مشق هیئت
 
قالب وبلاگ

اشعار شهادت امام رضا علیه السلام

برای مشاهده اشعار بر روی لینک زیر کلیک فرمایید

اَلسَّلامُ عَلَيْكُمْ يا اَهْلَ بَيْتِ النُّبُوَّةِ

[ جمعه بیست و هشتم آذر 1393 ] [ 13:47 ] [ گداي آشنا ] [ ]

اشعار شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام

برای مشاهده اشعار بر روی لینک زیر کلیک فرمایید

اَلسَّلامُ عَلَيْكُمْ يا اَهْلَ بَيْتِ النُّبُوَّةِ

[ جمعه بیست و هشتم آذر 1393 ] [ 13:46 ] [ گداي آشنا ] [ ]

اشعار شهادت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله

برای مشاهده اشعار بر روی لینک زیر کلیک فرمایید

اَلسَّلامُ عَلَيْكُمْ يا اَهْلَ بَيْتِ النُّبُوَّةِ

[ جمعه بیست و هشتم آذر 1393 ] [ 13:35 ] [ گداي آشنا ] [ ]

 السلام علیک یا اباعبدالله

برای دسترسی آسان تر و مشاهده  اشعار محرم بر روی عکس های زیر کلیک نمایید

 

  

   

 

[ پنجشنبه یکم آبان 1393 ] [ 21:41 ] [ گداي آشنا ] [ ]

سکه ها ایمانشان را برد بیعت ها شکست

یک به یک سردارها رفتند قیمت‌ها شکست

دست بدعت جانماز از زیر پای او کشید

در شب شومی که قبح هتک حرمتها شکست

خنجر ماموم بر پای امامش زخم زد

قامت دین را نماز بی بصیرت ها شکست

دشمنان زخمش زدند و دوستان زخم زبان

آه این آیینه را سنگ ملامت ها شکست

زهر جعده تلخ تر از صلح تحمیلی نبود

زهر را نوشید و بغضش بعد مدت ها شکست

حسین عباسپور


موضوعات مرتبط: شهادت امام حسن مجتبي (ع)
[ یکشنبه سی ام آذر 1393 ] [ 16:30 ] [ گداي آشنا ] [ ]

افتخارم همه این است گدای حسنم

شکرُلِلَّه که من زیر لوای حسنم

آنچه دارم همه از یاریِ زهرا و علی است

آبرویی است که دارای ولای حسنم

بانیِ نهضت والای حسین است حسن

من هم از لطف حسین است که پای حسنم

سَرور و سید و سالار شهیدان بهشت

گفت: من پیرو بی چون و چرای حسنم

نام زیبای حسن ذکر رسول الله است

حرف جانم حسن افتاد فدای حسنم

گفت پیغمبر اکرم به خداوند قسم

همة عالم عقباست برای حسنم

بی سپاه است ولی لشگر او هست حسین

پدرش گفت که عباس فدای حسنم

می توان از دو لب حیدر کرار شنید

انبیایند مسلمان عطای حسنم

عهد او گرچه شکستند ، خدا فرموده:

من خودم ضامن هر عهد و وفای حسنم

مادرش فاطمه فرمود غریب است حسن

پس بگریید و بگیرید عزای حسنم

به غریبیِ حسن هرکه بگرید ، به یقین

به شفاعت برسد روز جزای حسنم

این همه خیمه و تکیه که حسینم دارد

یک حسینیه بسازید برای حسنم

 محمود ژولیده


موضوعات مرتبط: شهادت امام حسن مجتبي (ع)
[ یکشنبه سی ام آذر 1393 ] [ 13:49 ] [ گداي آشنا ] [ ]

فکر تو ام و صحن و سرایی که نداری

داغ حرم و درد بنایی که نداری

له له زده ام تا بنشینم لب حوض و

فواره ای و آب نمایی که نداری

زوار تو حیران که چگونه بنشینند

در گوشه ی تنهایی که جایی نداری

کو کهنه رواقی که به قبلم بفشارد

هفتاد و دو تا کرببلایی که نداری

آنقدر غریبی که نیفتاده کنارت

مشک و علم و دست جدایی که نداری

بگذار که بر سنگ بکوبم سر خود را

با محتشم نوحه سرایی که نداری

پس می شکنم تکه به تکه دل خود را

در تکیه ی لبریز عزایی که نداری

سخت است که معصوم زمین باشی و اما

عمری بخوری چوب خطایی که نداری

حالا به چه حالی بگذارم دل خود را

در گوشه ی ایوان طلایی که نداری

ایوب پرند آور


موضوعات مرتبط: شهادت امام حسن مجتبي (ع)
[ یکشنبه سی ام آذر 1393 ] [ 13:48 ] [ گداي آشنا ] [ ]

فدای جود کسی که هرآنچه را بخشید

فقط به خاطر خشنودی خدا بخشید

از ابتدا پدرش فکر ما گداها بود

که سفره ی کرمش را به مجتبی بخشید

غریب بود، اگرچه گدا فراوان داشت

کریم بود، بدون سر و صدا بخشید

کریم کار ندارد به اسم و رسم کسی

غریبه را چه بسا بیش از آشنا بخشید

ملامتش نکنید آنکه را مدینه نرفت

مدینه زائر خود را به کربلا بخشید

دو ماه گریه برای حسین باعث شد

که رزق اشک حسن را خدا به مابخشید

گمان کنم که دگر مادری زمین نخورد

خدا فقط به حسن اینچنین بلا بخشید

گمان دیگرم این است که دم آخر

به غیر قاتل مادر بقیه را بخشید

علی ذوالقدر


موضوعات مرتبط: شهادت امام حسن مجتبي (ع)
[ شنبه بیست و نهم آذر 1393 ] [ 19:18 ] [ گداي آشنا ] [ ]

ای ملائک سوی یثرب پرواز کنید

شمع سان ناله ز سوز جگر آغاز کنید

همه با هم به سما دست دعا باز کنید

خون فشانید ز چشم و به خدا راز کنید

مهر غم نقش به بال و پرتان میگردد

مرگ دور سر پیغمبرتان میگردد

پیک غم از حرم خواجه اسری آید

خبر از فاجعه محشر کبری آید

کاروان اجل از جانب صحرا آید

نگذارید در خانه زهرا آید

قاصد مرگ کجا کعبه مقصود کجا

ملک الموت کجا خانه معبود کجا

اجل استاده هراسان بدر بیت رسول

پشت در لحظه به لحظه طلبد اذن دخول

لرزد از زمزمه او دل زهرای بتول

فاطمه سوی پدر آمده محزون و ملول

کی پدر پیک غریبی است تو را میخواند؟

کیست کز هر سخنش قلب مرا لرزاند

گفت در پاسخ زهرا  پدر ای پاک سرشت

دست تقدیر برای تو غم تازه نوشت

پدرت میرود امروز به گلزار بهشت

آسمان کوه بلا را به سر دوش تو هشت

فلک امروز پر از ناله جبرائیل است

این غریبی بود پشت در عزرائیل است

این نه آن است که از کس بطلبد اذن دخول

این اجل باشد و بر بردن جانهاست عجول

اذن ناکرده طلب جز بدر بیت رسول

پاسداری کند از حرمت زهرای بتول

ای فدای تو و خون دل و اشک بصیرت

باز کن در که شود خاک یتیمی به سرت

فاطمه  برد به بابا سرتسلیم فرود

در کاشانه به سوی ملک الموت گشود

چون به دارالشرف وحی ، اجل یافت ورود

به ادب روی به پیغمبر اسلام نمود

کی تنت جان جهان گر دهی اذنم زکرم

آمدم روح تو در جنت اعلا ببرم

گفت ای دوست کمی صبر و تحمل باید

که مرا پیک خدا حضرت جبریل آید

رنگ اندوه ز آیینه دل بزداید

عقده از سینه پر غصه من بگشاید

جبرئیل آمد و گفت ای به فدایت گردم

باغ جنت را از بهر تو زینت کردم

گفت ای پیک خدا حامل فیض و رحمت    

سخنی گو که ز قلبم بربائی محنت

غم من نیست غم حور و قصور و جنت

چه کند روز جزا خالق من با امت

گفت جبریل که فرموده چنین معبودت

آنقدر بر تو ببخشم که کنم خوشنودت

ای بدوشت غم امت همه دم در همه حال

برده بر شانه خود کوه غم و درد و ملال

امت اجر تو عطا کرد به قرآن و به آل

حرمت هر دو کنار حرمت شد پامال

کرده غصب فدک و حق علی را بردند

پهلوی فاطمه ات را ز لگد آزردند

بر لب خلق هنوز از غم تو زمزمه بود

شعله ها در جگر و اشک به چشم همه بود

شهر از فتنه ایام پر از واهمه بود

اولین اجر رسالت زدن فاطمه  بود

گشت از حق کشی است بیداد گرت

کشتن محسن مظلوم تو  اجرد گرت

با سر انگشت خزان سخت ورق برگردید

غنچه و لاله خونین تو پرپر گردید

سومین اجر تو زخم سرحیدر گردید

به حسن از همه کس ظلم فزون تر گردید

بعد از آن زهر که بر نود دو عینت دادند

اجرها بود که امت به حسینت دادند

گرگ ها بر بدن یوسف تو چنگ زدند

بر رخ چرخ ز خون دل او رنگ زدند

دست بگشود به پیشانی او سنگ زدند

تهمت کفر به آل تو به نیرنگ زدند

زین مصیبت همه دم سینه میثم سوزد

بلکه تا حشر دل آدم و عالم سوزد

غلامرضا سازگار


موضوعات مرتبط: رحلت حضرت رسول اکرم (ص)
[ جمعه بیست و هشتم آذر 1393 ] [ 13:30 ] [ گداي آشنا ] [ ]

ای مدینه آفتاب حسن سرمد را چه کردی؟

آن خدایی عبد آن عبد مؤیّد را چه کردی؟

جان جان عالم ایجاد احمد را چه کردی؟

از چه خاموشی بگو آخر محمّد را چه کردی؟

جا به زیر خاک دادی روح روح انبیا را

آنکه بار خلق را بر دوش خود می برد چون شد؟

آنکه بهر عزّت ما خون دل می خورد چون شد؟

آنکه خندید و لبش از سنگ کین آزرد چون شد؟

آنکه گُل گفت و گُل رویش ز غم پژمرد چون شد

در کجا کردی تو پنهان آفتاب جان ما را

قلب آدم در غم پیغمبر خاتم گرفته

بغض مانده در گلوی عترت و عالم گرفته

منبر و محراب و مسجد را غبار غم گرفته

حضرت زهرا سیه پوشیده و ماتم گرفته

اشگ غربت کرده پر، چشم علیّ مرتضی را

ای مدینه ای مدینه جامۀ نیلی به تن کن

یا امیرالمؤمنین جان دو عالم را کفن کن

گوهر اشک از دو چشم خود نثار آن بدن کن

پاک با دست محبّت اشگ از چشم حسن کن

کن نوازش از ره رأفت شهید کربلا را

زینب و کلثوم با مادر عزا دارند هر دو

با علی در گریه و اندوه و غم یارند هر دو

در کنار فاطمه با چشم خونبارند هر دو

دیده گریان، دست بر دل، سر به دیوارند هر دو

هر دو می بینند اشک غربت شیر خدا را

فاطمه یکدم نیفتد نام بابا از زبانش

جان رسیده بر لب و از دست رفته جان جانش

تیره تر از گوشۀ بیت الحزن شد آشیانش

هیزم آوردند جای دسته گل در آستانش

سوختند از شعلۀ آتش در بیت الولا را

باغبانا بعد عمری خون دل حقّت ادا شد

غنچه از گُل، گُل ز بلبل، بلبل از گلشن جدا شد

با تن تنها اسیر روبهان شیر خدا شد

فاطمه از پا فتاد و طفل معصومش فدا شد

تسلیت دادند با ضرب لگد خیرالنّسا را

اوّلین تیغی که دشمن بعد پیغمبر کشیده

پیش چشم فاطمه بر کشتن حیدر کشیده

ناله آنجا از جگر صدّیقۀ اطهر کشیده

زین جنایت ناله هم محراب و هم منبر کشیده

در غم حیدر کشیده نالۀ واغربتا را

یا محمّد بعد تو شیر خدا خانه نشین شد

چون کتاب آسمانی دخترت نقش زمین شد

لاله باران پیکر پاک حسن از تیر کین شد

کشته فرزندت حسین از خنجر شمر لعین شد

شرح، «میثم» می دهد بر امّتت این غصّه ها را

غلامرضا سازگار


موضوعات مرتبط: رحلت حضرت رسول اکرم (ص)
[ جمعه بیست و هشتم آذر 1393 ] [ 13:24 ] [ گداي آشنا ] [ ]

تشبیه و وصف روی تو کار خیال نیست

آئینه ی وجود خدا را مثال نیست

بر هرچه هست،نام محمّد نوشته اند

آری که اسم و رسم خدا را زوال نیست

این اعتقاد ماست که لقمه به جای خود

حتی نفس کشیدن بی تو حلال نیست

ما را محبّت نبوی رو سپید کرد

رویش سیاه هرکه غلام بلال نیست

از جمع ما ابوذر و سلمان درست کن

این جمله کارها که برایت محال نیست

در خاک ما اویس قرن رشد می کند

وقتی برای دیدن رویت مجال نیست

بال و پر شکسته تو را درک می کند

بی روضه ی تو راه به سوی کمال نیست

روز دوشنبه آمد و حال تو زار شد

زهرا شکست پیش تو و بی قرار شد

روز دوشنبه غصه ی مادر شروع شد

آری عزای داغ پیمبر شروع شد

روح الامین برای تسلیّ نزول کرد

تا گریه های سوره ی کوثر شروع شد

وقت وداع دختر خود را نگاه کرد

حرف از شکست بال کبوتر شروع شد

ذکر حدیث صورت نیلی فاطمه

مرثیه های کوچه و یک در شروع شد

بر سینه اش حسین غریبش که تکیه زد

صحبت ز شمر و سینه و خنجر شروع شد

این پنج تن برای کسی گریه می کنند

گویا که روضه ی علی اکبر شروع شد

این روضه قلب آل علی را به خون کشید

دشمن چه دیر نیزه ز جسمش برون کشید

محسن حنیفی


موضوعات مرتبط: رحلت حضرت رسول اکرم (ص)
[ جمعه بیست و هشتم آذر 1393 ] [ 13:22 ] [ گداي آشنا ] [ ]

گنبد ندارد

نام و نشانی بر روی مرقد ندارد

ای گریه کن ها!

سنگ مزار و پرچم گنبد ندارد

حتی حیاطی

مانند صحن جامع مشهد ندارد

آقا کریم است

آن قدر میبخشد به ما که حد ندارد

درهم خریده

اصلا برای او که خوب و بد ندارد

دریای جود است

الطاف جاری اش که جذر و مد ندارد

آسوده خاطر

رو کن به درگاهش که دست رد ندارد

اصلا دل خوش

از آن که طعنه بر غرورش زد ندارد

 مادر ندارد

آقا " غریب است و کسی بر سر ندارد "

خیلی عجیب است

 حتی میان خانه اش یاور ندارد

گویا برایش

از جعده بهتر شهر پیغمبر ندارد

 سردار تنهاست

 در معرکه ها مالک اشتر ندارد

 غصه همین جاست

 آن قدر ها هم بین ما نوکر ندارد

 افتاده از پا

 از خود نمی پرسی چرا بستر ندارد!!؟

خبره ی روضه !

 سربسته گویم خانه ی او در ندارد

 در سینه ی خود

جز داغ زهرا و غم حیدر ندارد

...از آشنا خورد

از بی بصیرت های بی شرم و حیا خورد

 سبّ علی را

 در خطبه هایشان شنید و غصه ها خورد

 با خاطراتش 

هرشب خودش را در میان روضه ها خورد 

 لرزید پشتش

سیلی سختی بر رخ ریحانه تا خورد

 در خانه افتاد

 تا از شریک زندگی اش پشت پا خورد

 زهر ستم نه

او مرهم یک عمر درد و غصه را خورد

 لایوم گفت و ...

پاشید از هم شعرم و قافیه وا خورد

کرببلا هم

 با بد دهانی به غرور عمه برخورد

 چکمه رسید و

گاهی به لب گاهی به پر گاهی به سر خورد

 سر نیزه ای هم

 آمد و روی زخم مکشوف کمر خورد

 از جمع اصحاب

 تیغ و سنان و تیر و نیزه بیشتر خورد

علیرضا خاکساری


موضوعات مرتبط: شهادت امام حسن مجتبي (ع)
[ پنجشنبه بیست و هفتم آذر 1393 ] [ 16:43 ] [ گداي آشنا ] [ ]

امروز اربعین عزیز دو عالم است

یا این که روز دوم ماه محرّم است؟

یک قافله رسیده که ره توشه اش غم است

یک قافله که قامت بانوی آن خم است

یک قافله بدون علمدار آمده

یک قافله که از سر بازار آمده

گرد و غبار چادر زن ها مشخّص است

آثار خستگی بدن ها مشخّص است

رنگ کبود و جای زدن ها مشخّص است

از آه آه و لحن سخن ها مشخّص است ...

... خیلی میان راه اذیّت شدند، آه!

چل روز اسیر داغ اسارت شدند، آه!

 در این میان زنی که شبیه فرشته است

آمد ولی حجاب سرش رشته رشته است

پیداست که به او چه قدَر بد گذشته است

با اشک، روی قبر برادر نوشته است:

قبر حسین، کُشته ی عطشان کربلا

«در خاک و خون تپیده ی میدان کربلا»

من زینبم... شناختی آیا؟ بلند شو

ای نور چشم مادرم از جا بلند شو

یا که بگیر جان مرا یا بلند شو

ای سر بُریده ام! به روی پا بلند شو

برخیز و خوب دور و برم را نگاه کن

آوارگی اهل حرم را نگاه کن

هر کس رسیده محضر تو گریه می کند

دارد سکینه دختر تو گریه می کند

در پشت خیمه همسر تو گریه می کند

بالای قبر اصغر تو گریه می کند

لالایی رباب، دلم را شکسته است

آوای آب آب، دلم را شکسته است

دارد رباب صحبت سربسته با فرات

لب تشنه بود اصغرم ای بی وفا فرات!

یک لحظه هم برای رضای خدا فرات ...

... اصلاً دلت نسوخت برایم چرا فرات؟

رویت سیاه! موی سفید مرا ببین

زخم گلوی طفل شهید مرا ببین

یک اربعین بدون تو سر کردم ای حسین!

از شام و کوفه هدیه ای آوردم ای حسین!

بهتر نگاه کن به روی زردم ای حسین!

عبّاس اگر نبود که می مُردم ای حسین!

 چشمان هرزه دور و بر ما زیاد بود

در شهر شام، خنده و هورا زیاد بود

با چوب خیزران لب سرخت سیاه شد

حرف از کنیز بردن یک بی پناه شد

وقتی سه ساله ی تو لبش غرق آه شد

با تازیانه پیرهنش راه راه شد

بین خرابه خاطره ها را گذاشتم

شرمنده ام که یاس تو را جا گذاشتم

چل روز پیش بود که پیشانی ات شکست

از لا به لای جمعیّتی نیزه دار و پست

دیدم که شمر آمد و بر سینه ات نشست

راه نفس نفس زدنت را به زور بست

خنجر کشید و آه... بماند برای بعد

آهی شنید و آه... بماند برای بعد

 محمد فردوسی

[ سه شنبه بیست و پنجم آذر 1393 ] [ 22:10 ] [ گداي آشنا ] [ ]

چون اهلبيت عليهم السلام از شام بيرون شدند طي مراحل و منازل نمودند تا نزديك به مدينه شدند، بشير بن جذلم كه از ملازمين ركاب بود گفت چون نزديك مدينه رسيديم حضرت علي بن الحسين عليه السلام محلي را كه سزاوار دانست فرود آمد و خيمه‌ها برافراخت و فرمود اي بشير خدا رحمت كند پدر ترا او مردي شاعر بود آيا تو بهره‌اي از صنعت پدر داري؟ عرض كردم بلي يابن رسول الله من نيز شاعرم. فرمود پس برو داخل مدينه شو و شعري در مرثيه ابوعبدالله عليه السلام بخوان و مردم مدينه را از شهادت او و آمدن ما آگاه كن.

 

قٌلْتُ وَ يُناسِبٌ اَنْ اَذْكُرَ في هذَا الْمَقامِ هِذهِ الاَبياتِ:

 

بِصَرْخَهٍ تَمْلاءُ الدُّنْيا بِها جَزَعاً

لَبَّوْهُ قَبْلَ صَديً مِنْ صَوْتِهِ رَجَعا

قامَتْ دَعائمُ دينِ اللهِ وَ ارْتَفَعا

مالَتْ بِاَرجآءِ طَوْدِ الْعِزّ فَانْصَدعَا

 

 

عُجْ بِالْمَدينهِ وَاصْرَحْ في شَوارعِها

نادي الَّذينَ اِذانادَي الصَّريخُ بِهِمْ

قُلْ يا بَني شَيْبَهِ‌ الْحَمْدِ الَّذي بِهٍمُ

قُومُوا فَقَدْ عَصَفَتْ بالطَّفّ عاصِفَهٌ

 

 

 

بشير گفت حسب الامر حضرت سوار بر اسب شدم و به سوي مدينه تاختم تا داخل مدينه شدم، چون به مسجد حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله رسيدم صدا به گريه و زاري بلند كردم و اين دو شعر گفتم:

 

قُتِلَ الْحُسَيْن فَاَدْمُعي مِدْرارٌ

وَالرَّأسُ مِنْهُ عَلَي الْقَناهِ يُدارُ

 

 

يا اَهْلَ يَثْربَ لامُقامَ لَكْمْ بِها

اَلجِسْمُ مِنْهُ بِكَرْبَلاء مُضَرَّجٌ

 

 

 

يعني اي اهل مدينه ديگر در مدينه اقامت نكنيد كه حسين عليه السلام شهيد شد و به اين سبب سيلاب اشك از چشم من روان است، بدن شريفش در كربلا در ميان خاك و خون افتاده و سر مقدسش را بر سر نيزه‌ها در شهرها مي‌گردانند، آن وقت فرياد برآوردم كه اي مردم اينك علي بن الحسين عليهماالسلام با عمه‌ها و خواهرها به نزديك شما رسيده‌اند و در ظاهر شهر شما رحل خويش فرود آورده‌اند و من پيك ايشانم به سوي شما و شما را به حضرت او دلالت مي‌كنم.

 

بشير گفت جاريه‌اي را ديدم كه اشعاري در مرثيه حضرت سيدالشهداء عليه السلام خواند آنگاه گفت اي ناعي، تازه كردي حزن و اندوه ما را و بخراشيدي جراحت قلوبي را كه هنوز بهبودي نپذيرفته بود، اكنون بگو چه كسي و از كجا مي‌رسي گفتم من بشير بن جَذلمم كه مولايم علي بن الحسين عليه السلام مرا به سوي شما فرستاده و خود آن حضرت با عيالات ابي عبدالله عليه السلام در فلان موضع نزديك مدينه فرود آمده، بشير گفت مردم مرا بگذاشتند و به سوي اهلبيت عليهم السلام بشتافتند من نيز عجله كرده و اسب بتاختم وقتي رسيدم ديدم اطراف خيمه سيد سجاد عليه السلام چنان جمعيت بود كه راه رفتن نبود از اسب پياده شدم و راه عبور نيافتم لاجرم پاي بر دوش مردمان گذاشته تا خود را به نزديك خيمه آن حضرت رسانيدم ديدم آن حضرت از خيمه بيرون تشريف آورد در حالتي كه دستمالي بر دست مباركش گرفته و اشگ چشم خويش را پاك مي‌كند و خادمي نيز كرسي حاضر كرد و حضرت بر او نشست، لكن گريه چنان او را فرو گرفته كه خودداري نمي‌تواند نمايد و صداي مردم به گريه و ناله بلند است، و از هر سو آن حضرت را تعزيت و تسليت مي‌گفتند و آن بقعه زمين از صداهاي مردم ضجة واحده گشته، پس حضرت ايشان را به دست مبارك اشاره فرمود كه لختي ساكت باشيد چون ساكت شدند آغاز خطبه فرمود كه حاصل و خلاصه آن به فارسي چنين است:

 

حمد خداوندي را كه رب العالمين و رحمن و رحيم فرمان گذار روز جزا و خالق جميع خلائق است و آن خداوندي كه از ادراك عقلها دور است و رازهاي پنهان نزد او آشكار است، سپاس مي‌گذارم خدا را به ملاقاتهاي خطبهاي عظيم و مصائب بزرگ و نوائب غم اندوز و المهاي صبر سوز و مصيبتي سخت و سنگين. ايهاالناس حمد خداي را كه ما را ممتحن و مبتلا ساخت به مصيبتهاي بزرگ و برخنه بزرگي كه در اسلام واقع شد.

 

قُتِلَ اَبوعَبْداللهِ الْحُسَيْنُ عَليْه السِّلام وَ‌ عِتْرَتُهُ وَ سُبِيَ نِسآؤُهُ وَ صِبْيَتُهُ وَ دَاروُا بِرِاْسِهِ فِي الْبُلْدانِ مِنْ فَوْقِ عامِلِ السّنانِ.

 

همانا كشته شد ابوعبدالله عليه السلام و عترت او و اسير شدند زنان و فرزندان او و سر مباركش را بر سر نيزه كردند و در شهرها بگردانيدند و اين مصيبتي است كه مثل و شبيه ندارد. ايهاالناس كدام مردانند از شماها كه بعد از اين مصيبت دل شاد باشند، و كدام چشم است كه پس از ديدار اين واقعه اشك بار نباشد و اشك خود را حبس نمايد همانا آسمانهاي هفتگانه براي قتل حسين عليه السلام گريستند و درياها با موجهاي خود سرشك ريختند و اركان آسمانها به خروش آمدند و اطراف زمين بناليدند و شاخهاي درختان آتش از نهاد خود برآوردند و ماهيان درياها و لجه‌هاي بحار و ملائكه مقربين و اهل آسمانها جميعاً در اين مصيبت همدست و همداستان شدند.

 

ايهاالناس كدام دلي است كه از قتل حسين عليه السلام شكافته نشد و كدام قلبي است كه مايل به سوي او نشد، و كدام گوشي است كه اين مصيبت را كه به اسلام رسيد بتواند شنيد؟

 

ايهاالناس ما را طرد كردند و دفع دادند و پراكنده نمودند و از ديار خود دور افكندند، با ما چنان رفتار كردند كه با اسيران ترك و كابل كنند بدون آنكه مرتكب جرم و جريرتي شده باشيم به خدا سوگند اگر به جاي آن سفارشها كه در حق حرمت و حمايت ما فرمود به قتل و غارت و ظلم بر ما فرمان مي‌داد از آنچه كردند زيادتر نمي‌كردند فَاِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَيْهِ راجِعُونَ. اين مصيبت ما چه قدر بزرگ و دردناك و سوزنده و سخت و تلخ و دشوار بود از حق تعالي خواهانيم كه در مقابل اين مصائب به ما رحمت و اجر عطا كند و از دشمنان ما انتقام كشد و داد ما مظلومان را از ستمكاران باز جويد. چون كلام آن حضرت به نهايت رسيد صوحان بن صعصعه بن صوحان برخاست و عذر خواست كه يابن رسول الله من از پا افتاده و زمين گير شده بودم و باين سبب نصرت شما را نتوانستم حضرت عذر او را قبول فرمود و بر پدر او صعصعه رحمت فرستاد.

 

پس با اهلبيت عليهم السلام آهنگ مدينه كردند چون نظرشان بر مرقد منور و ضريح مطهر حضرت رسالت صلي الله عليه و آله افتاد فرياد بر كشيدند كه واجداه وامحمداه حسين ترا با لب تشنه شهيد كردند و اهلبيت محترم را اسير كردند بدون آنكه رحم بر صغير و كبير كرده باشند. پس بار ديگر خروش از اهل مدينه برخاست و صداي ناله و گريه از در و ديوار بلند شد، و نقل شده كه حضرت زينب سلام الله عليها چون بدر مسجد حضرت رسول صلي الله عليه و آله رسيد دو بازوي در را برگرفت و ندا كرد كه يا جَدّاهِ اِنّي ناعِيَهٌ اِلَيْكَ اَخِي الحُسَين عَلَيه السلام اي جد بزرگوار همانا برادرم حسين عليه السلام را كشتند و من خبر شهادت او را براي تو آورده‌ام.

 

از دختر ستمزده حال پسر بپرس

من بوده‌ام حكايتشان سر بسر بپرس

يك قصه ناشنيده حديت دگر بپرس

پيمودن منازل و رنج سفر بپرس

حال گل شكفته ز مرغ سحر بپرس

كرديم چون به سوي شهيدان گذر بپرس

برخيز حال طائر بشكسته پر بپرس

 

 

برخيز حال زينب خونين جگر بپرس

با كشتگان به دشت بلاگر نبوده‌اي

از ماجراي كوفه و از سرگذشت شام

از كودكانت از سفر كوفه و دمشق

دارد سكينه از تن صد پاره‌اش خبر

از چشم اشكبار و دل بيقرار ما

بال و پرم ز سنگ حوادث بهم شكشت

 

 

 

و پيوسته آن مخدره مشغول گريه بود و اشگ چشمش خشك نمي‌شد، و هرگاه نظر مي‌كرد به سوي علي بن الحسين (ع) تازه مي‌شد حزن او و زياد مي‌شد غصة او.

 

و طبري از حضرت باقر عليه السلام روايت كرده كه چون داخل مدينه شدند زني بيرون آمد از آل عبدالمطلب به استقبال ايشان در حالتي كه مو پريشان كرده بود و آستين خود را برگذاشته بود و مي‌گريست و مي‌گفت:

 

ماذا فَعَلْتُمْ وَ اَنْتُمْ اخِرُ الاُمَمِ

مِنْهُمْ اُساري وَ مِنْهُمْ ضُرّجوابِدَم

اَنْ تَخْلُفُوني بِسُوء‌في ذَوي رَحِمٍ

 

 

ماذا تَقُولُونَ اِنْ قالَ النَّبِيُّ لَكُمْ

بِعْتِرَتي وَ بِاَهْلي بَعْدَ مُفْتَقَدي

ما كان هذا جَرائي اِذْ نَصَحْتُ لَكُم

 

 

 

برگرفته از کتاب منتهی الامال، تألیف حاج شیخ عباس قمی


موضوعات مرتبط: ورود به مدینه
[ جمعه بیست و یکم آذر 1393 ] [ 15:52 ] [ گداي آشنا ] [ ]

 

به دلم داغ حرم را مگذارید فقط

به همین حال مرا وا مگذارید فقط

ببریدم ببریدم شده حتی در خواب

بین این شهر مرا جا مگذارید فقط

همه رفتند و شده قبرمن این شهر ...مرا

در مزارم تک و تنها مگذارید فقط

میزنیدم بزنید این همه تنبیه ولی

به دلم داغ حرم را مگذارید فقط

حرم امروز دهیدم به خدا خسته شدم

با دلم وعده فردا مگذارید فقط

بگذارید که سر بر قدمش بگذاریم

روی این خواهش ما پا مگذارید فقط

اربعین  پای پیاده نجف وکرببلا

حسرتش را به دل ما مگذارید فقط

....

تشنه روضه ام و اه فرات است بلند

آب را تشنه دریا مگذارید فقط

لای هر برگه قرآن چقدر برگ گل است

پا براین مصحف زیبا مگذارید فقط

داد زد این سرو این حلق من و سینه من

چیزی از پیکر من جا مگذارید فقط

مرد باشید ولی , تا که نکشتید مرا

پا سوی خیمه زنها مگذارید فقط

موسی علیمرادی


موضوعات مرتبط: مناجات با امام حسين (ع)، اربعین
[ سه شنبه هجدهم آذر 1393 ] [ 21:55 ] [ گداي آشنا ] [ ]

زودتر آمده‎ام زودتر احسان بکنی

اول صبح نگاهی به گدایان بکنی

باز هم مثل همیشه شده‎ام مهمانت

رسم این است پذیرائی مهمان بکنی

روحِ من از بدنم، جانِ تو بیمارتر است

آمدم گریه کنم تا که تو درمان بکنی

بی تو در زندگی‎ ما اثری از دین نیست

باید این بار مرا از نو مسلمان بکنی

آنقدر مردم این شهر به تو بد کردند

تا که مجبور شدی رو به بیابان بکنی

تا نمردم برس و داغ به قلبم نگذار

نکند نام مرا مرده‎ هجران بکنی

بارم افتاد زمین از تو خجالت زده‎ام

می‎شود لطف به این سر به گریبان بکنی

روضه‎ی عمه به پا شد نظری کن آقا

دیده را باید از این مرثیه گریان بکنی

دختری گم‎شده از گم شدنش می‎ترسد

کمکی کاش به این طفل هراسان بکنی

گریه می‎کرد به چشمان ترش خندیدند

به کبودی روی بال و پرش خندیدند

سید پوریا هاشمی


موضوعات مرتبط: در فراق یار - انتظار
[ سه شنبه هجدهم آذر 1393 ] [ 21:22 ] [ گداي آشنا ] [ ]
اصلا رقیه نه! تو بگو دختر خودت

یک شب میان کوچه بماند چه می کنی ...


موضوعات مرتبط: حضرت رقيه س -شب سوم محرم
[ یکشنبه شانزدهم آذر 1393 ] [ 21:1 ] [ گداي آشنا ] [ ]


موضوعات مرتبط: اربعین
[ چهارشنبه دوازدهم آذر 1393 ] [ 23:10 ] [ گداي آشنا ] [ ]

عشقت مرا دوباره از این جاده می‌برد

سخت است راه عشق ولی ساده می‌برد

پای پیاده آمدم و شوق وصل تو

من را اگر چه از نفس افتاده، می‌برد

دل‌های عاشقان جهان کربلای توست

نام تو را هر عاشق آزاده می‌برد

فریاد غربتت دل ما را تمام عمر

با کاروان نیزه از این جاده می‌برد

این جاده دیده قافله ی اشک و آه را

بر روی نیزه ها سر خورشید و ماه را

دیده‌ست در تلاطم طوفان بی‌کسی

یک کاروان بنفشه ی بی‌سرپناه را

آن شب که ماند یاس سه‌ساله میان راه

یک لحظه برنداشته از او نگاه را

در آخرین وداع غریبانه ی حرم

دیده عبور خواهری از قتلگاه را

آن‌جا که داغ از جگرش بوسه‌ها ‌گرفت

گل‌زخم از نگاه ترش بوسه‌ها ‌گرفت

وقتی رسید او که سر از دست رفته بود

از زخم‌های شعله ورش بوسه‌ها ‌گرفت

اما گذاشت بر دل او حسرتی، نسیم

از گیسوان همسفرش بوسه‌ها ‌گرفت

از راه دور دختر هجران کشیده‌ای

هر بار از لب پدرش بوسه‌ها ‌گرفت

در باغ نیست غیر گل اشک و ارغوان

داغی نشانده بر دل آلاله‌ها، خزان

اما گذشت هر چه که بود آن چهل غروب

برگشته سوی کرب و بلا باز کاروان

با کاروان غربت از این جاده آمدیم

ما را رسانده قافله ی تو به آسمان

حالا رسیده‌ایم و سحرگاه جمعه است

«عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان»

یوسف رحیمی


موضوعات مرتبط: مناجات با امام حسين (ع)، اربعین
[ چهارشنبه دوازدهم آذر 1393 ] [ 22:51 ] [ گداي آشنا ] [ ]

قبله تا طاق دو ابروى تو را کم دارد

چون نمازي ست که انگار خدا کم دارد

 

همه ی خلق سر سفره تو مهمانند

کرم سفره تو باز گدا کم دارد

 

سر ما را به دو تا کيسه زر گرم نکن

سائل خانه ات اين بار دعا کم دارد

 

گريه کن هاى تو را قلب مصفا دادند

هر کجا گريه ی تو نيست صفا کم دارد

 

کاروانى پى ات افتاد و پى اش افتادم

ديدم انگار سگ قافله را کم دارد

 

من پى تربت بين الحرمينم، بفرست

چون مريضى که مريض است و دوا کم دارد

 

تا رسيدن به کمالات بلا بايد ديد

هر کسى که نرسيده ست بلا کم دارد

 

بين حج کرببلا رفتى و يعنى حج هم

نيست مقبول اگر کرببلا کم دارد

 

خانه ما دو سه ماه است حسينيه شده

اين وسط عکس تو را خانه ما کم دارد

 

عاقل آن است که مسکين اباعبدالله ست

هر کسى نيست در اين خانه گدا، کم دارد

 

گريه کم دارم و فرياد زدن، پس اى داد

مانده حالا جگرم بين دو تا "کم دارد"

 

علي اكبر لطيفيان


موضوعات مرتبط: مناجات با امام حسين (ع)
[ پنجشنبه ششم آذر 1393 ] [ 18:7 ] [ گداي آشنا ] [ ]
........ مطالب قدیمی‌تر >>

درباره وبلاگ

شکر خدا ز کودکی در بین روضه ها
نام حسین فاطمه را مشق می کنیم

استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است
موضوعات وب
امکانات وب
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت




در اين وبلاگ
در كل اينترنت

Up Page