X
تبلیغات
مشق هیئت
مشق هیئت
 
قالب وبلاگ

اشعار مدح و میلاد حضرت زهرا(س)


برای مشاهده اشعار به لینک زیر مراجعه نمایید .


السلام علیک یا زهرا

[ شنبه سی ام فروردین 1393 ] [ 6:58 ] [ گداي آشنا ] [ ]

قلم مطهر و صفحه مطهر و تحریر

به آب و تاب کنم وصف آیه ی تطهیر

تو کیستی که همه قاصرند از درکت

چگونه می شود آخر تورا کنم تفسیر

مقابل قدمت جبرییل زانو زد

ز بس جلالیت ذات توست عالم گیر

به پیشگاه شما از خدا پیام رسید

سلام حضرت کوثر... سلام خیر کثیر

قسم به لوح و قلم گر اراده فرمایید

به باب میل شما می خورد رقم تقدیر

میان خانه نشستید و ذکر می گویید

تمام ارض و سماوات غرق این تکبیر


تمام خلق تو را در نقاب و دیده و بس

فقط خدا زخ تو بی حجاب دیده و بس


زمانه ظرف ندارد که تو ظهور کنی

کجا به کوته ی فکر ما خطور کنی

اگر قنوت بگیری میان سجاده

تمام شهر به یک غمزه غرق نور کنی

کلیم خانه ی حیدر! به یک دعای سحر

سرای کوچک خانه شبیه طور کنی

تو بهجت دل مولایی و به یک لبخند

وجود خسته ی او را پر از سرور کنی

فضای کوچه پر از عطر سیب می گردد

ز هر دیار اگر لحظه ایی عبور کنی

تو روح عاطفه ایی... گرچه من گنه کارم

مرا مباد ز خود لحظه ای تو دور کنی


غبار راهم و تو سایه ی سرم هستی

چه غم به روز قیامت تو مادرم هستی


دگر زمان سرور پیامبر آمد

که گاه زخم زبان قریش سر آمد

تو همزبان خدیجه شدی میان رحم

که غم مخور شب تنهایی ات سحر آمد

برزگ بانوی کعبه چقدر تنها بود...

ز دیده های پر از مهر او گوهر آمد

شمیم سیب بهشت از حجاز می آید

نگار ماست غریبانه از سفر آمد

خدا برای علی خلق کرده است تو را

برای شیر خدا بهترین سپر آمد

تمام فخر علی شوهری فاطمه است

خبر دهید به حیدر که همسفر آمد


به روی شانه ی تو بیرق علی برپاست

علی که فاطمه دارد همیشه پابرجاست


کریم شهر علی سفره دار زهرا بود

جمال حق علی...آینه دار زهرا بود

به دست خالی از این خانه سائلی نرود

که در کنار علی خانه دار زهرا بود

قسم به ان زرهی که همیشه پشت نداشت

میان دست علی ذوالفقار زهرا بود

اگرچه نام علی هم ردیف با نمک است

بر این ملیح زمانه نگار زهرا بود

همه زمین و زمان در طواف روی علیست

مطاف روی علی در مدار زهرا بود

حسن کریم و حسین دست گیر عالمیان

همیشه محور این اعتبار زهرا بود


از آن زمان که گل ما به عشق می آمیخت

خدا خدایی خود را به پای زهرا ریخت


خدا به وسعت عرشش تو را معظم کرد

کنیز خویش صدا کرده و مکرم کرد

صدای هر تپش قلب توست ذکر علی

به این صدا همه ی ذکر ها منظم کرد

میان عرصه ی محشر شفاعت همه را

به گوشه ایی ز نخ چادر تو محکم کرد

سپس گشود مسیر ورود جنت را

گروه فاطمیون بر همه مقدم کرد

چکیده ی جلوات تو و علی روزی

حسین گشت و به پا بیرق محرم کرد

برای اینکه بماند همیشه جلوه ی تو

میان قامت زینب تو را مجسم کرد

به هرم آتش دوزخ بسوزد آن دستی

که بین کوچه به یک ضربه قامتت خم کرد


میان آن در و دیوار خون تازه نشست

بلند مرتبه بودی و حرمت تو شکست

 قاسم نعمتي



موضوعات مرتبط: میلاد حضرت زهرا س
[ شنبه سی ام فروردین 1393 ] [ 6:56 ] [ گداي آشنا ] [ ]

به تن خسته ام توان دادند

به دودستم دوباره جان دادند

نا امید از بیان شدم اما

ناگهان بر دهان زبان دادند

و به یمن قدوم سبز شما

غزل از سمت آسمان دادند

مست می گشته ایم چون امشب

به همه باده از جنان دادند

هر زنی شد کنیز این بانو

رتبه ای در جنان به آن دادند

مست نامت شده همه دلها

السلام علیک یا زهرا

اول این غزل مدد زهرا

می خری عبد خوب و بد زهرا

من و این بچه ها  برای شما

نوکر هستیم تا ابد زهرا

از ازل تا ابد زنی هرگز

به مقامت نمی رسد زهرا

وتمام مراحل عمرت

در دلم گشته مستند زهرا

در قیامت همه قیام کنند

تا شود مادرانه رد زهرا

بهترین عبد آستان خدا

السلام علیک یا زهرا

بهترین بنده خدا زهرا

بانی عصمت وحیا زهرا

نه فقط مادر حسین و حسن

مادر کل کبریا زهرا

شک ندارم که با دعاهایت

حاجتم می شود روا زهرا

همه عشق فاطمه حیدر

همه عشق مرتضی زهرا

نقش پیشانی علی در جنگ

دسنویسی بنام یازهرا

ای دلیل بنای این دنیا

السلام علیک یا زهرا

بوی خوب گلاب آمده است

بوی گلهای ناب آمده است

امشب از آسمان برای ما

کوزه های شراب آمده است

شب ظلمت دگر به سر آمد

معنی آفتاب آمده است

ماهمه غرق در گناه شدیم

خبری خوش!ثواب آمده است

همه عالم شده چراغانی

همسر بوتراب آمده است

بده عیدی به من همین حالا

السلام علیک یازهرا

دین ودنیای بی شما هرگز

بی تو پرواز تا سما هرگز

تا ابد من فقیر تو آری

رد کنی حاجت گدا؟هرگز

در خانه فقیر آمده است

ننمایی تو اعتنا؟ هرگز

باورم نیست در شب میلاد

ندهی پاسخ مرا هرگز

به حسینت قسم که از سر تو

نرود یاد کربلا هرگز

مادر مهربان عاشورا

السلام علیک یازهرا

حبیب باقرزاده



موضوعات مرتبط: میلاد حضرت زهرا س
[ شنبه سی ام فروردین 1393 ] [ 6:54 ] [ گداي آشنا ] [ ]


نعمت تمام شد به نبی و بنی بشر
منت گذاشته است خدا بر سر پدر
با خلق دختری که می ارزد به صد پسر
دختر که دیده است بدین جایگاه و فرّ؟
این فاطمه است، فاطمه همتا نداشته

در خواب، این جهان فرو مایه مانده بود
شعر خدا سروده شد آرایه مانده بود
ارکان دین مشخص و یک پایه مانده بود
قرآن معطل دو سه تا آیه مانده بود
قرآن بدون فاطمه معنا نداشته

نه سال با پیمبر و نه سال با علی
"یا فاطمه" قرائتی از ذکر "یا علی"
هم فاطمه اند هر دو و هم هر دوتا علی
زهرا برای شیعه امام است یا علی؟
!منکر توان فهم معما نداشته

فرقی نمی کند دم زهرا دم علی
زهراست ذوالفقار علی همدم علی
یک بار هم گلایه نکرد از کم علی
مدیون مادرم که شدم آدم علی
ور نه گدا لیاقت این را نداشته

حیدر به نام نامی تو ناز می کند
جبریل زیر پای تو پرواز می کند
گرد و غبار مقدمت اعجاز می کند
نخ های چادر تو گره باز می کند
لطف شما یهودی و ترسا نداشته

موسی نداشته است کرامات اینچنین
حتی ملک نداشت عبادات اینچنین
مانده خلیل هم ز مقامات اینچنین
... اصلا علی تمام فتوحات اینچنین
جز با دعای حضرت زهرا نداشته

بی فاطمه شفاعت محشر قبول نیست
با فاطمه که شیعه دچار افول نیست
جز فاطمه، کسی همه چیز رسول نیست
زهرا که باشد عالم و آدم ملول نیست
جز مرحمت برای گدا ها نداشته

شمعی و زیر پای تو پروانه ریخته
بانو چقدر دور تو دیوانه ریخته!
از جام هر نگاه تو میخانه ریخته
اینجا سبو شکسته و پیمانه ریخته
مست شما نیاز به اینها نداشته

مستیم و با نگاه تو هشیار می شویم
پلکی بزن به هم، همه بر دار می شویم
آخر هلاک جاذبه ی یار می شویم
یا در هوای چشم توبیمارمی شویم
اینجا مریض میل مداوا نداشته

داود رحیمی


موضوعات مرتبط: میلاد حضرت زهرا س
[ شنبه سی ام فروردین 1393 ] [ 6:49 ] [ گداي آشنا ] [ ]
خبری بود در افلاک و جهان می خندید
آسمان نغمۀ یا فاطمه اش را سر داد
خبر حضرت جبرییل به سرعت پیچید
که خداوند به پیغمبر خود مادر داد
 
خبر آمد که خبرهای جهان ناچیزند
باید از نو خبری در دو جهان بر پا کرد
و خدا خواست علی مشتری زهره شود
که چنین رو به زمین مشت خودش را وا کرد
 
همه دیدند و شنیدند که شد بعد از آن
کهکشان مست و جهان مست و ملائک سرمست
قدسیان نیز فرود آمده و می گفتند
این تنوری ست که از نور نبوت گرم است
 
حول دستاس تو یک عمر جهان چرخیدست
به خدایی که خودش بوده بلا گردانت
هفت دریای زمین تشنه لب یک قطرست
که به هنگام وضو می چکد از دستانت
 
چهارده قرن پس از آمدنت ای خورشید!
ماه از برکۀ چشم تو وضو می گیرد
حیدر دیگری از راه می آید یک روز
که جهان روشنی از چهرۀ او می گیرد

نکته ای هست و فقط اهل یقین می دانند
که محبت به تو و آل تو احساسی نیست
در دل عاشق ما هر چه بگردند امروز
به جز از مهر شما -حضرت عباسی- نیست
 
چهارده نور چراغ شب تارم هستند
از زمانی که در این جاده مسافر شده ام
همۀ عمر غزل خوان تو بودم اما
همه گفتند که من یک شبه شاعر شده ام
 
کاش می شد که در این شعر به تصویر کشید
صحن های حرمی را که نداری بانو
تا در آن صحن تو در دست یتیمی دیگر
دانۀ سرخ اناری بگذاری بانو
 
حاجیان از حرم خاکی تو برگشتند
من نمی دانم از این جا به کجا خواهم رفت
تا طواف حرم عشق ولی می دانم
همۀ عمر به قربان شما خواهم رفت
 
من هوایی شده ام باید از این جا بروم
این خیابان به خیابان ارم نزدیک است
باید آیینه و قرآن و قلم بردارم
خانۀ دخترت این جاست حرم نزدیک است
 
همۀ دار و ندار من بیدل حالا
سایه ای هست که از لطف تو بر سر دارم
نکند از در این خانه به جایی بروم
نکند دست ز دامان شما بردارم

احمد علوی


موضوعات مرتبط: میلاد حضرت زهرا س
[ جمعه بیست و نهم فروردین 1393 ] [ 8:36 ] [ گداي آشنا ] [ ]
در خاطره ماندگار بودن
همشیره ی ذوالفقار بودن
حوریه و خانه دار بودن
اینقدر بزرگوار بودن
 
کار چه کسی است غیر زهرا
ماییم و دعای خیر زهرا
 
شأن تو کجا و بال ادراک
افتاده به زیر پات افلاک
منظور خدا حدیث لولاک
ای خواستگارت پدرخاک
 
مهریه ی هر که آب باشد
همدوش ابوتراب باشد
 
ای روح برابر پیمبر
ای سوره ی کوثر پیمبر
ای حیدر دیگر پیمبر
ای آمنه مادر پیمبر
 
ای سیب  بهشت را نتیجه
سرمایه ی حضرت خدیجه
 
هر شـبنمی از سپیده گفتن
یک عمر تو را قصـیده گفتن
ایمان به تو را عقیده گفتن
از شنیده  و ندیده گفتن
 
باید خودت از خودت بگویی
از روز تولدت بگویی
 
خانه ی تو قبله گاه مردم
دستاس تو هم نخورده گندم
ای تعصب امام هشتم
ما زائرتان شدیم در قم
 
در قلب علی مزار داری
ای صاحب موت اختیاری
 
صابر خراسانی

موضوعات مرتبط: میلاد حضرت زهرا س
[ جمعه بیست و نهم فروردین 1393 ] [ 8:35 ] [ گداي آشنا ] [ ]

امشب نشسته ام بنویسم ترانه ها

از باغ از بهار من از مادرانه ها

از دست پُر امیدم و تسبیح دانه ها

از این دلی که پر زده از آشیانه ها

شکرش میان این همه سر سروری شدیم

مانند یازده پسرش مادری شدیم

آیینه ای گرفته خدا در برابرش

خورشیدی از تمامی انوار انورش

امشب خدا نشسته خدا با پیمبرش

امشب پدر رسیده به دیدار مادرش

تعظیم تو به او نه که بر هست واجب است

از این به بعد بوسه بر این دست واجب است

تا مه کرده نام شما قیل و قال را

پیدا نموده با تو کرامت کمال را

گم کرده عقل پیش شکوهت خیال را

پنهان جمال کردی پیدا جلال را

هر چند کار توست که پیغمبری کنی

تو آمدی که پای علی حیدری کنی

این باغ ها معطر زهراست یا علی

این موج موج کوثر زهراست یا علی

آری تمام باور زهراست یا علی

نام تو نام دیگر زهراست یا علی

آغاز آفرینش از آغاز فاطمه است

یعنی علی حقیقت اعجاز فاطمه است

خورشید زیر پای تو خشت محقریست

کار نگاه چشم شما ذره پروریست

خاک حسینیه شدنم لطف مادریست

خانم تمام حرف من این بیت آذریست

"بنیانگذار مکتب غیرتدی فاطمه

عباسَ درس معرفت اُورگدی فاطمه"

عمریست تا به لطف تو زنجیر می شویم

با بوی نان تازه نمک گیر می شویم

باز از تنور روشن تو سیر می شویم

شکرش ! کنار خانه تو پیر می شویم

در روضه باز چایی دم کرده ی تو بود

این لطف ، لطف دست وَرم کرده ی تو بود

خانم میان صحن رضا نام تو بس است

پای ضریح وقت شفا نام تو بس است

پایین پا به جای دعا نام تو بس است

دردی مگر برای دوا نام تو بس است

نام تو بر لبم دم باب الجواد بود

فیض تو بود از سر من هم زیاد بود

آواره ایم پای شما خوش بحال ما

مشمول هر دعای شما خوش بحال ما

پروانه ی عزای شما خوش بحال ما

مجنون کربلای شما خوش بحال ما

آهی بکش که سینه ی ما کربلایی است

تا یاد توست حال دلم مجتبایی است

می خواست حامی مادر شود نشد

مرهم برای زخم کبوتر شود نشد

تا مانع هجوم ستمگر شود نشد

شاید به جای روی تو پرپر شود نشد

ای وای من که برگ گلی ضرب شست خورد

ضربی ز روی و ضربه ای از پشت دست خورد

حسن لطفی


موضوعات مرتبط: میلاد حضرت زهرا س
[ جمعه بیست و نهم فروردین 1393 ] [ 8:29 ] [ گداي آشنا ] [ ]

دل من خسته ز غم هاست کجایی عباس 

مادرت بی کس و تنهاست کجایی عباس 

مثل هر روز در این خانه دوباره پسرم

روضه شرم تو برپاست کجایی عباس 

مثل هر روز منم فاتحه خوانت مادر

دلم از داغ تو غوغاست کجایی عباس 

سائلت آمده تا خرجیِ سالش گیرد 

نا امید از همه دنیاست کجایی عباس

کاش امروز سرم بر روی زانوی تو بود 

مادرت بی کس و تنهاست کجایی عباس 

 ***

من شنیدم که شده فرق تو هم مثل علی 

چشمم از داغ تو دریاست کجایی عباس 

من شنیدم روی تل زینب کبری گفته 

شمر بالا سر آقاست کجایی عباس 

واشده روی همه در سرِ این ها فکر ِ

غارت خیمه ی زن هاست کجایی عباس

محمدحسین رحیمیان


موضوعات مرتبط: حضرت ام البنین س
[ شنبه بیست و سوم فروردین 1393 ] [ 17:48 ] [ گداي آشنا ] [ ]

اشک می ریزد که شاید عقده هایش واشود

روضه می خواند دوباره مجلسی برپاشود

این همان بانوی والاییست که روزیش شد

مادر سلطان عشق و زینب کبری شود

تاکه مولا خواستگاری کرد از او با خویش گفت

شک ندارم بهترازاین شوهری پیدا شود

بارهاشد نیمه شب ها رفت با زینب بقیع

خوش بحالش روزی اش شد زائر زهرا شود

با ادب بودن درِ این خانه بی پاسخ نماند

قسمت این فاطمه شد مادر سقا شود

با اباالفضلش دمادم صحبتش این بود که

او بزرگش کرده تا که نوکر آقا شود

با همان قدخمیده با همان چشم ضعیف

هرکجا میخواست پیش پای زینب پا شود

لحظه ای کافیست تا چشمش بیافتد به رباب

اشک می ریزد به قدری که زمین دریا شود

حرف از شش ماهه و تیر و گلوی او نزن

قامتی دیگر ندارد تا که از غم تا شود

چارقبری که کشیده چارگوشش پرچم است

پس بگو شش گوشه ای راهم بکش زیبا شود

کی توانی گفت قبر ماه را کوچک بکش

وای اگر که راز قد ماه او افشا شود

چشم او افتاده به فرزند عباسش ولی

فکر این راهم نمی کرده که بی بابا شود

این پسرجای پدر گشته عصای دست او

وقت مغرب شد دگر از خاک باید پا شود

مهدی نظری


موضوعات مرتبط: حضرت ام البنین س
[ شنبه بیست و سوم فروردین 1393 ] [ 17:47 ] [ گداي آشنا ] [ ]

قسمت این بود که تو محرم حیدر باشی

به علی مونس وهم خانه وهمسرباشی

 قسمت این بود که در زندگی مشترکت

به عزیزان دل فاطمه مادر باشی

آفرین برتو  که هنگام ورودت گفتی

آمدی خادمه خانه کوثرباشی

 قسمت این بود که در بین تمامی زنان

توفقط صاحب یک ماه وسه اخترباشی

قمرت یک نفره لشگر انصارخداست

پس عجب نیست که تو مادر لشگر باشی

خاک این خانه تو را قبله حاجات کند

متعجب نشو گر شافع محشرباشی

 غم این خانه زیاد است زیاد است زیاد

سعی کن مرهم زخم دل دخترباشی

این یتیمان همه به واژه در حساس اند

نکند در بزنند  و تو پس در باشی

 چار تا بچه این خانه همه مادری اند

نکند تب بکنی گوشه بستر باشی

سعی کن بیشتر از زینب و کلثوم وحسن

فاطمه دور وبر این شه بی سرباشی

سعی کن ثانیه ای تشنه نماند این گل

یاراین سوخته دل تادم آخرباشی

 مهدی نظری


موضوعات مرتبط: حضرت ام البنین س
[ شنبه بیست و سوم فروردین 1393 ] [ 17:35 ] [ گداي آشنا ] [ ]

با نور استجابت و ايمان عجين شدي

وقتي که با ولي خدا همنشين شدي

عطر بهشت در نفست موج مي‌زند

حالا دگر تو بانوي خلدبرين شدي

 زهرا که رفت دلخوشي از خانه رفته بود

تو آمدي و اين همه شور آفرين شدي

بي شک براي مادري زينب و حسين

شايسته اي که فاطمه ي دومين شدي

در سيره ات شکوه نجابت چه ديدني ست

آوازه ي خضوع و خشوعت شنيدني ست

آن روز که خدا به تو هم داد نور عين

او را طواف داده اي دور سر حسين

يعني حسين فاطمه! جانم فداي توست

عباس من، فدايي کرب و بلاي توست

با خود دوباره خاطره ها را مرور کن

از روزهای خوب مدینه عبور کن

این روزها که خاطره ها همدمت شدند

تنها انیس قلب پر از ماتمت شدند

چندي ست پاره هاي دلت رفته اند آه

تو مانده ای و نم نم اين اشک گاه گاه

با قلب تو حکايت هجران چه ها نکرد

یک لحظه هم تو را غم و غربت رها نکرد

تنگ غروب بود و دلت ناگهان گرفت

مانند چشم ابری تو آسمان گرفت

پر شد ز عطر سیب غریبی هوای شهر

پیچید بوی پیرهنی در فضای شهر

مثل نسيم کوچه به کوچه خبر وزيد:

مادر بيا که قافله ي کربلا رسيد

یک شهر چشم منتظر و اشک بي امان

برگشته است از سفر عشق کاروان

برگشته با تلاطم اشک و خروش آه

دارد هزار خاطره از دشت و خيمه‌گاه

تو می رسی و روضه هم آغاز می شود

بغض از گلوي خاطره ها باز مي شود

هر کس نشسته گوشه اي و روضه خوان شده

اما سکينه با دل تو همزبان شده

همناله با دو چشم ترت، حرف مي زند

از جاي خالي پسرت حرف مي زند:

يادش بخير لحظه ي شيرين گفتگو

يادش بخير زمزمه هاي عمو عمو

يادش بخير ديده ي بيدار کربلا

شب ها صداي پاي علمدار کربلا

يادش بخير مشک و علم در دو دست او

آرامش تمام حرم در دو دست او

در چشم هاش عشق و نجابت خلاصه بود

او ترجمان شور و شکوه و حماسه بود

سقاي عشق و آب و ادب بود ماه تو

نام آور تمام عرب بود ماه تو

داغ تو تازه تر شده با حرف هاي او

وقتش شده تو روضه بخواني براي او

رو مي کني به او که فدايت سکينه جان

جانم فداي حُجب و حيايت سکينه جان

شايد نگاه توست به قدّ خميده ام

يا اينکه شرم مي‌کني از اشک ديده ام

ديگر شکسته قامت ام البنين، بخوان

از روضه هاي ماه من اي نازنين، بخوان

نام آوران به شوکت او بُرده اند رشک؟

در علقمه چه شد که به دندان گرفت مشک

از چشم خون گرفته برایم سخن بگو

از ماجراي تير سه شعبه من بگو

آخر چگونه بر سر ماهم عمود؟ ... آه

دستي مگر به پيکر سقا نبود؟ ... آه

شرمنده ام ز روی تو و مادرت رباب

شرمنده ام اگر نرسیده به خیمه آب

 قلب مرا ولی تو رها از ملال کن

آرام جان من! پسرم را حلال کن

یوسف رحیمی


موضوعات مرتبط: حضرت ام البنین س
[ شنبه بیست و سوم فروردین 1393 ] [ 17:26 ] [ گداي آشنا ] [ ]

پرستويي كه رميده - خدا نگهدارت...

خوشي ز عمر نديده - خدا نگهدارت...

قرار و وعده ي ما كربلا - زمان غروب...

كنار راس بريده - خدا نگهدارت...


موضوعات مرتبط: شهادت حضرت زهرا س و فاطمیه
[ شنبه بیست و سوم فروردین 1393 ] [ 17:21 ] [ گداي آشنا ] [ ]

همسایه های لقمه ی نانت فقیرها

سجاده ی عروج تو تکه حصیرها

"انفاق" خُلق اوست که همسفره ی علی است...

بر همسر امیر نیاید حریرها

راه کمال تو به کنیزی زینب است

اینجا برای قرب، جدا شد مسیرها

تو مادری برای علمدار کربلا

یعنی که دست بوس شمایند امیرها

تازه شروع کرب و بلای مدینه است

وقتی که می رسند به یثرب اسیرها

در پاسخ سوال "حسینم چه شد؟" هنوز

لکنت گرفته است زبان بشیرها

***

باید کنار "ام بنین" گفت "فاطمه"

تا چشمه سار ساخت ز چشمِ کویرها

هیزم...تنور...زخم علی تازه می شود...

نان می شود ز داغ دل او خمیرها

 هر کس که بغض داشت خودش را رسانده بود

آتش زدند خانه ی حق را اجیرها

محمد کاظمی نیا


موضوعات مرتبط: حضرت ام البنین س
[ شنبه بیست و سوم فروردین 1393 ] [ 17:16 ] [ گداي آشنا ] [ ]

شــــــیریم و نــداریم ز دشمـن هـــا باک

فتــــــوای ولی امـــــرمان هســت مـلاک

در هستـی ماســـت،هسته ای بودن مـا

خــــــون ریخته پای "آب سنــگین اراک"

[ جمعه بیست و دوم فروردین 1393 ] [ 0:28 ] [ گداي آشنا ] [ ]

اشعار ایام بعد از شهادت حضرت زهرا(س)


برای مشاهده اشعار به ادامه مطلب مراجعه نمایید .


موضوعات مرتبط: شهادت حضرت زهرا س و فاطمیه
ادامه مطلب
[ جمعه پانزدهم فروردین 1393 ] [ 20:11 ] [ گداي آشنا ] [ ]

گل پاییزی من برگ خزانت شده ام

خیز از خاک و ببین فاتحه خوانت شده ام

از سر صبح یتیمان همه به دنبال تواند

آه شرمنده از این گریه کنانت شده ام

رفتی و بعد خود انگشت نمایم کردی

بعد تو بی کس و بی تاب و توانت شده ام

سر شب خواست حسینت که بخوابد اما

گفت دلتنگِ کمی لقمه ی نانت شده ام

چادرت بر سر زینب چقدر می آید

حال با دختر تو فاتحه خوانت شده ام

مشتی از خاک به روی سر خود می ریزم

مُردم و آب از این بار امانت شده ام

در افتاده و دیوار سیاه و خونت

همه جا هست و پریشان نشانت شده ام

حسن لطفی


موضوعات مرتبط: شهادت حضرت زهرا س و فاطمیه
[ جمعه پانزدهم فروردین 1393 ] [ 19:52 ] [ گداي آشنا ] [ ]

باهمين دست كه از جا در خيبر كندم

باورم نيست كه بند كفنت مى بندم

رسول ملکی


موضوعات مرتبط: شهادت حضرت زهرا س و فاطمیه
[ جمعه پانزدهم فروردین 1393 ] [ 19:52 ] [ گداي آشنا ] [ ]

دو چشمش بسته اما درد دارد

یقینا بیش از این ها درد دارد

بریز آب روان بر سنگِ غُسلش

ولی آرام اسما درد دارد

2

نسیم آرامتر خوابیده بانو

مزن پروانه پر خوابیده بانو

دگر رخصت نیازی نیست جبریل

مزن دیگر به در خوابیده بانو

3

دو چشمت را به دست بسته بستم

تو را با حِق حِقی پیوسته بستم

مبادا پهلویت خونین شود باز

خودم بندِ كفن آهسته بستم

4

ندارم چاره با آهم بسازم

فقط با درد جانكاهم بسازم

ز چوبی كه نشد گهواره باشد

دو تا تابوت می خواهم بسازم

حسن لطفی


موضوعات مرتبط: شهادت حضرت زهرا س و فاطمیه
[ پنجشنبه چهاردهم فروردین 1393 ] [ 15:35 ] [ گداي آشنا ] [ ]
آن لحظه که ماه را گرفته دیدم

قدر همه ی ستاره ها رنجیدم

یا رب چه کنم فاطمه از دستم رفت

آمد به سرم از آنچه میترسیدم

نوید اطاعتی



موضوعات مرتبط: شهادت حضرت زهرا س و فاطمیه
[ پنجشنبه چهاردهم فروردین 1393 ] [ 15:32 ] [ گداي آشنا ] [ ]


کتاب دستی برای ارادت
مجموعه اشعار ، سرودها و نوحه های ایام فاطمیه

تقدیم به خاک پای مادر سادات حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها 

سروده شاعر اهلبیت مهدی روحی


دریافت نسخه pdf

دریافت سبک های کتاب


موضوعات مرتبط: شهادت حضرت زهرا س و فاطمیه، دانلود ها
[ چهارشنبه سیزدهم فروردین 1393 ] [ 16:18 ] [ گداي آشنا ] [ ]
........ مطالب قدیمی‌تر >>

درباره وبلاگ

شکر خدا ز کودکی در بین روضه ها
نام حسین فاطمه را مشق می کنیم

استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است
پيوندهای روزانه
موضوعات وب
امکانات وب
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت




در اين وبلاگ
در كل اينترنت

Up Page