مشق هیئت
 
قالب وبلاگ

زهر اشکی شدو چشمان ترش را سوزاند

سینه ی بی رمق محتضرش را سوزاند

بارها حرمت این شیخ در این شهر شکست

ناله ی بی کسی اش هر سحرش را سوزاند

سالها بود که با روضه ی مادر می سوخت

آنقدر سوخت دلش دور و برش را سوزاند

قاتل مادر او باز سراغش آمد

هیزم آورده و دیوار و درش را سوزاند

باز هم شکر که پهلوی نحیفش نشکست

گرچه لرزیدن طفلان جگرش را سوزاند

پیر مرد است زمین می خورد و می گرید

یاد داغی که دل شعله ورش را سوزاند

یاد آن شهر که لبخند یهودی هایش

جگر دخترک رهگذرش را سوزاند

دخترک زیر پر چادر عمه می رفت

ناگهان آتش بامی سپرش را سوزاند

پنجه ی پیرزنی گیسوی او را وا کرد

ترکه ی چوب تری بال و پرش را سوزاند

دستِ در حلقه ی زنجیر به دادش نرسید

شاخه ی سوخته ی نخل سرش را سوزاند

حسن لطفي

 


موضوعات مرتبط: شهادت امام صادق(ع)
[ سه شنبه بیست و هشتم مرداد 1393 ] [ 23:26 ] [ گداي آشنا ] [ ]

آسمان را دیدی و بی حال افتادی زمین

با تمام شوکت و اجلال افتادی زمین

 

ای پرستوی گرفتار بلا ... کنج قفس

دلشکسته ... بی پر و بی بال افتادی زمین

 

در میان خنده های مردمان بی حیا

در میان هجم قیل و قال ... افتادی زمین

 

او به روی مرکب و تو پابرهنه در مسیر

پیش چشم دشمن دجّال ... افتادی زمین

 

سنگدل بود و تو را با دست بسته می کشید

پشت پای مردک قتّال ... افتادی زمین

 

زهر کینه چه به روز پیکرت آورده که ...

اینچنین با قامتی چون " دال " افتادی زمین

 

باتنی خسته میان کوچه های سوت و کور

تو به یاد پیکری پامال افتادی زمین

 

تو به یاد پیکری که بی کفن افتاده بود

در میان گودی گودال افتادی زمین

 

گفتی عاشوراست هرروز تو ... پس آقای من

در تمام روزهای سال ... افتادی زمین

 

لحظه ای حتّی نبودی فارغ از فکر حسین

جای اشهد ذکر لب های تو شد ذکر حسین

 اسماعيل شبرنگ


موضوعات مرتبط: شهادت امام صادق(ع)
[ سه شنبه بیست و هشتم مرداد 1393 ] [ 23:24 ] [ گداي آشنا ] [ ]

کاش می شد بگذارند مهیا گردد

شب او صبح به محراب مصلا گردد

شب او صبح نشد،نیمه شب او را بردند

تا که با زخم زبان آن شبش احیا گردد

 

شعله بر خانه اش انداخت حرامی تا زود

در این خانه به یک ضربه ی پا وا گردد

در آتش زده کم بود بیافتد رویش

باز کم بود که میخی به تنی جا گردد

 

پیش طفلان پی مرکب پدر پیری رفت

تا که این کوچه پر از ناله ی بابا گردد

دو قدم راه نرفته به زمین می افتاد

تا که تکرار زمین خوردن زهرا گردد

 

فرصتی هیچ ندادند و کشیدند تنش

قبل از آنی که نفس تازه کند پا گردد

گرچه می خورد زمین گرچه کشیدند زخاک

روضه ای خواند غمش باز مداوا گردد

 

روضه ی غربت پیری که به زانو آمد

به امیدی که گل گمشده پیدا گردد

پیر مردی به سر نعش جوانش آمد

شاهد کم شدنش وقت تقلا گردد

 

ارباً اربا بدنی دید به دستش فهمید

هرچه کردند نشد تیغ دگر جا گردد

دشنه و تیغ و تبر دست به دست هم داد

بدنی باز شود مثل معما گردد

 

دست و پا زد پسری تا پدری جان بدهد

دست و پازد پسری تا کمری تا گردد

دست انداخت به دور بدنش ریخت زمین

دست انداخت دهانش نفسش وا گردد

 

چشم را نیزه گرفته است اگر چشمی بود

کاش می شد نظرش خدمت بابا گردد

چند عضو از بدن اکبرش آنجا کم بود

خواهرش بود ولی حلقه ی نا محرم بود

حسن لطفي


موضوعات مرتبط: شهادت امام صادق(ع)
[ سه شنبه بیست و هشتم مرداد 1393 ] [ 23:23 ] [ گداي آشنا ] [ ]
[ سه شنبه بیست و هشتم مرداد 1393 ] [ 23:15 ] [ گداي آشنا ] [ ]

خدا براي ظهور تو صبرمان بدهد

خدا كند نكشد كارمان به رسوايي ...

محمد حسن بيات لو


موضوعات مرتبط: در فراق یار - انتظار
[ جمعه بیست و چهارم مرداد 1393 ] [ 20:15 ] [ گداي آشنا ] [ ]

همیشه وضع همانجور که بخواهی نیست

که گاه وفق مراد است گاه گاهی نیست

 

تو با تمامی غم ها "بساز" یا که "بسوز"

تمام زندگی ات غیر این دو راهی نیست

 

هر اتفاق همیشه دلیل میخواهد

وجود این همه غم قطعا اشتباهی نیست

 

کسی رفیقِ دل غمزده نخواهد شد

زمان خسته دلی هیچ تکیه گاهی نیست

 

خدا! نتیجه ی لطف تو بر خلیفه  ی خود

بجز اضافه شدن بر غرور شاهی نیست

 

اگر که عشق گناه است و مستحق عذاب

عذاب کن همه را هیچ بی گناهی نیست

 

چقدر سرزنشم کرد روزگار ولی

کدر شده دگر آئینه جای آهی نیست

سینا نژاد سلامتی


موضوعات مرتبط: عرفاني، متفرقه
[ جمعه بیست و چهارم مرداد 1393 ] [ 20:13 ] [ گداي آشنا ] [ ]


من فقیرم،فقیر جود شما

پس بیا و کرم عنایت کن

من گدایی کنم بدرگاهت

تو برات حرم عنایت کن



ای کریم کریم ها آقا

دست من رد نکن ز دامانت

تکه نانی، نه نان نمیخواهم

یک نگاهی ز گوشه چشمانت



قبر پنهان نگته بی سامان

دیده باران به قلب ها طوفان

باید از سینه ناله برخیزد

در عزای کریم آقاجان



شاهد ماجرای کوچه چرا...؟

بین غربت تو بی حبیب شدی؟

من بمیرم برای تو آقا

چقدر بی کس و غریب شدی



بین خاک بقیع پنهانی

شکر لله که تو کفن داری

میوه قلب مادرت زهرا

شکر آقا سری به تن داری



هشت شوال و بی قراری ها

گریه ها ، ناله ها و زاری ها

حبس در سینه یا که پنهانی

دیده هاشان تمام بارانی



ماتمی غربتی و غم دارد

روضه خوان نه ، نه محتشم دارد

روی خاک بقیع سرگردان

زائرش غصه حرم دارد



ای عزیز خدا بیا برگرد

مادرت سر پناه میخواهد

وقت موعود سر رسیده بیا

عمه جانت سپاه میخواهد



هر کجا حرف از مسلمان شد

شیعه تو عذاب دیده بیا

نه سلاحی نه هیچ امیدی

غزه در خاک خون تپیده بیا



***

آقا چه شود که یک نظر برگردی

ای کاش که جمعه بی خبر برگردی

ای منتقم همیشه آل عبا

ما منتظریم از سفر برگردی


امیرفرخنده


موضوعات مرتبط: تخریب بقیع
[ دوشنبه سیزدهم مرداد 1393 ] [ 19:11 ] [ گداي آشنا ] [ ]

او کریم است و بدنبال گدا میگردد

کار صد حاتم طائی بدرش نوکری است

بنویسید به هر خاک بقیع این مصرع

بی حرم ماند بفهمند حسن مادری است


موضوعات مرتبط: شهادت امام حسن مجتبي (ع)، تخریب بقیع
[ دوشنبه سیزدهم مرداد 1393 ] [ 19:10 ] [ گداي آشنا ] [ ]

 

گرچه خاکی است ولی مرقد او کعبه ماست

نام آن گرچه بقیع است ولی عرش خداست

حرم کرب و بلا جلوه‌ی بیت الحسن است

حسنیه است به هر جا که حسینیه به پاست

طالع هر که حسینی‌ست یقینا حسنی است

که حسین‌ بن‌ علی هم حسن دوم ماست

حسنی هستم و از حشر چه باکی دارم؟

که سر و کار غلامان حسن با زهراست

 

علی اکبر لطیفیان 


موضوعات مرتبط: شهادت امام حسن مجتبي (ع)، تخریب بقیع
[ دوشنبه سیزدهم مرداد 1393 ] [ 19:7 ] [ گداي آشنا ] [ ]

واحد سنگین

تخریب بقیع

بازم شروع غصه ها ، غصه و غم های بقیع     دلم گرفته این شبا؛ برای شب های بقیع

برای اون  چار قبری که ، پشت وپناه عالمه      از غربت این سرزمین ، هرچی بگم بازم کمه

-         کاشکی آقاجون بشم کبوترت                   منم بشم سایبونه رو سرت

-         یه روز تو هم صاحب ضریح میشی          شبیه شش گوشه برادرت (2)

میسازیم آقا صحن و سرایی   ضریح و گنبد ایوون طلایی

یه سقاخونه پنجره فولاد   ضریح صادق  ضریح سجاد

ببین دلم ( حزینه3)        مارو ببر (مدینه 3)

 

اگه تموم آسمون ، سایبونه مزارته            قلب تموم شیعه ها ، ضریح و بارگاهته

بقیع دلم گرفته باز ، وقت غم و وقت عزاست          بیا خودت برام بگو، که قبر فاطمه کجاست

-         کاشکی پیدا بشه قبر مادرم       کاشکی بسازیم برای تو حرم

-         یافاطمه یعنی میشه آخرش             زائر شما بشم با مادرم

 

بیاد محسن حرم میسازیم      بی بی به صحن شما مینازیم

کنار قبر مادر عباس         علم میاریم با شور واحساس

ببین دلم ( حزینه3)      مارو ببر (مدینه 3)

------------------------------------------------------------

*دانلود


موضوعات مرتبط: تخریب بقیع
[ دوشنبه سیزدهم مرداد 1393 ] [ 19:6 ] [ گداي آشنا ] [ ]

برای دیدن اشعار سالروز تخریب قبور مطهر ائمه بقیع بر روی لینک زیر کلیک نمایید

السلام علیکم یا اهلبیت النبوه

[ شنبه یازدهم مرداد 1393 ] [ 22:11 ] [ گداي آشنا ] [ ]

اللهم عجل لولیک الفرج


موضوعات مرتبط: در فراق یار - انتظار
[ چهارشنبه هشتم مرداد 1393 ] [ 10:55 ] [ گداي آشنا ] [ ]

از خاکِ خودت محافظت کن، غزّه!   

از این‌همه گل مراقبت کن، غزّه!

تا لحظۀ زیبای شکفتن در خون   

با جان و تنت مقاومت کن، غزّه!

 

ای کاش دوباره عشق آغاز شود   

تا بار دگر غزّه سرافراز شود

صدها غزل نگفته دارند، اگر     

یک‌روز دهانِ سنگ‌ها باز شود

فرامرز عرب‌عامري


موضوعات مرتبط: سیاسی
[ شنبه چهارم مرداد 1393 ] [ 18:55 ] [ گداي آشنا ] [ ]

1

باید سخن از حقیقت دین گفتن

از حرمت قبلۀ نخستین گفتن

امروز برای شاعران تکلیف است

با لهجۀ شعر ، از فلسطین گفتن

 

ای قدس ! ظهور مُنتَظر نزدیک است

خورشید دمیده و سحر نزدیک است

در سنگر انتفاضه پا بر جا باش

یک سنگ دگر بزن ، ظفر نزدیک است

  3

ای معجزۀ  قیام قامت ، ای قدس !

خون نامۀ عشق و استقامت ، ای قدس !

در راه رهایی تو جان می بازیم

ای قبلۀ دین ، سرت سلامت ، ای قدس !

  4

با شوق رهایی ات ، نَفس می گیریم

ای قدس ! تو را ز خار و خس می گیریم

ما خاک  تو را به تین و زیتون سوگند

فردا ز نفاق و کفر پس می گیریم

  5

« صهیون » ، نه مرام و نام ، یک زنجیر است

آمیزه ای از خیانت و تزویــــــــــر است

تــــــــــــــــردید مکن در این حقیقت ، ای قدس !

دَجّال زمانــــــــــه این گُـــــــــــراز پیر است

  6

بر صورت دین ، ز غُصه چین افتاده

چــــون قبلــه به دست  ملحدین افتاده

از غفلت مـــــــا ، عقــرب اسراییلـی

مثل سرطان به جــــــــان دین افتاده !

  7

راز دل خسته را نگهدار ، ای قدس !

این ساز شکسته را نگهدار ، ای قدس !

پیروزی دل نواز تو نزدیک است

این شور خجسته را نگهدار ، ای قدس !

  8

تو خانه به خانه ، با ستم می جنگی

بی عذر و بهانه ، با ستم می جنگی

در دست تو سنگ و در گلویت آواز

با سنگ و ترانه ، با ستم می جنگی

  9

در دست تو سنگ و در نگاهت ایمان

همزاد حماسه ، همنشین طوفان

پیروزی انتفاضه ات نزدیک است

ای بغض شکسته در گلوی انسان

10

همسایۀ غربت تو بودن سخت است

از بغض شکسته ات سرودن سخت است

گفتن ز تو ای قصیدۀ غم ، ای قدس !

با لهجۀ این دو بیت الکن سخت است

11

ای سنگر استوار ایمان ، ای قدس !

ای قلب زمین و قبلۀ جان ، ای قدس !

مانند غرور کوه پا بر جا باش

پیروز تویی ، قسم به قرآن  ، ای قدس !

12

هر چند پرنده ای قفس آبادی

بازیچه ی دست ظالم صیادی

پرواز دوباره را به خاطر بسپار

چیزی به خدا نمانده تا آزادی

13

در چشم زمین ، حماسه ای زیبایی

تو قلب زمین و قبلۀ دل هایـــی

در سنگر انتفاضه تـــــا پیروزی

مانند غـــــرور کوه پا بر جایــــی

14

برخیز که شمر بی خدا در قدس است

دَجّال به مَکر مبتلا در قدس است

لبیک بگو به « هَل مِن ... » عاشورا

امروز تمام کربلا در قدس است

15

قدس است به فتنه مبتلا ، بسم الله

ای خیل مجاهدان ! به پا ، بسم الله

امروز ظهور کربلا در قدس است

برخیز به شوق کربلا ، بسم الله

 رضا اسماعیلی


موضوعات مرتبط: سیاسی
[ شنبه چهارم مرداد 1393 ] [ 18:53 ] [ گداي آشنا ] [ ]

...فلسطین پاره ی تن اسلام است...

امام خمینی(ره)

 

 

عشق از حال ما خبر دارد

دلِ ما جای سر، جگر دارد

 

شرط آزادگی مبـــارزه اســــت

"عشق" راهی است که خطر دارد

 

مرد آن است که برای نبرد

دست از مال و خانه بر دارد

 

پاره ی پیکر منی ای "قدس!"

مرغ،غیرت به بال و پر دارد

 

باطن رنج،گنج خوابیده

صبرها غالبا ثمر دارد

 

اشک مظلوم خشم "جبّار" است

گریـــــه ی کودکان اثر دارد

 

نذر" بیت المقدس"یم همه

این حرم عالمی سپر دارد

 محمد کاظمی نیا


موضوعات مرتبط: سیاسی
[ پنجشنبه دوم مرداد 1393 ] [ 20:36 ] [ گداي آشنا ] [ ]

آماده نمودند حنوط و كفنش را

شُستند به اشك غم و حسرت بدنش را

مظلوم تر از او چه كسي بود كه درشب؟

مظلوم تر از فاطمه برُدند تنش را

درآن شب تاريك وغم آلود سُپردند

بر زينب محنت زده بيت الحزنش را

باديده حيرت زده از عرش ، ملايك

ديدند غم وحُزن حسين وحسنش را

دربين بيابان نجف عرش نشينان

خواندند حديثي زملال و محنش را

قدسي نفسان حرم قدس شب قدر

دادند به زهرا خبر آمدنش را

رفت آنكه پس از غُربت طوفاني خود ، باز

 با فاطمه گويد غم تنها شدنش را

پروانه پرش سوخت وشمع سحري مُرد

گفتند بهم تا غمي از سوختنش را

گويند خطيبان سماوات «وفائي»

برمنبري ازنور حديث سخنش را

سیدهاشم وفایی


موضوعات مرتبط: شهادت امیرالمومنین علی (ع)
[ شنبه بیست و هشتم تیر 1393 ] [ 20:33 ] [ گداي آشنا ] [ ]

مسجد، خموش و شهر پر از اشکِ بی‌صداست

ای چاه خون گرفتۀ کوفه ، علی کجاست؟

ای نخل‌ها که سر به گریبان کشیده‌اید

امشب شب غریبی و تنهایی شماست

دل‌ها تمام، خیمۀ آتش گرفته‌اند

صحرای کوفه شام غریبان کربلاست

امشب علی به باغ جنان پیش فاطمه است

اما دل شکستۀ او در خرابه‌هاست

سجاده بی‌امام و زمین‌ لاله‌گون ز خون

مسجد غریب مانده و محراب، بی‌دعاست

باید گلاب ریخت پس از دفن، روی قبر

امشب گلاب قبر علی اشک مجتباست

تو از برای خلق جهان سوختی علی!

اما هزار حیف که دنیا تو را نخواست

ای چاه کوفه اشک علی را چه می‌کنی

دانی چقدر قیمت این در پربهاست؟

باید به گریه گفت: علی حامی بشر

باید به خون نوشت: علی کشتۀ خداست

هر لحظـه در عزای علی تا قیام حشر

«میثم» هزار بار اگر جان دهد رواست

[ شنبه بیست و هشتم تیر 1393 ] [ 20:32 ] [ گداي آشنا ] [ ]

عالم و آدم کند گریه برای علی
حیف که در خاک رفت قد رسای علی
نخل بوَد منتظر چاه بوَد بی‌قرار
حیف که خاموش شد صوت دعای علی
گریه کند صبح و شام اشک فشانَد مدام
تا که عدالت زند بوسه به پای علی
زندگی بی‌علی سخت‌تر از مردن است
کاش که ما می‌شدیم کشته به جای علی
دامن محرابِ خون گشته بر او قتلگاه
مسجد کوفه شده کرب و بلای علی
تیغ به دشمن دهد، بذل به قاتل کند
گر ببرد کودکی شیر برای علی
مسجدیان یک طرف جمله گشایید صف
تا که یتیمان نهند سر به سرای علی
پیر فقیری زند بر سر و بر سینه‌اش
طفل یتیمی شده نوحه سرای علی
بذل و عنایت ببین لطف و کرامت ببین
قسمت قاتل شده سهم غذای علی
می‌دمد از سنگ‌ها نالۀ «یا سیدی»
می‌چکد از نخل‌ها اشک عزای علی
ثروت هر کس همان مال و منالش بوَد
هستی «میثم» بـوَد مهـر و ولای علی

استاد حاج غلامرضا سازگار


موضوعات مرتبط: شهادت امیرالمومنین علی (ع)
[ شنبه بیست و هشتم تیر 1393 ] [ 20:30 ] [ گداي آشنا ] [ ]

پیچیده شمیم گل پرپر شب آخر

حرف سفر و داغ مکرر، شب آخر

 

اشکی که شده نذر غم فاطمه سی سال

انگار شده چند برابر شب آخر

 

انگار همین چند شب پیش شبانه ...

آمد چه به روز دل حیدر شب آخر

 

حالا شب وصل است ولی با سر خونین

شرمنده نمانده ست ز کوثر شب آخر

 

با اشک غريبانه ی خود گفت سخن ها

از بي‌کسي آل پيمبر شب آخر

 

از کرب و بلا گفت و حکايات غريبش

از داغ برادر به برادر، شب آخر

 

گويا خبر آورده نسيم از دل صحرا

پیچیده شمیم گل پرپر شب آخر


موضوعات مرتبط: شهادت امیرالمومنین علی (ع)
[ جمعه بیست و هفتم تیر 1393 ] [ 20:23 ] [ گداي آشنا ] [ ]

مرگ خود را اگر این گونه تمنا دارد

سالیانی ست که در دل غم زهرا دارد

 

روضه ي فاطمیه روضه ي معمولی نیست

شرح دوران غريبي‌ست که مولا دارد

 

شرح قومي‌ست که در موعد ياري امام

جاي لبيک، فقط شايد و اما دارد

 

قصه ي مردم بیعت شکن است این روضه

خون اگر گريه کند چشم زمان، جا دارد

 

استخوان در گلوی صبر بماند سی سال؟

آه با چاه خدایا! چه سخن ها دارد

 

بعد يک عمر غم خانه نشيني، حالا

غم بد عهدي دنیا طلبان را دارد

 

این یکی در طلب بردن بیت المال است

آن یکی منصب شاهانه تقاضا دارد

 

آن طرف لشکر کفر است به پا خاسته است

این طرف فتنه ي‌ جهل است که غوغا دارد

 

بی وفایی کمر کوه وفا را خم کرد

داغ ها بر جگر از مردم دنیا دارد

 

مي‌رود با غم سی سال غریبی اما

جگری شعله ور از قصه ي‌ فردا دارد

 *

آه کوفه ست، ‌همان کوفه ولی این دفعه

نیزه ای در وسط شهر تماشا دارد

یوسف رحیمی


موضوعات مرتبط: شهادت امیرالمومنین علی (ع)
[ جمعه بیست و هفتم تیر 1393 ] [ 20:23 ] [ گداي آشنا ] [ ]
........ مطالب قدیمی‌تر >>

درباره وبلاگ

شکر خدا ز کودکی در بین روضه ها
نام حسین فاطمه را مشق می کنیم

استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است
پيوندهای روزانه
موضوعات وب
امکانات وب
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت




در اين وبلاگ
در كل اينترنت

Up Page