مشق هیئت
 
قالب وبلاگ

سـلام مـاه مُحـرّم، مُحـرّم آوردي
دوبـاره بويِ عـزا، بويِ ماتم آوردي
چه شورشي همه زانويِ غم بغل دارند
چـه رستخيزِ عظيمي فراهـم آوردي
دوباره هيـأت و خيمه، كتيبه و پـرچم
بـراي گريـه بساطي فـراهم آوردي
به رويِ شانه­ي تو كوله باري از اشك است
بـراي زخـمِ تنـش باز مَرهم آوردي
دوازده نـفسِ آهِ محتشم بـس نيست؟
كـه قـابِ مقتلِ سُـرخِ مُـقرّم آوردي
ز هر طرف به تنش ابـرِ زخـم مي بارد
يكي به شِـمر بگويـد كه دست بـردارد
                          ***
سـلام مـاه مـحرّم چـه محشري داري
بـه سيـنه بُغضِ گلوگيـرِ مـادري داري
بـيـا و نـوحـه­ي حَيَّ علي العزا بردار
كـه حُزنِ دلشكـن و گريه آوري داري
لـهـوفِ سينه­ي خـود را ورق بزن آخر
چـقدر غربـتِ نـا گفته از سَـري داري
چقدر روضه­ي مكشوف از گلوئي خشـك
براي لـطمـه زدن هـاي خواهري داري
چـقدر قـصه­ي آتـش گـرفته، آشـفـته
ز وضعِ دامـن و گيـسويِ دخـتـري داري
در اوجِ نـيـزه نـسيـمِ حـضـور مي آيد
شـبِ بهـشت بـه خـوابِ تـنـور مي آيد
                  ***
سـلام مـاه مـحرّم ربـاب آمـده است
سه شعبـه­ي سفرِ قَـحطِ آب آمـده است
چقـدر هجمه­ي شمشيرهاي بـي احساس
چقدر نيـزه­ي پـا در ركاب آمـده است
بـراي غارتِ خيـمه سپاهي از خـورجين
براي سـنگ پـران ها نقـاب آمـده است
ببين چـه خُرد شـده زيـر نعلِ مركب ها
بـراي مانـدنِ در آفـتـاب آمـده است
چقـدر كعـبِ ني و تـازيـانـه و زنـجير
بـراي زيـنـتِ بـزمِ شـراب آمـده است
مرا بـه شام غـروبِ ستاره خواهـد كُشت
حراجِ روسـري و گوشواره خواهـد كُشت
                              ***
بـراي آخـرِ شـعـرم گـريـز آوردم
شـراره هـاي غـمِ گريـه خيـز آوردم
بـه ايـن بضاعـتِ مُّزْجَاهٍ در بـساطم آه
هـر آنـچـه بـود حسينِ عزيز آوردم
بـبـخش تـا حـرمِ شعـر قـدِ اكبر را
اگـر مـيـان عـبـا ريـز، ريـز آوردم
اگـر بـراي گلـوي تو بـود خَنجر كُنـد
بـبخـش نـيـزه و شمشيرِ تـيـز آوردم
خـراب از چه نشد بيـتِ شـعرِ مـن وقتي
كـنـارِ اسـمِ رقيـه كـنـيـز آوردم
           عليرضا شريف


موضوعات مرتبط: ورود به محرم
[ پنجشنبه بیست و چهارم مهر 1393 ] [ 20:39 ] [ گداي آشنا ] [ ]

مُحرمِ غـم شـدم ای یار مـرا یاری کن

این دو ماه از دلِ ما خوب نگهداری کن

یـوسفانه خبـری پخش کـن از آمدنت

و مرا در پـیِ خود راهیِ بـازاری کـن

ظاهراً دستِ دعـای فرج مـن فلج است

بر نیاید از من کار ، خودت کاری کن

ایـن مُحرّم بـرس از راه دراز فـرجت

سینه را خالی از این قصه ی تکراری کن

ای عـزادارترین صاحب ایـن بزم عزا

کمی از لطف در این جمع عزاداری کن

نوحه ای دم بده تا پای تو سینه بـزنیم

یا که با روضه ی خود اشک مرا جاری کن

 

موضوعات مرتبط: در فراق یار - انتظار، ورود به محرم
[ پنجشنبه بیست و چهارم مهر 1393 ] [ 20:37 ] [ گداي آشنا ] [ ]

در ميان جمعم اما باز غربت مي کشم

جرم من اين ست که بار محبت مي کشم

 

من همين در کنج عزلت آخرش مي بينمت

دودمان هجر را بعدش به عزلت مي کشم

 

من به جرم عاشقى هر شب ملامت مي شوم

من به جرم عاشقى هر شب ملالت مي کشم

 

با محبت مي کشى و با محبت مي کشى

هر چه دارم مي کشم از اين محبت مي کشم

 

هم ميايم پيش تو هم پيش تو مي آورم

هم عبادت مي کنم هم به عبادت مي کشم

 

هر چه ام، دارم درِ اين خانه خدمت مي کنم

هر که ام، دارم درِ اين خانه زحمت مي کشم

 

 گريه کن هاي تو آقايند، آقاى منند

خاک پاشان را به ديده عين تربت مي کشم

 

 يک دلى بشکن ز من تا گريه سيرى کنم

ورنه بعد روضه ات تا صبح حسرت مي کشم

 

آبرويم را بگير و گريه هايم را نگير...

گريه ام وقتى نمي گيرد خجالت مي کشم

 

 سمت روضه آمدن طى طريقت کردن است

وقت مردن هم خودم را سمت هيئت مي کشم

 

تا که من يک روز در هفته بيايم پيش تو

جان زهرا مادرت شش روز منت مي کشم

 

بچه هايم را بگير و بچه هايت را بده

با تو دور بچه هاى خويش را خط....

 علي اكبر لطيفيان


موضوعات مرتبط: مناجات با امام حسين (ع)
[ پنجشنبه بیست و چهارم مهر 1393 ] [ 20:24 ] [ گداي آشنا ] [ ]

غیر ازین در، خواهش احسان نمی‌آید به کار
التماس از دست این‌وآن نمی‌آید به کار


اهل تعارف نیستم جان قابل تعارف نبود
محضر معشوق حتی جان نمی‌آید به کار


یا که کشکول گدایی یا وبال گردن است
گر نباشد دست بر دامان نمی‌آید به کار


بی‌سروسامان شدن سیر و سلوک عاشق است
طالب دل را  سروسامان نمی‌آید به کار


خلوت یک کنج یوسف را عزیز مصر کرد
بی‌گناهان را چرا زندان نمی‌آید به کار


کار؛کار پنجه مشگل‌گشای مرتضاست
این گره طوری ست که دندان نمی‌آید به کار


کوفه هم ویرانه بود اول؛ علی ‌آباد کرد
چه کسی گفته دل ویران نمی‌آید به کار


دوستانت خاک را این‌قدر ارزش داده‌اند
ورنه بی کنعانیان کنعان نمی‌آید به کار


لطف کن قلاده‌ام را گوشه صحنت ببند
در نجف غیر از سگ دربان نمی‌آید به کار

***

در میان بی‌قراری‌ها قرار آمد به دست
روزى راز و نیاز از حال زار آمد به دست


روز هجران می‌کشیم و شب تقاضا می‌شویم
از خروش عاشقان لیل و نهار آمد به دست


نیستم گرچه کلیم‌الله اما در نجف
فرصت گفتار با پروردگار آمد به دست


هرچه را بخشيد می‌ریزم به‌پای فاطمه
خرج يارش می‌کنم هر چه ز یار آمد به دست


خار را با مهر تو چیدیم گل برداشت شد
گل بدون مهر تو چیدیم خار آمد به دست


گفت خالق بعدازاین تو خلق کن گفتی به چشم
چشم‌ باز و بسته کردی روزگار آمد به دست


ابرویت مثل کمان خم شد ولی شمشیر شد
بعدازآن لا سیف الا ذوالفقار آمد به دست


کعبه شد شأن نزولت پس تو رب الکعبه­ای
این‌چنین  شد که طواف هفت بار آمد به دست
***

گاه شد مظهر خدا و گاه شد مظهر علی
من علی را در خدا دیدم خدا را در علی


روز اول از خودش یک نور واحد خلق کرد
نیم آن شد مصطفی و نیمه‌ی دیگر علی


این سر قرآن علی و آن سر قرآن علی
حق کتابی را فرستاده ست سرتاسر علی


می‌نویسم از ازل ظاهر علی باطن علی
می‌نویسم تا ابد اول علی آخر علی


ظاهرش این بود در معراج، الله و رسول
بود اما باطناً، الله، پیغمبر، علی


او خودش جای خودش نامش چنان مشکل‌گشاست
که شفاعت می‌کند فردای محشر هر علی


یا ابا آدم! ابا شبر! ابا زینب! علی!
همسر زهرا على، داماد پیغمبر علی


شهریار و شهسوار و بنده پروردگار
حضرت دُلدُل­سوار و خواجه قنبر علی


انبیا دست توسل بر عبایش داشتند
انبیا هرچند بالایند بالاتر علی
***

گر زبانزد هست گرمای بیابان نجف
می‌دمد خورشید از چاک گریبان نجف


سفره مولاست گر پهن است هر جا سفره‌ای
عرش هم باشیم اگر هستیم مهمان نجف


دورتادور حرم زوزه کشیدن کار ماست
می‌شود نوح نبی وقتی نگهبان نجف


آرزوی دیدن جنت نکردم هیچ‌وقت
من خوشم با دیدن ریگ بیابان نجف


نیست مدیون کسی الا علی و فاطمه
هرکسی که رفت زیر دین ایوان نجف


به قنوت ما نمی‌آید عقیق هیچ­جا
می‌خرم انگشتر از ملک سلیمان نجف


ما سر و جانی بدهکار بتول و حیدریم
سر به قربان مدینه جان به قربان نجف


رزق آب‌ونان ما دست حسین است و علی
سال‌ها خوردیم آب کربلا نان نجف


نیمه ماه رجب از راه دارد می‌رسد
کربلای ما چه شد دستم به دامان نجف

 

      علی‌اکبر لطیفیان


موضوعات مرتبط: میلاد امیرالمومنین ع، عید غدیر
[ یکشنبه بیستم مهر 1393 ] [ 17:55 ] [ گداي آشنا ] [ ]

شدخلق دنیا با صد و ده بار حیدر

بالاتراز بالا صد و ده بار حیدر

طوفان قلبم را نجف آرام کرده

آرامش دریا صد و ده بار حیدر

هر جا که در میدان گره برکار می خورد

ذکر لب طاها صد و ده بار حیدر

باشدگواهم تربت خونین حمزه

تسبیحة الزهرا صد و ده بار حیدر

ای مردم غزه قسم بر نام زهرا

فتاح مشگل ها صد و ده بار حیدر

در کربلا دعوا سر نام علی بود

تکبیر عاشورا صدو ده بار حیدر

وقت اذان شیرین ترین ذکر لبانِ

-شهزادۀ لیلا صدو ده بار حیدر

بر روی سربند ابوفاضل نوشته

حق یار سقا باصدو ده بار حیدر

او کیست بیرق دار حق تا روز محشر

سلطان امیرالمومنین حق است حیدر

قاسم نعمتی


موضوعات مرتبط: میلاد امیرالمومنین ع، عید غدیر
[ یکشنبه بیستم مهر 1393 ] [ 17:49 ] [ گداي آشنا ] [ ]

سرود عید غدیر

سروده برادر هاشم محمدی آرا

به ادامه مطلب مراجعه فرمایید


موضوعات مرتبط: میلاد امیرالمومنین ع، عید غدیر
ادامه مطلب
[ یکشنبه بیستم مهر 1393 ] [ 17:48 ] [ گداي آشنا ] [ ]

روزی كه علی ذكر لب مردم بود

یك فتنه خفته بین مردم گم بود

هر چند محرّم آید از راه ، ولی

آغاز محّرم از غدیر خُم بود

سید هاشم وفایی


موضوعات مرتبط: عید غدیر
[ یکشنبه بیستم مهر 1393 ] [ 0:0 ] [ گداي آشنا ] [ ]

سربند زرد دور سر ماه دیدنی است

با ذوالفقار آمدن شاه دیدنی است

دیوارهای قلعه شکافی عمیق خورد

خیبر شکستن اسدالله دیدنی است


موضوعات مرتبط: میلاد امیرالمومنین ع، عید غدیر
[ جمعه هجدهم مهر 1393 ] [ 17:28 ] [ گداي آشنا ] [ ]

آموزش مداحی

ارائه نکاتی که دانستن آن  برای مداحان خصوصا در ایام ماه محرم بسیار مفید می باشد

مخاطب شناسی -حفظ شعر - بهداشت حنجره - بهترین درمان گرفتگی صدادانه های گیاهی مفید برای حنجره -موارد مضرّ برای صدا- دارو های گیاهی


موضوعات مرتبط: آموزش مداحی
ادامه مطلب
[ جمعه هجدهم مهر 1393 ] [ 17:17 ] [ گداي آشنا ] [ ]

بر لشکر کفر چیره ات باید خواند

خورشید به شام تیره ات باید خواند

درس ادب و ولایت و  تقوا را

در جامعه کبیره ات باید خواند

ولی الله کلامی زنجانی


موضوعات مرتبط: میلاد امام هادی (ع)، شهادت امام هادي (ع)
[ پنجشنبه هفدهم مهر 1393 ] [ 8:23 ] [ گداي آشنا ] [ ]

خوش درخشیدیم در ظل کمال آفتاب

ذره ای بودیم و گردیدیم مال آفتاب

آمدیم آگه شویم از شرح حال آفتاب

وه چه شیرین است صحبت از وصال آفتاب

ما کجا تمثیل روی بی مثال آفتاب

اذن دادند و خریدند و بها دادند باز

ناز کردند و رها کردند و جا دادند باز

ما از اول ریشه خود را ولایت یافتیم

از همان روز ازل راه هدایت یافتیم

ذات خود را بی تمنا در عنایت یافتیم

ابتدا تا انتها را ، تا به غایت یافتیم

راه خود را چارده گونه حکایت یافتیم

خویش را در لابلای این روایت یافتیم

ما اضافات گل آن چارده هادی شدیم

چارده قرن است در هر لحظه امدادی شدیم

چارده انسان کامل را به ما بخشیده اند

چارده قرآن نازل را به بخشیده اند

چارده دریا و ساحل را به ما بخشیده اند

چارده دستان فاضل را به ما بخشیده اند

چارده مولای عادل را به ما بخشیده اند

چارده طی مراحل را به ما بخشیده اند

پس نداریم آرزویی جز صراط المستقیم

زلف ما خورده گره با این کریمان کریم

هر یک از این چارده را رمز و رازی بیشتر

هادی دین را و لیکن دلنوازی بیشتر

دومین ابن الرضا را هست نازی بیشتر

هرکه با لطفش نشیند دلنوازی بیشتر

با دل عاشق کند معشوق بازی بیشتر

هرکه خواهد معرفت او را نیازی بیشتر

مکتب او شیعه را تا حق هدایت می کند

با زیارت نامه تدریس ولایت می کند

در زیارت جامعه ، هر فیض می بارد از اوست

گر زیارات غدیریه صفا دارد از اوست

هرکه دستی بر دعا هر لحظه بردارد از اوست

هرکه احکام خدا را فرض بشمارد از اوست

زائر قبر رضا هر سجده بگذارد از اوست

در دل ما هرکه بذر روضه می کارد از اوست

هر که با هادی است،محبوب المساکین می شود

شیعه هادی است ، هادی المضلین می شود

هادی دلهاست حب حضرت ابن الجواد

قبله جانهاست قدّ و قامت ابن الجواد

بر فلک مولاست ذات خلقت ابن الجواد

کاشف غمهاست نور طلعت ابن الجواد

والی والاست ما را طینت ابن الجواد

عالم بالاست ذیل دولت ابن الجواد

اوست فرزند جواد و حضرت نورُ الفواد

هم جواد بنُ الجواد بنُ الجواد بنُ الجواد

نام زیبایش علی ، روی دل آرایش علی

قد رعنایش علی،رخسار یکتایش علی

نقش سیمایش علی ، کُنهِ تولایش علی

خلق والایش علی ، اعلای اسمایش علی

دین و دنیایش علی ، مقصود و عقبایش علی

مهر و امضایش علی ، جنات و مینایش علی

بر محبانش مجیر است و بشیر است و نذیر

رمز میلادش غدیر است و غدیر است و غدیر

چون نظر بر قلب پر از مهر شاگردان کند

نام ابن مهزیارش جلوه هر دوران کند

مرقد عبدالعظیمش فخر بر ایران کند

کربلایی در دل ایران بنا اینسان کند

کارهای سخت را با یک نظر آسان کند

کاش ما را بر قدوم مهدی اش قربان کند

بهر میلادش اگر لبخند بر دلها نشست

عید قربانش صفا ، عید غدیرش مروه است

با وجودی که بُوَد مهدِ معارف محفلش

گاه در تبعید و گاهی کنج زندان منزلش

با اسارت با جسارت آشنا جان و دلش

یاد عمه زینب و آن ناقة بی محملش

چشم او از اشک دریا بود و چهره ساحلش

کربلا را دید ویران ، مثل روز اولش

سامرا ویرانه اما راه دین آباد ماند

نور هادی در دل و طاغوت بی بنیاد ماند


موضوعات مرتبط: میلاد امام هادی (ع)
[ پنجشنبه هفدهم مهر 1393 ] [ 8:22 ] [ گداي آشنا ] [ ]

اشعار عید سعید غدیر علیه السلام

برای مشاهده اشعار بر روی لینک زیر کلیک نمایید

صلی الله علیک یا امیرالمومنین یا علی ابن ابیطالب

[ پنجشنبه هفدهم مهر 1393 ] [ 8:21 ] [ گداي آشنا ] [ ]

اشعار میلاد امام هادی علیه السلام

برای مشاهده اشعار بر روی لینک زیر کلیک نمایید

الللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

[ شنبه دوازدهم مهر 1393 ] [ 6:20 ] [ گداي آشنا ] [ ]

عرفه بی گل روی تو فقط غم دارد

دیده ی منتظرانت همه شبنم دارد

یوسف گمشده ی مایی وما آواره

دلت آیا خبری از دل ما هم دارد ؟

در نبودت چقدر معصیتم زخم زده

گفته بودند که هجران تو ماتم دارد

روضه خوان آمده و گریه کنان آمده اند

محفل روضه ی امروز تو را کم دارد

و از مروز به بعد هر که حسینی باشد

تا همان روز دهم بارش نم نم دارد

دل من مضطرب عمه ی غمیدیده توست

 که فقط چند شبی مونس و همدم دارد

گوش کن با دل خود ناله ی محزونی را

مادری آمده از عرش خدا دم دارد

آی مردم که غریب است ابا عبدالله

هرکه داد هوس کرببلا بسم الله

یاسر مسافر


موضوعات مرتبط: در فراق یار - انتظار
[ پنجشنبه دهم مهر 1393 ] [ 10:25 ] [ گداي آشنا ] [ ]

 

دلی شکسته و چشمی ز گریه، تر دارم

گشوده ام پر اگر نیت سفر دارم

اگرچه ماه محرم خزان شدم اما

همیشه چند دهه روضه در صفر دارم

همه ز مرگ پدر ارث می برند ومن

بساط گریه ام ارثی ست کز پدر دارم

هشام! زخم دلم که برای حالا نیست

من از غروب دهم زخم بر جگر دارم

زمانه دست ز قلب شکسته ام بردار

من از بریدن رأسش خودم خبر دارم

به یاد ساقی لب تشنه امام شهید

میان قاب دلم عکسی از قمر دارم

اگرچه قصه من مال سال ها پیش است

همیشه یک سر بر نیزه در نظر دارم

غروب کرببلا زخمهای سختی داشت

ولی ز شام بلا زخم بیشتر دارم!

از اینکه بودم و اصغر ز نیزه می افتاد

غرور له شده و آه شعله ور دارم

دلم گرفته از اینکه نشد درآن ایام

ز روی دست رقیه طناب بردارم

مهدی نظری


موضوعات مرتبط: شهادت امام باقر (ع)
[ سه شنبه هشتم مهر 1393 ] [ 21:3 ] [ گداي آشنا ] [ ]

نگاه کودکی ات دیده بود قافله را

تمام دلهره ها را، تمام فاصله را

هزار بار بمیرم برات، می خواهم

دوباره زنده کنم خاطرات قافله را

تو انتهای غمی، از کجا شروع کنم

خودت بگو، بنویسم کدام مرحله را؟

چقدر خاطره ی تلخ مانده در ذهنت،

ز نیزه دار که سر برده بود حوصله را

چه کودکی بزرگی است این که دستانت

گرفته بود به بازی گلوی سلسله را

میان سلسله مردانه در مسیر خطر

گذاشتی به دل درد، داغ یک گِله را

چقدر گریه نکردید با سه ساله، چقدر

به روی خویش نیاورده اید آبله را

دلیل قافله می برد پا به پای خودش

نگاه تشنه ی آن کاروان یک دله را

هنوز یک به یک، آری به یاد می آری

تمام زخم زبان های شهر هلهله را

مرا ببخش که مجبور می شوم در شعر

بیاورم کلماتی شبیه حرمله را

بگو صبور بلا در منا چه حالی داشت

که در تلاطم خون دید قلب قافله را؟

سید حمید رضا برقعی


موضوعات مرتبط: شهادت امام باقر (ع)
[ سه شنبه هشتم مهر 1393 ] [ 21:1 ] [ گداي آشنا ] [ ]

اشعار شهادت امام محمد باقر علیه السلام

برای مشاهده اشعار بر روی لینک زیر کلیک نمایید

الللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

[ سه شنبه هشتم مهر 1393 ] [ 20:55 ] [ گداي آشنا ] [ ]

رفتند رها ز عالم خاک شوند

تا آنکه همه راهی افلاک شوند

گرنسل به نسل بگذرد ممکن نیست

از دفتر اندیشه ما پاک شوند

***

در سینۀ خود داغ فراوان داریم

بنویس براین عقیده ایمان داریم

امنیت و آسایش خود را امروز

از برکت خون های شهیدان داریم

سید هاشم وفایی


موضوعات مرتبط: شهدا و دفاع مقدس
[ دوشنبه هفتم مهر 1393 ] [ 9:33 ] [ گداي آشنا ] [ ]

خانه پیرزن ته کوچه

پشت یک تیر برق چوبی بود

پشت فریاد های گل کوچک

واقعا روزهای خوبی بود

 

پیرزن هر دوشنبه بعد از ظهر

منتظر بود در زدن ها را

دم در می نشست و با لبخند

جفت می کرد آمدن ها را

 

روضه خوان محله می آمد

میرزا  با دوچرخه آهسته

مثل هر هفته باز خیلی دیر

مثل هر هفته سینه اش خسته

 

"ای شه تشنه لب سلام علیک"

ای شه تشنه لب...چه آوازی

زیر و بم های گوشه ء دشتی

شعرهای وصال شیرازی

 

می نشستیم گوشهء مجلس

با همان شور و اشتیاقی که...

چقدر خوب یاد من مانده

در و دیوار آن اتاقی که -

 

یک طرف جملهء"خوش آمده اید

به عزای حسین"بر دیوار

آن طرف عکس کعبه می گردد

دور تا دور این اتاق انگار

 

گوشه گوشه چه محشری برپاست

توی این خانهء چهل متری

گوش کن! دم گرفته با گریه

به سر و سینه می زند کتری

 

عطر پر رنگ چایی روضه

زیر و رو کرده خانهء او را

چقدر ناگهان هوس کردم

طعم آن چای قند پهلو را

 

تا که یک روز در حوالی مهر

روی آن برگ های رنگا رنگ

با تمام وجود راهی کرد

پسری را که برنگشت از جنگ

 

هی دوشنبه دوشنبه رد شد و باز

پستچی نامه از عزیز نداشت

کاشکی آن دوشنبهء آخر

روضهء میرزا گریز نداشت

 

پیرزن قطره قطره باران شد

کمی از خاک کربلا در مشت

السلام و علیک گفت و سپس

روضهء قتلگاه او را کشت

 

تا همیشه نمی برم از یاد

روضهء آن سپید گیسو  را

سالیانی است آرزو دارم

کربلای  نرفتهء او را

 

سید حمیدرضا برقعی


موضوعات مرتبط: شهدا و دفاع مقدس
[ دوشنبه هفتم مهر 1393 ] [ 9:32 ] [ گداي آشنا ] [ ]

دست خدا چو دست به سوی خدا گرفت

در اصل مصطفی زعلی اذن را گرفت

دیدند خواستگار علی بود ظاهراً

یک روح بود عشق ولی در دوتا بدن

زهرا اگر نشست علی هم به پیش رفت

الحق علی به خواستگاری خویش رفت

زهرا همان علی ست ولی در پس حجاب

غیر از بلی چه چیز به حیدر دهد جواب

تو حیدری و هرچه که فریاد زد سروش

 پیدا نشد برای تو در عرش ساق دوش

بی ساق دوش آمده بر دوش ذوالفقار

دست خدا نموده به پا کفش وصله دار

دنیا شنید گرچه ز لب های مصطفی

در اصل خطبه خواند برای شما خدا

چون در شب زفاف شما فرش می شود

با این دلیل عرش خدا عرش می شود

سابیده اند قند ستاره به تور ابر

در عقد هم شدند دوتا رشته کوه صبر

زَوّجتُ عشق جزء سپاه علی در آ

اَنکَحتُ فاطمه به نکاح علی در آ

از تو بهشت تا که جوابت بلی شود

با تو علی میان خلایق علی شود

در بند تو زده پدر خاک را خدا

عقد تو کرده جمله ی "لولاک" را خدا

کردند اشک های علی را محاسبه

مهریه ی تو آب شد عندالمطالبه

آتش گرفت علقمه و نیل گُر گرفت

هذا موکّلی پر جبریل گُر گرفت

دم رفت توی سینه ولی بازدم رسید

دست علی و فاطمه کم کم به هم رسید

مهدی رحیمی


موضوعات مرتبط: ازدواج حضرت علی ع و حضرت زهرا س
[ جمعه چهارم مهر 1393 ] [ 10:30 ] [ گداي آشنا ] [ ]
........ مطالب قدیمی‌تر >>

درباره وبلاگ

شکر خدا ز کودکی در بین روضه ها
نام حسین فاطمه را مشق می کنیم

استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است
موضوعات وب
امکانات وب
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت




در اين وبلاگ
در كل اينترنت

Up Page