی و یکم مرداد 1393 ] [ 10:5 ] [ گداي آشنا ] [ ]

زهر اشکی شدو چشمان ترش را سوزاند

سینه ی بی رمق محتضرش را سوزاند

بارها حرمت این شیخ در این شهر شکست

ناله ی بی کسی اش هر سحرش را سوزاند

سالها بود که با روضه ی مادر می سوخت

آنقدر سوخت دلش دور و برش را سوزاند

قاتل مادر او باز سراغش آمد

هیزم آورده و دیوار و درش را سوزاند

باز هم شکر که پهلوی نحیفش نشکست

گرچه لرزیدن طفلان جگرش را سوزاند

پیر مرد است زمین می خورد و می گرید

یاد داغی که دل شعله ورش را سوزاند

یاد آن شهر که لبخند یهودی هایش

جگر دخترک رهگذرش را سوزاند

دخترک زیر پر چادر عمه می رفت

ناگهان آتش بامی سپرش را سوزاند

پنجه ی پیرزنی گیسوی او را وا کرد

ترکه ی چوب تری بال و پرش را سوزاند

دستِ در حلقه ی زنجیر به دادش نرسید

شاخه ی سوخته ی نخل سرش را سوزاند

حسن لطفي

 


موضوعات مرتبط: شهادت امام صادق(ع)
[ سه شنبه بیست و هشتم مرداد 1393 ] [ 23:26 ] [ گداي آشنا ] [ ]

آسمان را دیدی و بی حال افتادی زمین

با تمام شوکت و اجلال افتادی زمین

 

ای پرستوی گرفتار بلا ... کنج قفس

دلشکسته ... بی پر و بی بال افتادی زمین

 

در میان خنده های مردمان بی حیا

در میان هجم قیل و قال ... افتادی زمین

 

او به روی مرکب و تو پابرهنه در مسیر

پیش چشم دشمن دجّال ... افتادی زمین

 

سنگدل بود و تو را با دست بسته می کشید

پشت پای مردک قتّال ... افتادی زمین

 

زهر کینه چه به روز پیکرت آورده که ...

اینچنین با قامتی چون " دال " افتادی زمین

 

باتنی خسته میان کوچه های سوت و کور

تو به یاد پیکری پامال افتادی زمین

 

تو به یاد پیکری که بی کفن افتاده بود

در میان گودی گودال افتادی زمین

 

گفتی عاشوراست هرروز تو ... پس آقای من

در تمام روزهای سال ... افتادی زمین

 

لحظه ای حتّی نبودی فارغ از فکر حسین

جای اشهد ذکر لب های تو شد ذکر حسین

 اسماعيل شبرنگ


موضوعات مرتبط: شهادت امام صادق(ع)
[ سه شنبه بیست و هشتم مرداد 1393 ] [ 23:24 ] [ گداي آشنا ] [ ]

کاش می شد بگذارند مهیا گردد

شب او صبح به محراب مصلا گردد

شب او صبح نشد،نیمه شب او را بردند

تا که با زخم زبان آن شبش احیا گردد

 

شعله بر خانه اش انداخت حرامی تا زود

در این خانه به یک ضربه ی پا وا گردد

در آتش زده کم بود بیافتد رویش

باز کم بود که میخی به تنی جا گردد

 

پیش طفلان پی مرکب پدر پیری رفت

تا که این کوچه پر از ناله ی بابا گردد

دو قدم راه نرفته به زمین می افتاد

تا که تکرار زمین خوردن زهرا گردد

 

فرصتی هیچ ندادند و کشیدند تنش

قبل از آنی که نفس تازه کند پا گردد

گرچه می خورد زمین گرچه کشیدند زخاک

روضه ای خواند غمش باز مداوا گردد

 

روضه ی غربت پیری که به زانو آمد

به امیدی که گل گمشده پیدا گردد

پیر مردی به سر نعش جوانش آمد

شاهد کم شدنش وقت تقلا گردد

 

ارباً اربا بدنی دید به دستش فهمید

هرچه کردند نشد تیغ دگر جا گردد

دشنه و تیغ و تبر دست به دست هم داد

بدنی باز شود مثل معما گردد

 

دست و پا زد پسری تا پدری جان بدهد

دست و پازد پسری تا کمری تا گردد

دست انداخت به دور بدنش ریخت زمین

دست انداخت دهانش نفسش وا گردد

 

چشم را نیزه گرفته است اگر چشمی بود

کاش می شد نظرش خدمت بابا گردد

چند عضو از بدن اکبرش آنجا کم بود

خواهرش بود ولی حلقه ی نا محرم بود

حسن لطفي


موضوعات مرتبط: شهادت امام صادق(ع)
[ سه شنبه بیست و هشتم مرداد 1393 ] [ 23:23 ] [ گداي آشنا ] [ ]
........ مطالب قدیمی‌تر >>

درباره وبلاگ

شکر خدا ز کودکی در بین روضه ها
نام حسین فاطمه را مشق می کنیم

استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است
پيوندهای روزانه
موضوعات وب
امکانات وب
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت




در اين وبلاگ
در كل اينترنت

Up Page