مشق هیئت
 
قالب وبلاگ

سلام

با توجه به درخواست های مکرر بازدیدکنندگان وبلاگ مبنی بر ارائه اشعار در گروه های اجتماعی تلفن همراه عزیزانی که مایل هستند در گروه اشعار (نرم افزار تلگرام) عضو شوند شماره همراه خود را ( در صورت تمایل ذکر نام و اگر مداح و یا شاعرهستید معرفی نمایید)  در قسمت نظرات وبلاگ برای ما ارسال کنند .

[ سه شنبه هشتم اردیبهشت ۱۳۹۴ ] [ 20:31 ] [ گداي آشنا ] [ ]
[ دوشنبه هفتم اردیبهشت ۱۳۹۴ ] [ 6:46 ] [ گداي آشنا ] [ ]

السلام علیک یا اباعبدالله

سعی کنیم با حسین علیه السلام  محشور شویم   نه مشهور

[ جمعه بیست و ششم دی ۱۳۹۳ ] [ 21:39 ] [ گداي آشنا ] [ ]

من که دائم پای خود دل را به دریا می زنم

پیش تو پایش بیفتد قید خود را می زنم

در وجودم کعبه ای دارم که زایشگاه توست

از شکاف کعبه گاهی پرده بالا می زنم

این غبار روی لبهام از فراق بوسه نیست

در خیالم بوسه بر پای تو مولا می زنم

از در مسجد به جرم کفر هم بیرون شوم

در رکوعت می رسم خود را گدا جا می زنم

اینکه روزی با تو می سنجند اعمال مرا

سخت می ترساندم , لبخند اما می زنم

من زنی را میشناسم در قیامت... بگذریم

حرف هایی هست که روز مبادا می زنم

کاظم بهمنی


موضوعات مرتبط: میلاد امیرالمومنین ع، عید غدیر
[ جمعه یازدهم اردیبهشت ۱۳۹۴ ] [ 13:0 ] [ گداي آشنا ] [ ]

سلام ای جوابِ سلامِ خدا

ظهورت طلوعِ تمام خدا

تویی آفتابِ بلند زمین

تویی سایه ی مُستدام خدا

تویی که به تعظیم تو ابر کرد

تویی صاحب احترام خدا

تو نهجُ البلاغه تو قرآن تو وحی

کلامی بگو هم کلامِ خدا

صدایت صدایش به معراج بود

حدیثت حدیث مدام خدا

برای توکعبه جگر چاک زد

بیا مرد بیت الحرام خدا

مرا کعبه ی سینه چاکم کنید

فقط پای حیدر هلاکم کنید

علی ابتدا و علی انتهاست

علی مصطفی و علی مرتضی ست

علی اول است و علی آخر است

علی در ظهور ولی در خفاست

علی در معارج علی در بُراق

علی اِنَما و علی وَالضُحی ست

علی با حق است علی بر حق است

علی کعبه است و علی در حَراست

علی نیست آن و علی نیست این

علی نه جدا و علی نه خداست

علی را بگو هرچه گویی کم است

که زهرا علی و علی فاطمه ست

اگر تیغ تو سایه گستر شود

همان ابتدا کارِ یکسر شود

غلط گفتم آقا ندارد نیاز

که تیغ شما خرج لشگر شود

نیازی ندارد که میدان چو خاک

به یک ضربه یِ مالک اشتر شود

محال است جمعِ تمامِ سپاه

که با قنبر تو برابر شود

زمانِ شروعِ رجز خوانی ات

زمین کَر شود آسمان کَر شود

خدا دوست دارد تماشا کند

کمی ذوالفقارِ علی تر شود

ببندد اگر دستمال نبرد

نباشد کسی را خیال نبرد

به کعبه بکو راز تنزیل را

بگو بشکند قلب قندیل را

تو و مادر و مصطفی و خدا

ببین دور خود جمع فامیل را

کمی گَرد نعلینِ خود را بریز

تَفَقُد نما بالِ جبریل را

برای یتیمان کمی کار کُن

بِکَن چاهِ آب و بزن بیل را

بکش طعنه های زن پیر را

ببر روزها بار زنبیل را

تویی صاحب پینه های قدیم

تویی مرکب کودکان یتیم

نگهدار ما را برای خودت

فقط بین مهمان سرای خودت

مرا آینه کُن به دردی خورم

در آغوش ایوان طلای خودت

برای پدر مادرم کافی است

نخی،ریشه ای از عبای خودت

اگر پا گذارم به جاپایِ تو

مرا می بری تا خدای خودت

مرا می برد گوشه ای از بقیع

فقط ردِ پا ردِ پای خودت

سرت مانده بر شانه ی نخل ها

بگو با من از ماجرای خودت

چرا استخوان در گلو مانده ای

که با روضه هایی مگو مانده ای

حسن لطفی


موضوعات مرتبط: میلاد امیرالمومنین ع، عید غدیر
[ جمعه یازدهم اردیبهشت ۱۳۹۴ ] [ 12:54 ] [ گداي آشنا ] [ ]

بر بلندای فلک ذکر ملائک یا علی ست

هر که گوید یا علی ، در روز محشر با علی ست

در طواف کعبه گر با دیده ی دل بنگری

هر طرف آیینه ای باشد کز آن پیدا علی ست

گر خدا خوانم علی را ، کفر باشد کفر محض

به که گویم المثنای حق یکتا علی ست

ای یهودی ، ای مسیحی ، ای مسلمان ، ای فلان !

رکن کعبه ، چلچراغ مسجد الاقصی علی ست

در شب معراج احمد نور از لب نور بود

دید در افلاک ، ماه لیله الاسرا علی ست

مردگان دم می گرفتند ز عیسای مسیح

غافل از آن که مسیحای دو صد عیسی علی ست

اوست سرّ اسم اعظم ، واقف است او بر امور

راز پنهان در عصای پنجه ی موسی علی ست

با علی بودن علو و عزت و آزادگی ست

جبرئیل عرش را استاد بی همتا علی ست

خواستگاران فراوان داشت دخت مصطفی

از خدا دستور آمد همسر زهرا علی ست

بر فراز آسمان ها هم حکومت حق اوست

حاکم و فرمانروای عالم بالا علی ست

از غدیر خم چه می دانی ؟، نمی دانی بدان

بعد پیغمبر امام و رهبر و مولا علی ست

اوست باب الله ، باب العشق ، باب المعرفت

شیعیان باب گرام زینب کبری علی ست

تا ابد پرونده ی شیعه بدون خدشه است

قاضی دیوان کیفر ، صاحب الامضاء علی ست

مرحوم سید حسن خوشزاد


موضوعات مرتبط: میلاد امیرالمومنین ع، عید غدیر
[ جمعه یازدهم اردیبهشت ۱۳۹۴ ] [ 12:53 ] [ گداي آشنا ] [ ]

چه در هیبت، چه در غیرت، چه در عشق اولین هستی

میان بهترین اولاد آدم بهترین هستی

جهان عمریست درمانده است در تردید و شك، اما،

تو خود علم الیقین، عین الیقین، حق الیقین هستی

من از فتح در خیبر به دستان تو فهمیدم

كه تو دست توانمند خدا در آستین هستی

سر در چاه را باور كنم یا ذوالفقارت را؟

كه گاهی آنچنان هستی و گاهی اینچنین هستی

بگو از استخوان در گلو، از خار در چشمت

كه پر از خطبه های ناتمام آتشین هستی

بگو چشم نبی روشن؛ بگو چشم حسودان كور،

برای فاطمه تنها تو در عالم قرین هستی

هلا ای عشق! ای معشوق!‌ای عاشق! هلا ای جان!

تو رویایی ترین مضمون شاعر در زمین هستی

از آن روزی كه چشمم باز شد در گوش من خواندند:

كه «تو» تا لحظه ی آخر «امیرالمؤمنین» هستی

سعید تاج محمدی


موضوعات مرتبط: میلاد امیرالمومنین ع، عید غدیر
[ جمعه یازدهم اردیبهشت ۱۳۹۴ ] [ 12:48 ] [ گداي آشنا ] [ ]

می نویسم که مرا غیر علی یاری نیست

در دو عالم بجز او سید و سالاری نیست

در دلم غیر تولّای علی کاری نیست

دو جهان غیر علی امر دگر جاری نیست

می نویسم که پناهندۀ حیدر هستم

اوست سلطانم و من بندۀ حیدر هستم

 

پدر و مادر من خوب امانت دارند

از ازل تا که مرا حبّ علی بسپارند

عهد کردند که دست از همه کس بردارند

بخدا غیر علی از همه کس بی زارند

یاد دادند به من هر نَفَس آن پاک دلان

لعنت آل پیمبر به فلان بن فلان

 

هرکه با آل علی نیست یقین با ما نیست

اوست یکتا و بجز فاطمه اش همتا نیست

حائلی بِین خدا و علی و زهرا نیست

جر عبودیّتِ حق فرقِ دگر اینجا نیست

علی آن آب حیاتی است که دل خانۀ اوست

دل توحیدیِ ما واله و مستانۀ اوست

 

اینک ای اهل تولّا شب یلدای شماست

شب میلاد علی سرور و مولای شماست

شب شب مستی و مجنونی و احیای شماست

وسط کعبه قدمگاه مسیحای شماست

ذات معبود علی ، ساجد و مسجود علی است

در دل کعبه همان کعبۀ مقصود علی است

 

همه آنان که دلی مست و پریشان دارند

سَر و سِرّ و سحری با شَه خوبان دارند

بادۀ نادِ علی بر لب عطشان دارند

لبِ خندان دلِ شادان رخِ گریان دارند

کیست تا هم نفسِ سُبحه و سجاده شود

همّ و غم ، وا نَهَد و مست ، از این باده شود

 

انبیایند همه عمر ، گرفتار علی

اولیایند همه مَحرم اسرار علی

حَسنینند همان حیدر کرّار علی

همۀ خلق سرِ سفرۀ افطار علی

کیست این فوقِ بشر ، ناطق قرآن خدا

نه خدا هست و نه از حضرت معبود جدا

 

هرکسی دینِ علی دارد و دنیای ثواب

روز را در صف حرب است و سحر در محراب

با یتیمان و اسیران و غریبان بیتاب

پیشِ طاغوت چنان موج خروشان در آب

پیش مظلوم ، علی خاضع و خوشرفتار است

در برِ ظلم ، اَشِدّاءُ علی الکفار است

 

در شبستانِ علی بال و پری باید ریخت

در پی هر قدمش جان و سری باید ریخت

وسط معرکه هایش سپری باید ریخت

در حمایت ز ولایت هنری باید ریخت

کربلای همۀ اهل هنر در راه است

هر کسی کرب و بلایی نشود گمراه است

□□□

گفت راوی: که پس از هلهله و حملۀ چند

ناگهان شد سرِ شاهی به سر نیزه بلند

قاری فاطمه بر نیزه به گیسوی کمند

دید اهل حرمش خسته و در اوج غمند

نظری کرد سوی قلب صبور زینب

شد سوی مقتل خون وقت عبور زینب

 

دید از دور که هفتاد و دو تن افتاده

هر طرف پیکر یک پاره بدن افتاده

صاحب قافله بی غسل و کفن افتاده

راهِ یک نیزه شکسته به دهن افتاده

یا رب این هدیۀ ناقابل و این قربانی

می شوم همسفرِ کعب نی از مهمانی

محمود ژولیده


موضوعات مرتبط: میلاد امیرالمومنین ع
[ جمعه یازدهم اردیبهشت ۱۳۹۴ ] [ 12:43 ] [ گداي آشنا ] [ ]

تا زیر بار منّت عظمای داوریم

سرمایه دار عزّت آل پیمبریم

از لطف مادر و پدرِ نوری است که

ما ریزه خوار خوان تولّای حیدریم

تا در بهشتِ آل علی زندگی کنیم

دل زنده از حیات نفسهای مادریم

ما را که از اَلَست حسینی نوشته اند

در پرتُو نگاه حسن عبد این دریم

ما عبد حیدریم و عبید محمدیم

یعنی تمام عمر مسلمان کوثریم

هر کس علی شناس شود فاطمی شود

ما با علی ز خلق جهان آشنا تریم

هرکس ترا شناخت علی! از سحر شناخت

شب زنده دار کوی تو تا صبح محشریم

گاهی اگر ز کوی سحر رانده می شویم

با اشکِ صبح منتظر شام دیگریم

ما را مران ز کوی خودت یا اباالحسن

رد کن حجاب روی خودت یا اباالحسن

 

کو گوشِ دل که دل بدهد بوتراب را

کو چشمِ دل که خوب بگیرد حجاب را

وصف امام را ز خودش می توان شنید

وقتی علی حدیث کند عشق ناب را

کعبه شکافت قبله برون آمد از حرم

بنگر به روی دست نبی آفتاب را

فرمود شیعیانِ من آقای عالمند

من کرده ام حرام به آنها عذاب را

حبّ من است کوهِ گنه را فرو بَرَد

مانند آتشی که بریزند آب را

هر کس که خَردَلی به دلش داشت حبّ من

بی شک شفاعتم برسد آن مُتاب را                                                                                    

اصلاً خدا به کوریِ چشم ستمگران

از شیعیان من ببرد اضطراب را

هر جا کسی فضایل من را بیان کند

تکثیر می کنند ملائک ثواب را

آری هر آنکه خواند مرا سَرورِ خودش

باید دعا کند پدر و مادر خودش

 

شکرانة ولای علی می توان سرود

در وصف او به ذکر جلی می توان سرود

تا عالم بقا ز علی می توان نوشت

او را به شیوة ازلی می توان سرود

مانند فاطمه ز علی دم زدن خوش است

هر لحظه از ولای ولی می توان سرود

((در بندِ آن مباش که مضمون نمانده است))

واللهِ تا ابد ز علی می توان سرود

تا از مناره صوت اذان می توان سرود

هم با زبان و ذکرِ دلی می توان سرود

در هر صلات و هر صلوات محمدی

رندانه از مِی ازلی می توان سرود

ما از علی به ذکر، کفایت نمی کنیم

او را به سیرة عملی می توان سرود

ما را برای یاری او آفریده اند

عهد اَلَست را به بَلی می توان سرود

تا عمر باقی است علی را مدد کنیم

این گونه است ذکر علی بی عدد کنیم

 

دونان عوض به غیر ، نسازند خویشِ ما

هیهات با فریب ، بگیرند کیشِ ما

دشمن اگر دوباره جَمَل را بپا کند

رزم علی هماره عیان است پیش ما

کی گفته با گذشتِ زمان پیر می شویم

هنگامِ جنگ، رنگِ خضاب است ریش ما

آمالِ شیعه است شود کشتة علی

این عهد بوده وعدة دوران پیش ما

هرگز نمی توان دل ما را فریب داد

زیرا بُوَد ولیِ خدا دل پریش ما

ما تن به دکّه های عدالت نمی دهیم

عدل علی است محور نقصان و بیش ما

نفرینِ ما چو عقربِ جرّار می کُشَد

باید که انحراف بترسد ز نیش ما

راه امام و راه شهیدان هدایت است

پس جانمان همیشه برای ولایت است

محمود ژولیده


موضوعات مرتبط: میلاد امیرالمومنین ع
[ چهارشنبه نهم اردیبهشت ۱۳۹۴ ] [ 18:56 ] [ گداي آشنا ] [ ]

بر مُعجزِ اشکار کعبه صلوات

بر صاحبِ اختیار کعبه صلوات

با فاطمة بنت اسد با احمد

بر مُولِدِ مستجار کعبه صلوات

محمود ژولیده


موضوعات مرتبط: میلاد امیرالمومنین ع
[ چهارشنبه نهم اردیبهشت ۱۳۹۴ ] [ 18:54 ] [ گداي آشنا ] [ ]

 

 

چشمه عشق که جوشید خدا لب تر کرد

با نی خلق جهان را نفس کوثر کرد

هرچه جوشید علی بود علی بود و خدا

نمک سفره این طایفه را حیدر کرد

جاری از دامن این چشمه فقط  چشمه  شده

چشمه هایی که زمین را زفلک برتر کرد

وخدا هرچه که جوشید از آن خیر کثیر

صورت و سیرت او را علی دیگر کرد

عالمی تشنه  این طایفه چشمه شدند

کاش میشد زغبار رهشان لب تر کرد

بازهم  هردوجهان نیز گرفتار شده

دومین چشمه از آن چشمه پسر دار شده

پسری که رخ او جلوه مولا دارد

پسری که نمک حضرت زهرا دارد

چوب گهواره  چنان دست گرفته است ببین

به کفش باز عصا  حضرت موسی دارد

به تماشای قدش زنده شود گورستان

این که در مهد قدی محشر کبری دارد

به غبار  قدم پیر غلامش سوگند

نفس نوکر او  بوی مسیحا دارد

آنچنان  آینه حیدر کرار شده

کعبه بردارد اگر  باز  ترک جادارد

نام توشد علی ویاد  پدر بود حسین

نام  تو نام  پدر بود پسربود حسین

خنده روی لبت زندگی  مادر شد

لای لایی شبت هر نفس خواهر شد

هرکه پرسیدکه دختر شده یا اینکه پسر

همه گفتند که شیری چو یل خیبر شد

سیب سرخی و پدر  هرچه تو را وصف نمود

نیمه ای حیدر یک نیمه تو کوثر شد

همه از هیبت عباسی تو میگویند

باز فرزند علی صاحب یک لشگر شد

زینت دوش ابالفضل رقیه است اگر

تن تو زینت آغوش علی اکبر شد

توفقط گریه نکن هرچه که شد باز بخند

در غم را  به دل مادر غمدیده  ببند

چه قدر رخت برای تو خریدم پسرم

چه قدر نقشه برای تو کشیدم پسرم

رخت میلاد تورا تا به شب دامادی...

چه قدر  پارچه پای تو برید م  پسرم

لای لایی ششم خواب تورا می گیرد

اینقدر خفتن با ناز ندیدم  پسرم

کاش می شد که کمی  زود زبان باز کنی

چه قدر کاش از این سینه شنیدم پسرم

نذر کردم که علمدار پدر باشی تو

علم و مشک برای تو خریدم پسرم

آن همه نقشه کشید و همگی رفت به باد

تا گذار پدرت بر گذر غم افتاد

هرچه کردند نشد قطره آبی برسد

قطره آبی به لب خشک وکبابی برسد

هرچه کردند نشد گریه تو بند شود

کاش می شد که به چشمان تو خوابی برسد

پدرت برد که تا  منت دشمن بکشد

خواست تا یک نفر از شر به ثوابی برسد

آنچنان دست پرش کرد عدو,  هیچکسی

اینچنین حدس نمی زد که جوابی برسد

خون او را به فلک داد مبادا مردم

به سرلشگر نامرد عذابی  برسد

چشمه عشق که جوشید خدا لب ترکرد

بانی مجلس ما  را  علی  اصغر کرد

موسی علیمرادی


موضوعات مرتبط: میلاد امام جوادع -حضرت علی اصغر ع
[ سه شنبه هشتم اردیبهشت ۱۳۹۴ ] [ 8:28 ] [ گداي آشنا ] [ ]

باران زده بر کوچه ی احساس من انگار

سرشار طراوت شده این جان و تن انگار

مبهوت شده آینه در خویشتن انگار

خورشید به وصفت شده گرم سخن انگار

از شوق تماشای تو عالم هیجانی ست

حتا به سر پیر خرد شور جوانی ست

در آرزوی وا شدن غنچه ی دلدار

لبخند به روی همه - آزاد و گرفتار-

خوشبختی یاران شده در آینه تکرار

کم نیست غم دل، ولی انگار نه انگار

این جام برای نهمین مرتبه پر شد

کشکول قلندر صفتان یکشبه پر شد

مولای من! ای گرمی بازار جوان ها

ای شیفته ی سروری تو دل و جان ها

در طول زمان، طول زمان، طول زمان ها

هی زخم زبان، زخم زبان، زخم زبان ها...

گفتند که مقطوع شده نسل امامت

اما لقب "شمس نهم" خورد به نامت

ای آینه ی عاشقی ضامن آهو

برده دل و دین از همه آن طاق دو ابرو

گلنغمه ی محراب تو "یا مبدئ" و "یا هو"

برپای تو افتاده دل خلق ز هر سو

علم و کرم و فضل تو ره یافتنی نیست

در بخشش و احسان تو حرف و سخنی نیست

آتشکده ی عشق منی ای نهمین نور

با تو بدهد بر همه افلاک، زمین نور

خورشید فرو رفته در اندیشه ی این نور

نامیده تو را آینه "خوش جلوه ترین نور"

عنوان ولیعهدی سلطان فقط از توست

بر تخت سخن، کام درافشان فقط از توست

ما شیعه و چون موج به دریات خروشان

در تشنگی چشمه ی چشمان تو جوشان

در گوشه ی میخانه ز ما چشم مپوشان

از باده ی عرفان قدحی چند بنوشان

گشتیم و ندیدیم شبیه تو مرادی

حقا چه کریمی، چه امامی، چه جوادی!

از تیره ی سلمانم و از نسل غدیرم

کُشته ست مرا شوق حریمت، بپذیرم

بگذار تو را سخت در آغوش بگیرم

در شعله ات ای شمع چو پروانه بمیرم

ای مایه ی آرامش خورشید خراسان

امشب شب عشق است ز ما چشم مپوشان

سید محمد بابامیری


موضوعات مرتبط: میلاد امام جوادع -حضرت علی اصغر ع
[ سه شنبه هشتم اردیبهشت ۱۳۹۴ ] [ 8:25 ] [ گداي آشنا ] [ ]

آنان که پی کاسبی رزق حلالند

تا روز قیامت دَرِ این خانه وبالند

باید که سر سجده به این خاک بمالند

- این ها-  همه سرچشمه ی آن آب زلالند

ما را که سلوک علی و آل مرام است

رزقی بجز از سفره ی ارباب حرام است

ذِکرُالله ما می شد این یاد ائمّه

این مجلس و این لطف خداداد ائمّه

هستیم به یاریّ و در امداد ائمّه

در حزن و غم و شادی و میلاد ائمّه

این کف زدن و سینه زنی جوهر دین است

عَجِّل لِوَلیِّ الفَرَجِ شیعه همین است

ای منتظران مقدم موعود مبارک

در مجلستان عطر خوش عود مبارک

میلاد کرم، لطف و عطا، جود مبارک

ازبس که شد این فاطمه مولود مبارک

ازدست علی هرچه گدا تاج گرفتند

در عرش ملائک همه معراج گرفتند

عالم همه پست و پسر فاطمه بالاست

یک عمر شدم نوکرش، آنقدر که آقاست

از نسل علیّ و نوه ی حضرت موساست

مولام رضا، او علیِ اکبرِ مولاست

اسفند بپاشید سر آتش ایمان

او آمده تا کور کند چشم حسودان

رویید زِ لبهای علی اکبری اش گل

چیدند ملاک زِ رخ دلبری اش گل

از لعل مناجاتیِ پیغمبری اش گل

از سمت پدر گل، نسب مادری اش گل

به به! چه گلی آمده در خاطر این باغ

قنداقه ی گلپوش شده قبله ی عشاق

او عبد خدا بود، در این باره سخن گفت

" لاحول و لا" خواند و به گهواره سخن گفت

پر نور شد آن خانه چو مه پاره سخن گفت

با هر دل بیچاره ی آواره سخن گفت:

"تنها نه به هر مفلس در بند جوادم

حتی به امامان خداوند جوادم"

خوب است زِ قنداقه ی او توشه بگیریم

از مزرعه ی صورت او خوشه بگیریم

فیض حرم صاحب شش گوشه بگیریم

روی قدمش سر بگذاریم و بمیریم

چون مرگ به روی قدمش عین حیات است

او منبع جود است و دَلیلُ البرکات است

وَاللهِ بنی فاطمه سرمایه ی دینند

هم سایه حقّند وَ هم سایه نشینند

فردوس خدایند و بهشتند و بریند

ما رعیت واینان همه ارباب ترینند

این ها سر شاخه رطب کال ندارنند

اولاد علی، طفل و کهنسال ندارند

او کودک ارباب ولی شیخُ الائمه است

دشمن شده از جامِ میِ معرفتش مست

خوردند بزرگان همه در بحث به بن بست

پیش پسر شاه خراسان شده اند پست

در محضر او اوج نشینان همه پستند

محکوم به درماندگی و عجز و شکستند

در وادی دل وجه خدا کیست بجز او

دروازه و مفتاح دعا کیست بجز او

ابن الکرم و ابن سخا کیست بجز او

ابن علی و ابن رضا کیست بجز او

او ابن علی، ابن علی، ابن علی هاست

آری نهمین معجزه ی حضرت زهراست

او کارگشای گره روز معاد است

سرچشمه ی جود است و جواد است و جواد است

برسفره ی او رزق خداداد زیاد است

از آمدن ابن رضا، فاطمه شاد است

ما سایه نشین کرم ابن رضاییم

مشتاق طواف حرم ابن رضاییم

باید که بسازیم دوباره حرمش را

بر عرش رسانیم شکوه علمش را

چون لشگری از شمع بسوزیم غمش را

در روضه بمیرم غمِ سنّ کمش را

مدّاح فلک در غم او زمزمه دارد

او ارثیه ی عمر کم از فاطمه دارد

امیر عظیمی


موضوعات مرتبط: میلاد امام جوادع -حضرت علی اصغر ع
[ سه شنبه هشتم اردیبهشت ۱۳۹۴ ] [ 8:23 ] [ گداي آشنا ] [ ]
[ دوشنبه هفتم اردیبهشت ۱۳۹۴ ] [ 6:40 ] [ گداي آشنا ] [ ]

 

در بارگاه قدس اگر بار میدهند

 

تنها به احترام رخ یار میدهند..

 

چون در ازاش خون دل و دار میدهند

 

این بار را به میثم و عمار میدهند..

 

ماییم و بیقراری و حال و هوای تو..

 

باید به صفحه ارنی طرح لن کشید

 

از زیر کام واژه برایت سخن کشید

 

آوازه ی صفات تو را تا قرن کشید

 

باریست بار عشق که باید به تن کشید

 

شاید به جان دهیم کمی از بهای تو..

 

پیداست در معانی اسمت مقام ها

 

در کوره ی محبت تو پخته خام ها

 

مشغول طوف گرد تو بیت الحرام ها

 

در حکم واجب است به تو احترام ها

 

اینحرفها کمیست ز مدح و ثنای تو..

 

تاروز حشر دست به دامان تو خلیل

 

شاگرد درس معرفتت صد چو جبرئیل

 

مدح تو را نوشته"محدث" ازین قبیل

 

آب وضوی نافله ات آب سلسبیل..

 

در "منتهی" نوشته نشد منتهای تو..

 

ای پوزه مال درگه لطفت درندگان..

 

افتاده پیش پای تو بر خاک آسمان

 

در ماجرای مجلس ابلیس و دست و نان..

 

دادی به طرح شیر روی پرده جسم و جان..

 

عالم به حیرت است ازین ماجرای تو..

 

دریا اگر به قلّت جو لطف میکند

 

عادت به جود دارد و او لطف میکند

 

مثل شراب که به سبو لطف میکند

 

دست شفای تو به عدو لطف میکند..

 

نذری نموده مادر او هم برای تو..

 

در پیش عشق بحث نژاد و عشیره نیست

 

بی جلوه ی تو روز کم از شام تیره نیست

 

کور آن دو چشم که به مقام تو خیره نیست

 

این جامعه بدون حضورت کبیره نیست..

 

آموختیم معرفت از حرفهای تو..

 

گرچه گرفت شهر قراری که داشتی..

 

رنگ خزان ندید بهاری که داشتی

 

چون جود بود عادت و کاری که داشتی

 

معروف شد گدای دیاری که داشتی..

 

در سرّ من رای تو هستم گدای تو

 

پای از گلیم چون که فراتر گذاشتم

 

با التماس قافیه را تر گذاشتم

 

پایین نام قدس تو ساغر گذاشتم

 

دارم امید پر شدنش گر گذاشتم

 

می میچکد ز نون تو و قاف و یای تو

 

ساکت شدیم دم ز تو خفاش ها زدند

 

رجاله ها به نام تو سنگ جفا زدند

 

نام تو را به طعن و تمسخر صدا زدند..

 

خاک عزا به فرق سر ما سوا زدند..

 

مارا ببخش چون که نماندیم پای تو..

 

دارم نگاه میکنم این اتفاق را..

 

آشفتگی حق و هجوم نفاق را

 

این گنبد نداشته ی بی چراغ را

 

این صحن خالی تو و این درد و داغ را

 

عالم فدای بغض دل بی صدای تو..

 

تبعید سهم خوبترین مرد عالم است

 

بازین چه شورش است که در عرش ماتم است

 

میپیچد از عطش به خودش قامتش خم است

 

اوضاع جسم بی رمقش سخت درهم است

 

افتاد از شراره ی این زهر نای تو..

 

وقتی به جان نشست تنت لاله وار شد

 

زهری که از مصیبت آن دیده تار شد

 

خوردی زمین و صورت تو پرغبار شد

 

حتی نفس کشیدن تو گه گدار شد

 

صد شکرآمده پسرت در عزای تو..

 

تقدیر چون رقم به غمت خورد و بر عذاب..

 

لرزید پای عرش زمین خورد آفتاب

 

پیش نگاه اهل و عیال تو با شتاب..

 

بردند دست بسته تو را مجلس شراب..

 

این لحظه ها رسید دگر کربلای تو..

 

سر داشتی به روی تن اما حسین نه..

 

صد شکر داشتی بدن اما حسین نه..

 

هم آب بود هم دهن اما حسین نه..

 

کردند بر تنت کفن اما حسین نه..

 

دیگر کسی نبرد عبا و ردای تو..

 

تنها به احترام رخ یار میدهند..

چون در ازاش خون دل و دار میدهند

این بار را به میثم و عمار میدهند..

ماییم و بیقراری و حال و هوای تو..

باید به صفحه ارنی طرح لن کشید

از زیر کام واژه برایت سخن کشید

آوازه ی صفات تو را تا قرن کشید

باریست بار عشق که باید به تن کشید

شاید به جان دهیم کمی از بهای تو..

پیداست در معانی اسمت مقام ها

در کوره ی محبت تو پخته خام ها

مشغول طوف گرد تو بیت الحرام ها

در حکم واجب است به تو احترام ها

اینحرفها کمیست ز مدح و ثنای تو..

تاروز حشر دست به دامان تو خلیل

شاگرد درس معرفتت صد چو جبرئیل

مدح تو را نوشته"محدث" ازین قبیل

آب وضوی نافله ات آب سلسبیل..

در "منتهی" نوشته نشد منتهای تو..

ای پوزه مال درگه لطفت درندگان..

افتاده پیش پای تو بر خاک آسمان

در ماجرای مجلس ابلیس و دست و نان..

دادی به طرح شیر روی پرده جسم و جان..

عالم به حیرت است ازین ماجرای تو..

دریا اگر به قلّت جو لطف میکند

عادت به جود دارد و او لطف میکند

مثل شراب که به سبو لطف میکند

دست شفای تو به عدو لطف میکند..

نذری نموده مادر او هم برای تو..

در پیش عشق بحث نژاد و عشیره نیست

بی جلوه ی تو روز کم از شام تیره نیست

کور آن دو چشم که به مقام تو خیره نیست

این جامعه بدون حضورت کبیره نیست..

آموختیم معرفت از حرفهای تو..

گرچه گرفت شهر قراری که داشتی..

رنگ خزان ندید بهاری که داشتی

چون جود بود عادت و کاری که داشتی

معروف شد گدای دیاری که داشتی..

در سرّ من رای تو هستم گدای تو

پای از گلیم چون که فراتر گذاشتم

با التماس قافیه را تر گذاشتم

پایین نام قدس تو ساغر گذاشتم

دارم امید پر شدنش گر گذاشتم

می میچکد ز نون تو و قاف و یای تو

ساکت شدیم دم ز تو خفاش ها زدند

رجاله ها به نام تو سنگ جفا زدند

نام تو را به طعن و تمسخر صدا زدند..

خاک عزا به فرق سر ما سوا زدند..

مارا ببخش چون که نماندیم پای تو..

دارم نگاه میکنم این اتفاق را..

آشفتگی حق و هجوم نفاق را

این گنبد نداشته ی بی چراغ را

این صحن خالی تو و این درد و داغ را

عالم فدای بغض دل بی صدای تو..

تبعید سهم خوبترین مرد عالم است

بازین چه شورش است که در عرش ماتم است

میپیچد از عطش به خودش قامتش خم است

اوضاع جسم بی رمقش سخت درهم است

افتاد از شراره ی این زهر نای تو..

وقتی به جان نشست تنت لاله وار شد

زهری که از مصیبت آن دیده تار شد

خوردی زمین و صورت تو پرغبار شد

حتی نفس کشیدن تو گه گدار شد

صد شکرآمده پسرت در عزای تو..

تقدیر چون رقم به غمت خورد و بر عذاب..

لرزید پای عرش زمین خورد آفتاب

پیش نگاه اهل و عیال تو با شتاب..

بردند دست بسته تو را مجلس شراب..

این لحظه ها رسید دگر کربلای تو..

سر داشتی به روی تن اما حسین نه..

صد شکر داشتی بدن اما حسین نه..

هم آب بود هم دهن اما حسین نه..

کردند بر تنت کفن اما حسین نه..

دیگر کسی نبرد عبا و ردای تو..

سید پوریا هاشمی


موضوعات مرتبط: شهادت امام هادي (ع)
[ سه شنبه یکم اردیبهشت ۱۳۹۴ ] [ 19:23 ] [ گداي آشنا ] [ ]

دهمین نــــور آسمان خدا

نظمِ منظومِ کهکشان خدا

دوستدار تو دوستدار خداست

مشـــــــتری یاب آستان خدا

لحن تو مثل لحن قرآن است

ای قدیمی تــــرین لسان خدا

تـــو خدایی خدا نکرده مگر...

"جامعه"چیست جز بیان خدا؟

بی تو بودن مسیر گمراهی است

دهمــــــین اصــل امتحان خــــدا

دوستت دارم ای امــام غریب

عاشقم...عاشقت...به جان خدا

سامــرا رفته را بهشت نبر

به هزار و یکی بهانه خدا!

تا بماند به زیر دندانش

تـا ابد طعم آسـتان خدا

میروم روضه خوان شوم حالا

با اجــــازه غریب ســـــامرا !

زهر خوردی،پرت نخورد دگر

ضربه ای بر سرت نخورد دگر

حرمتت را شکسته اند ولی

لگدی خواهرت نخورد دگر

خوب شد کوفه دور بود از تو...

سنگ بــر پیکرت نخورد دگر

حجم گـــودال پر نبود از تیر

نیزه دور و برت نخورد دگر

دخترت آمـــد و تو را بوسید

کعب نی دخترت نخورد دگر

بگذریم از گریز های دگر...

تیــر، آب آورت نخورد دگر

**

پیش از ابراز ما عطا کردی

سائلی بـــر درت نخورد دگر


موضوعات مرتبط: شهادت امام هادي (ع)
[ سه شنبه یکم اردیبهشت ۱۳۹۴ ] [ 19:21 ] [ گداي آشنا ] [ ]

دهمین نــــور آسمان خدا

نظمِ منظومِ کهکشان خدا

دوستدار تو دوستدار خداست

مشـــــــتری یاب آستان خدا

لحن تو مثل لحن قرآن است

ای قدیمی تــــرین لسان خدا

تـــو خدایی خدا نکرده مگر...

"جامعه"چیست جز بیان خدا؟

بی تو بودن مسیر گمراهی است

دهمــــــین اصــل امتحان خــــدا

دوستت دارم ای امــام غریب

عاشقم...عاشقت...به جان خدا

سامــرا رفته را بهشت نبر

به هزار و یکی بهانه خدا!

تا بماند به زیر دندانش

تـا ابد طعم آسـتان خدا

میروم روضه خوان شوم حالا

با اجــــازه غریب ســـــامرا !

زهر خوردی،پرت نخورد دگر

ضربه ای بر سرت نخورد دگر

حرمتت را شکسته اند ولی

لگدی خواهرت نخورد دگر

خوب شد کوفه دور بود از تو...

سنگ بــر پیکرت نخورد دگر

حجم گـــودال پر نبود از تیر

نیزه دور و برت نخورد دگر

دخترت آمـــد و تو را بوسید

کعب نی دخترت نخورد دگر

بگذریم از گریز های دگر...

تیــر، آب آورت نخورد دگر

**

پیش از ابراز ما عطا کردی

سائلی بـــر درت نخورد دگر

محمد کاظمی نیا


موضوعات مرتبط: شهادت امام هادي (ع)
[ سه شنبه یکم اردیبهشت ۱۳۹۴ ] [ 19:20 ] [ گداي آشنا ] [ ]

من که شد گوشۀ تبعید ، عبادت ، کارم

سالها دشمن من داد ز غم آزارم

دوستان شیفتۀ خلق خوش و رفتارم

دشمنان نیز خجالت زده از کردارم

نیست جز یاریِ قرآن و تلاوت یارم

ظلم و جور خلفا بود که خونبارم کرد

متوکل ز همه بیشتر آزارم کرد

هیبت حیدری ام تیر به اعدا می زد

معجزاتم همه شمشیر به اعدا می زد

ذکر من بود که زنجیر به اعدا می زد

من ستم دیدم و تقدیر به اعدا می زد

گاه یک شیر ز تصویر به اعدا می زد

روز و شب در غم و اندیشۀ مردم بودم

بیشتر همنفس اهل ری و قم بودم

خصم پنداشت که من بی کس و تنها هستم

غافل از اینکه خدا را یَد و بَیضا هستم

خواست تهمت بزند دید مبرّا هستم

خواست تحقیر کند دید که والا هستم

جرمم این بود که من زادۀ زهرا هستم

آنکه در گوشۀ تبعید گرفتارم کرد

تا توانست به تهدید گرفتارم کرد

دشمنان بر سر من بسکه بلا آوردند

دل پر صبر و قرارم به صدا آوردند

گاه در بزم شرابی ز جفا آوردند

گاه در مجلس اغیار مرا آوردند

بارها در نظرم کرب و بلا آوردند

کاروانِ اُسرا در نظرم می آمد

مجلس شام بلا در نظرم می آمد

یاد آن بزم شرابی که میان اُسرا

عمه ام بود و همه قافلۀ کرب و بلا

بسته در سلسله ای سلسلۀ آل عبا

وسط طشتِ طلا بود سر خون خدا

بزم مشروب کجا و حرم آل کسا

جمع کفار کجا جمع عزیزان حسین

تهمت زشت کنیزی به یتیمان حسین

شعلۀ فتنه کفار بر افروخته بود

صورت ماه یتیمانِ حرم سوخته بود

چشم حضّار به ناموس خدا دوخته بود

غصّه جدّ غریبم به دل اندوخته بود

زینب از مادر خود فاطمه آموخته بود

عمۀ مقتدرم خطبۀ غرّا می خواند

و سر خون خدا سورۀ طه می خواند

خیزران بود که روی لب و دندان می زد

بر لب ماه نه بر ناطق قرآن می زد

بانویی بر سر خود لطمه فراوان می زد

این رباب است که بوسه به سر از جان می زد

باز هم حرمله ای طعنه به مهمان می زد

داغ شش ماهه فراموش نمی گردد آه

نالۀ فاطمه خاموش نمی گردد آه

محمود ژولیده

 


موضوعات مرتبط: شهادت امام هادي (ع)
[ سه شنبه یکم اردیبهشت ۱۳۹۴ ] [ 19:8 ] [ گداي آشنا ] [ ]

 

همراه با زیارت زیبای جامعه

در هر فراز نام تو را ذکر میکنم

"یا إهدنا الصراط"ِ نماز مقربین

در هر نماز نام تو را ذکر میکنم

 

حتی مسیحیان به دمت معتقد شدند

وقتی مسیح نذر تو کرد و شفا گرفت

دیشب مریض خانه ی ما با وساطتت

شد رو به راه ، تذکره ی کربلا گرفت

 

پیچیده سوز ناله ی تو بین قرن ها

آهت اثر نمود و جهان پر شراره شد

با پاره پاره ی جگرت این غزل گریست

با خون دل نوشته شد و چارپاره شد

 

بالا سر تو ضامن آهو کشید آه

بر جمع سوگوار تو آهو اضافه شد

از روی درد ناله زدی: وای مادرم

کم شد ز سینه درد و به پهلو اضافه شد

 

روز دوشنبه زهر و مغیره یکی شده *

با تازیانه بر جگرت حمله ور شدند

روز دوشنبه داغ دلت باز تازه شد

یادآور مصیبت دیوار و در شدند

 

گر چه به روی سینه ی تو زهر پا گذاشت

دور و بر تو خولی و شمر و سنان نبود

گر چه به تو تعارف جام شراب شد

دیگر خبر ز طشت و لب و خیزران نبود

 

از قتلگاه کرببلا سر در آورد

هر کس که کرد مرثیه خوانیِ قتل تو

یک تا دوازده... همه را شمر کشته است

آن ضربه ی دهم شده بانی قتل تو

 

* بنا بر بعضی روایات امام هادی(ع) در روز دوشنبه به شهادت رسیدند.

 وقتی پیکر مطهر آن حضرت را حرکت می دادند، شنیدند کنیزی میگوید: 

(ما ذا لقینا فی یوم الاثنین قدیماً و حدیثاً(

یعنی ما چه کشیدیم از نحوست روز دوشنبه از قدیم الایام تا این زمان

 و با این جمله به روز شهادت پیغمبر (ص) و آتش زدن در خانه ی

 حضرت صدیقه (س) اشاره کرد.

منتهی الآمال،شیخ عباس قمی ص1290

محسن حنیفی


موضوعات مرتبط: شهادت امام هادي (ع)
[ سه شنبه یکم اردیبهشت ۱۳۹۴ ] [ 19:7 ] [ گداي آشنا ] [ ]

خورشید در کرامت بی انتهای توست

جنس ستاره وصله ی رو عبای توست

یا ایهاالنقی غم عشقت برای من

یا ایهاالنقی سر و جانم برای توست

قلبم که بین سینه به عشق تو می تپد

از عاشقان کنیه ی ابن الرضای توست

غصه نخور برای کبوتر نداشتن

جبرییل خود کبوتر صحن و سرای توست

مثل پیمبری ولی از جنس مرتضا

سرداب خانه ی تو همانا حرای توست

چشمان ما به درک حریمت نمی رسد

بر بام عرش سایه ی گلدسته های توست

آقا به رتبه ات فقها غبطه می خورند

نه نه پیمبران خدا غبطه می خورند

قبل تو سامرا سر بامش علم نداشت

دستی شبیه دست تو جود و کرم نداشت

موسی کجا و معجزه ی دست تو کجا؟

حتی مسیح نیز شبیه تو دم نداشت

تفسیر آیه های خدا درس جامعه ست

قرآن بدون ذکر تو نون و قلم نداشت

تقصیر ماست اینکه تو در اوج غربتی

تنها تر از تو عمر زمین از عدم نداشت

آقای من فدای سرت گنبد خراب

تو مادرت کسی ست که عمری حرم نداشت

تو بی کسی قبول ، ولی مثل او که نه..

سیلی نخورده ای تو و رویت ورم نداشت

از غربت تو ارض و سما گریه میکنند

هرشب فرشته های خدا گریه می کنند

شرمنده گی ست دیده ز خون تر نداشتن

روز شهادت تو علم بر نداشتن..

اوج سعادت است برای کسی چو من

پای رکاب مقدمتان سر نداشتن...

سخت که امام دهم باشی و علی

اما کسی شبیه به قنبر نداشتن

سخت بین شهر پر از ظلم و بی کسی

هی بار غم کشیدن و لشگر نداشتن

سهم تو شد زمان هجوم هزار غم

دردی شبیه غصه ی مادر نداشتن

آن لحظه ای که زخم به قلبت هجوم برد

سهم تو بود مالک اشتر نداشتن

در کربلا حسین به عباس تکیه کرد

تو بودی و غریبی و یاور نداشتن

تنها میان لشگر اعدا چه میکنی؟؟

در کاروان سرای گداها چه میکنی؟؟

آقا اگرچه سینه ات از غم کباب بود

اما همیشه مشک شما پر ز آب بود

بردند اهل سامره فیض از دعای تو

اما همیشه خوبی تو بی جواب بود

حیف از دعای جامعه ات که غریب ماند

هر خط آن برابر با صد کتاب بود

آن لحظه ای که پای برهنه دواندنت

آقا گمان کنم که به دستت طناب بود

پای برهنه بردن تو جای خود ولی...

...سنگین ترین غمت می و بزم شراب بود

بزم شراب رفتن تو طشت زر نداشت

با این وجود حال تو خیلی خراب بود

در مجلسی که راس امام و شراب بود

در اوج غصه لحظه ی مرگ رباب بود

دنیای غم به خانه ی قلب رباب ریخت

آنجا یزید بر سر آقا شراب ریخت

مهدی نظری


موضوعات مرتبط: شهادت امام هادي (ع)
[ سه شنبه یکم اردیبهشت ۱۳۹۴ ] [ 19:5 ] [ گداي آشنا ] [ ]
........ مطالب قدیمی‌تر >>

درباره وبلاگ

شکر خدا ز کودکی در بین روضه ها
نام حسین فاطمه را مشق می کنیم

استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است
موضوعات وب
امکانات وب
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت




در اين وبلاگ
در كل اينترنت

Up Page