مشق هیئت
 
قالب وبلاگ
[ دوشنبه هفتم اردیبهشت ۱۳۹۴ ] [ 6:46 ] [ گداي آشنا ] [ ]
[ دوشنبه هفتم اردیبهشت ۱۳۹۴ ] [ 6:40 ] [ گداي آشنا ] [ ]

السلام علیک یا اباعبدالله

سعی کنیم با حسین علیه السلام  محشور شویم   نه مشهور

[ جمعه بیست و ششم دی ۱۳۹۳ ] [ 21:39 ] [ گداي آشنا ] [ ]

 

در بارگاه قدس اگر بار میدهند

 

تنها به احترام رخ یار میدهند..

 

چون در ازاش خون دل و دار میدهند

 

این بار را به میثم و عمار میدهند..

 

ماییم و بیقراری و حال و هوای تو..

 

باید به صفحه ارنی طرح لن کشید

 

از زیر کام واژه برایت سخن کشید

 

آوازه ی صفات تو را تا قرن کشید

 

باریست بار عشق که باید به تن کشید

 

شاید به جان دهیم کمی از بهای تو..

 

پیداست در معانی اسمت مقام ها

 

در کوره ی محبت تو پخته خام ها

 

مشغول طوف گرد تو بیت الحرام ها

 

در حکم واجب است به تو احترام ها

 

اینحرفها کمیست ز مدح و ثنای تو..

 

تاروز حشر دست به دامان تو خلیل

 

شاگرد درس معرفتت صد چو جبرئیل

 

مدح تو را نوشته"محدث" ازین قبیل

 

آب وضوی نافله ات آب سلسبیل..

 

در "منتهی" نوشته نشد منتهای تو..

 

ای پوزه مال درگه لطفت درندگان..

 

افتاده پیش پای تو بر خاک آسمان

 

در ماجرای مجلس ابلیس و دست و نان..

 

دادی به طرح شیر روی پرده جسم و جان..

 

عالم به حیرت است ازین ماجرای تو..

 

دریا اگر به قلّت جو لطف میکند

 

عادت به جود دارد و او لطف میکند

 

مثل شراب که به سبو لطف میکند

 

دست شفای تو به عدو لطف میکند..

 

نذری نموده مادر او هم برای تو..

 

در پیش عشق بحث نژاد و عشیره نیست

 

بی جلوه ی تو روز کم از شام تیره نیست

 

کور آن دو چشم که به مقام تو خیره نیست

 

این جامعه بدون حضورت کبیره نیست..

 

آموختیم معرفت از حرفهای تو..

 

گرچه گرفت شهر قراری که داشتی..

 

رنگ خزان ندید بهاری که داشتی

 

چون جود بود عادت و کاری که داشتی

 

معروف شد گدای دیاری که داشتی..

 

در سرّ من رای تو هستم گدای تو

 

پای از گلیم چون که فراتر گذاشتم

 

با التماس قافیه را تر گذاشتم

 

پایین نام قدس تو ساغر گذاشتم

 

دارم امید پر شدنش گر گذاشتم

 

می میچکد ز نون تو و قاف و یای تو

 

ساکت شدیم دم ز تو خفاش ها زدند

 

رجاله ها به نام تو سنگ جفا زدند

 

نام تو را به طعن و تمسخر صدا زدند..

 

خاک عزا به فرق سر ما سوا زدند..

 

مارا ببخش چون که نماندیم پای تو..

 

دارم نگاه میکنم این اتفاق را..

 

آشفتگی حق و هجوم نفاق را

 

این گنبد نداشته ی بی چراغ را

 

این صحن خالی تو و این درد و داغ را

 

عالم فدای بغض دل بی صدای تو..

 

تبعید سهم خوبترین مرد عالم است

 

بازین چه شورش است که در عرش ماتم است

 

میپیچد از عطش به خودش قامتش خم است

 

اوضاع جسم بی رمقش سخت درهم است

 

افتاد از شراره ی این زهر نای تو..

 

وقتی به جان نشست تنت لاله وار شد

 

زهری که از مصیبت آن دیده تار شد

 

خوردی زمین و صورت تو پرغبار شد

 

حتی نفس کشیدن تو گه گدار شد

 

صد شکرآمده پسرت در عزای تو..

 

تقدیر چون رقم به غمت خورد و بر عذاب..

 

لرزید پای عرش زمین خورد آفتاب

 

پیش نگاه اهل و عیال تو با شتاب..

 

بردند دست بسته تو را مجلس شراب..

 

این لحظه ها رسید دگر کربلای تو..

 

سر داشتی به روی تن اما حسین نه..

 

صد شکر داشتی بدن اما حسین نه..

 

هم آب بود هم دهن اما حسین نه..

 

کردند بر تنت کفن اما حسین نه..

 

دیگر کسی نبرد عبا و ردای تو..

 

تنها به احترام رخ یار میدهند..

چون در ازاش خون دل و دار میدهند

این بار را به میثم و عمار میدهند..

ماییم و بیقراری و حال و هوای تو..

باید به صفحه ارنی طرح لن کشید

از زیر کام واژه برایت سخن کشید

آوازه ی صفات تو را تا قرن کشید

باریست بار عشق که باید به تن کشید

شاید به جان دهیم کمی از بهای تو..

پیداست در معانی اسمت مقام ها

در کوره ی محبت تو پخته خام ها

مشغول طوف گرد تو بیت الحرام ها

در حکم واجب است به تو احترام ها

اینحرفها کمیست ز مدح و ثنای تو..

تاروز حشر دست به دامان تو خلیل

شاگرد درس معرفتت صد چو جبرئیل

مدح تو را نوشته"محدث" ازین قبیل

آب وضوی نافله ات آب سلسبیل..

در "منتهی" نوشته نشد منتهای تو..

ای پوزه مال درگه لطفت درندگان..

افتاده پیش پای تو بر خاک آسمان

در ماجرای مجلس ابلیس و دست و نان..

دادی به طرح شیر روی پرده جسم و جان..

عالم به حیرت است ازین ماجرای تو..

دریا اگر به قلّت جو لطف میکند

عادت به جود دارد و او لطف میکند

مثل شراب که به سبو لطف میکند

دست شفای تو به عدو لطف میکند..

نذری نموده مادر او هم برای تو..

در پیش عشق بحث نژاد و عشیره نیست

بی جلوه ی تو روز کم از شام تیره نیست

کور آن دو چشم که به مقام تو خیره نیست

این جامعه بدون حضورت کبیره نیست..

آموختیم معرفت از حرفهای تو..

گرچه گرفت شهر قراری که داشتی..

رنگ خزان ندید بهاری که داشتی

چون جود بود عادت و کاری که داشتی

معروف شد گدای دیاری که داشتی..

در سرّ من رای تو هستم گدای تو

پای از گلیم چون که فراتر گذاشتم

با التماس قافیه را تر گذاشتم

پایین نام قدس تو ساغر گذاشتم

دارم امید پر شدنش گر گذاشتم

می میچکد ز نون تو و قاف و یای تو

ساکت شدیم دم ز تو خفاش ها زدند

رجاله ها به نام تو سنگ جفا زدند

نام تو را به طعن و تمسخر صدا زدند..

خاک عزا به فرق سر ما سوا زدند..

مارا ببخش چون که نماندیم پای تو..

دارم نگاه میکنم این اتفاق را..

آشفتگی حق و هجوم نفاق را

این گنبد نداشته ی بی چراغ را

این صحن خالی تو و این درد و داغ را

عالم فدای بغض دل بی صدای تو..

تبعید سهم خوبترین مرد عالم است

بازین چه شورش است که در عرش ماتم است

میپیچد از عطش به خودش قامتش خم است

اوضاع جسم بی رمقش سخت درهم است

افتاد از شراره ی این زهر نای تو..

وقتی به جان نشست تنت لاله وار شد

زهری که از مصیبت آن دیده تار شد

خوردی زمین و صورت تو پرغبار شد

حتی نفس کشیدن تو گه گدار شد

صد شکرآمده پسرت در عزای تو..

تقدیر چون رقم به غمت خورد و بر عذاب..

لرزید پای عرش زمین خورد آفتاب

پیش نگاه اهل و عیال تو با شتاب..

بردند دست بسته تو را مجلس شراب..

این لحظه ها رسید دگر کربلای تو..

سر داشتی به روی تن اما حسین نه..

صد شکر داشتی بدن اما حسین نه..

هم آب بود هم دهن اما حسین نه..

کردند بر تنت کفن اما حسین نه..

دیگر کسی نبرد عبا و ردای تو..

سید پوریا هاشمی


موضوعات مرتبط: شهادت امام هادي (ع)
[ سه شنبه یکم اردیبهشت ۱۳۹۴ ] [ 19:23 ] [ گداي آشنا ] [ ]

دهمین نــــور آسمان خدا

نظمِ منظومِ کهکشان خدا

دوستدار تو دوستدار خداست

مشـــــــتری یاب آستان خدا

لحن تو مثل لحن قرآن است

ای قدیمی تــــرین لسان خدا

تـــو خدایی خدا نکرده مگر...

"جامعه"چیست جز بیان خدا؟

بی تو بودن مسیر گمراهی است

دهمــــــین اصــل امتحان خــــدا

دوستت دارم ای امــام غریب

عاشقم...عاشقت...به جان خدا

سامــرا رفته را بهشت نبر

به هزار و یکی بهانه خدا!

تا بماند به زیر دندانش

تـا ابد طعم آسـتان خدا

میروم روضه خوان شوم حالا

با اجــــازه غریب ســـــامرا !

زهر خوردی،پرت نخورد دگر

ضربه ای بر سرت نخورد دگر

حرمتت را شکسته اند ولی

لگدی خواهرت نخورد دگر

خوب شد کوفه دور بود از تو...

سنگ بــر پیکرت نخورد دگر

حجم گـــودال پر نبود از تیر

نیزه دور و برت نخورد دگر

دخترت آمـــد و تو را بوسید

کعب نی دخترت نخورد دگر

بگذریم از گریز های دگر...

تیــر، آب آورت نخورد دگر

**

پیش از ابراز ما عطا کردی

سائلی بـــر درت نخورد دگر


موضوعات مرتبط: شهادت امام هادي (ع)
[ سه شنبه یکم اردیبهشت ۱۳۹۴ ] [ 19:21 ] [ گداي آشنا ] [ ]

دهمین نــــور آسمان خدا

نظمِ منظومِ کهکشان خدا

دوستدار تو دوستدار خداست

مشـــــــتری یاب آستان خدا

لحن تو مثل لحن قرآن است

ای قدیمی تــــرین لسان خدا

تـــو خدایی خدا نکرده مگر...

"جامعه"چیست جز بیان خدا؟

بی تو بودن مسیر گمراهی است

دهمــــــین اصــل امتحان خــــدا

دوستت دارم ای امــام غریب

عاشقم...عاشقت...به جان خدا

سامــرا رفته را بهشت نبر

به هزار و یکی بهانه خدا!

تا بماند به زیر دندانش

تـا ابد طعم آسـتان خدا

میروم روضه خوان شوم حالا

با اجــــازه غریب ســـــامرا !

زهر خوردی،پرت نخورد دگر

ضربه ای بر سرت نخورد دگر

حرمتت را شکسته اند ولی

لگدی خواهرت نخورد دگر

خوب شد کوفه دور بود از تو...

سنگ بــر پیکرت نخورد دگر

حجم گـــودال پر نبود از تیر

نیزه دور و برت نخورد دگر

دخترت آمـــد و تو را بوسید

کعب نی دخترت نخورد دگر

بگذریم از گریز های دگر...

تیــر، آب آورت نخورد دگر

**

پیش از ابراز ما عطا کردی

سائلی بـــر درت نخورد دگر

محمد کاظمی نیا


موضوعات مرتبط: شهادت امام هادي (ع)
[ سه شنبه یکم اردیبهشت ۱۳۹۴ ] [ 19:20 ] [ گداي آشنا ] [ ]

من که شد گوشۀ تبعید ، عبادت ، کارم

سالها دشمن من داد ز غم آزارم

دوستان شیفتۀ خلق خوش و رفتارم

دشمنان نیز خجالت زده از کردارم

نیست جز یاریِ قرآن و تلاوت یارم

ظلم و جور خلفا بود که خونبارم کرد

متوکل ز همه بیشتر آزارم کرد

هیبت حیدری ام تیر به اعدا می زد

معجزاتم همه شمشیر به اعدا می زد

ذکر من بود که زنجیر به اعدا می زد

من ستم دیدم و تقدیر به اعدا می زد

گاه یک شیر ز تصویر به اعدا می زد

روز و شب در غم و اندیشۀ مردم بودم

بیشتر همنفس اهل ری و قم بودم

خصم پنداشت که من بی کس و تنها هستم

غافل از اینکه خدا را یَد و بَیضا هستم

خواست تهمت بزند دید مبرّا هستم

خواست تحقیر کند دید که والا هستم

جرمم این بود که من زادۀ زهرا هستم

آنکه در گوشۀ تبعید گرفتارم کرد

تا توانست به تهدید گرفتارم کرد

دشمنان بر سر من بسکه بلا آوردند

دل پر صبر و قرارم به صدا آوردند

گاه در بزم شرابی ز جفا آوردند

گاه در مجلس اغیار مرا آوردند

بارها در نظرم کرب و بلا آوردند

کاروانِ اُسرا در نظرم می آمد

مجلس شام بلا در نظرم می آمد

یاد آن بزم شرابی که میان اُسرا

عمه ام بود و همه قافلۀ کرب و بلا

بسته در سلسله ای سلسلۀ آل عبا

وسط طشتِ طلا بود سر خون خدا

بزم مشروب کجا و حرم آل کسا

جمع کفار کجا جمع عزیزان حسین

تهمت زشت کنیزی به یتیمان حسین

شعلۀ فتنه کفار بر افروخته بود

صورت ماه یتیمانِ حرم سوخته بود

چشم حضّار به ناموس خدا دوخته بود

غصّه جدّ غریبم به دل اندوخته بود

زینب از مادر خود فاطمه آموخته بود

عمۀ مقتدرم خطبۀ غرّا می خواند

و سر خون خدا سورۀ طه می خواند

خیزران بود که روی لب و دندان می زد

بر لب ماه نه بر ناطق قرآن می زد

بانویی بر سر خود لطمه فراوان می زد

این رباب است که بوسه به سر از جان می زد

باز هم حرمله ای طعنه به مهمان می زد

داغ شش ماهه فراموش نمی گردد آه

نالۀ فاطمه خاموش نمی گردد آه

محمود ژولیده

 


موضوعات مرتبط: شهادت امام هادي (ع)
[ سه شنبه یکم اردیبهشت ۱۳۹۴ ] [ 19:8 ] [ گداي آشنا ] [ ]

 

همراه با زیارت زیبای جامعه

در هر فراز نام تو را ذکر میکنم

"یا إهدنا الصراط"ِ نماز مقربین

در هر نماز نام تو را ذکر میکنم

 

حتی مسیحیان به دمت معتقد شدند

وقتی مسیح نذر تو کرد و شفا گرفت

دیشب مریض خانه ی ما با وساطتت

شد رو به راه ، تذکره ی کربلا گرفت

 

پیچیده سوز ناله ی تو بین قرن ها

آهت اثر نمود و جهان پر شراره شد

با پاره پاره ی جگرت این غزل گریست

با خون دل نوشته شد و چارپاره شد

 

بالا سر تو ضامن آهو کشید آه

بر جمع سوگوار تو آهو اضافه شد

از روی درد ناله زدی: وای مادرم

کم شد ز سینه درد و به پهلو اضافه شد

 

روز دوشنبه زهر و مغیره یکی شده *

با تازیانه بر جگرت حمله ور شدند

روز دوشنبه داغ دلت باز تازه شد

یادآور مصیبت دیوار و در شدند

 

گر چه به روی سینه ی تو زهر پا گذاشت

دور و بر تو خولی و شمر و سنان نبود

گر چه به تو تعارف جام شراب شد

دیگر خبر ز طشت و لب و خیزران نبود

 

از قتلگاه کرببلا سر در آورد

هر کس که کرد مرثیه خوانیِ قتل تو

یک تا دوازده... همه را شمر کشته است

آن ضربه ی دهم شده بانی قتل تو

 

* بنا بر بعضی روایات امام هادی(ع) در روز دوشنبه به شهادت رسیدند.

 وقتی پیکر مطهر آن حضرت را حرکت می دادند، شنیدند کنیزی میگوید: 

(ما ذا لقینا فی یوم الاثنین قدیماً و حدیثاً(

یعنی ما چه کشیدیم از نحوست روز دوشنبه از قدیم الایام تا این زمان

 و با این جمله به روز شهادت پیغمبر (ص) و آتش زدن در خانه ی

 حضرت صدیقه (س) اشاره کرد.

منتهی الآمال،شیخ عباس قمی ص1290

محسن حنیفی


موضوعات مرتبط: شهادت امام هادي (ع)
[ سه شنبه یکم اردیبهشت ۱۳۹۴ ] [ 19:7 ] [ گداي آشنا ] [ ]

خورشید در کرامت بی انتهای توست

جنس ستاره وصله ی رو عبای توست

یا ایهاالنقی غم عشقت برای من

یا ایهاالنقی سر و جانم برای توست

قلبم که بین سینه به عشق تو می تپد

از عاشقان کنیه ی ابن الرضای توست

غصه نخور برای کبوتر نداشتن

جبرییل خود کبوتر صحن و سرای توست

مثل پیمبری ولی از جنس مرتضا

سرداب خانه ی تو همانا حرای توست

چشمان ما به درک حریمت نمی رسد

بر بام عرش سایه ی گلدسته های توست

آقا به رتبه ات فقها غبطه می خورند

نه نه پیمبران خدا غبطه می خورند

قبل تو سامرا سر بامش علم نداشت

دستی شبیه دست تو جود و کرم نداشت

موسی کجا و معجزه ی دست تو کجا؟

حتی مسیح نیز شبیه تو دم نداشت

تفسیر آیه های خدا درس جامعه ست

قرآن بدون ذکر تو نون و قلم نداشت

تقصیر ماست اینکه تو در اوج غربتی

تنها تر از تو عمر زمین از عدم نداشت

آقای من فدای سرت گنبد خراب

تو مادرت کسی ست که عمری حرم نداشت

تو بی کسی قبول ، ولی مثل او که نه..

سیلی نخورده ای تو و رویت ورم نداشت

از غربت تو ارض و سما گریه میکنند

هرشب فرشته های خدا گریه می کنند

شرمنده گی ست دیده ز خون تر نداشتن

روز شهادت تو علم بر نداشتن..

اوج سعادت است برای کسی چو من

پای رکاب مقدمتان سر نداشتن...

سخت که امام دهم باشی و علی

اما کسی شبیه به قنبر نداشتن

سخت بین شهر پر از ظلم و بی کسی

هی بار غم کشیدن و لشگر نداشتن

سهم تو شد زمان هجوم هزار غم

دردی شبیه غصه ی مادر نداشتن

آن لحظه ای که زخم به قلبت هجوم برد

سهم تو بود مالک اشتر نداشتن

در کربلا حسین به عباس تکیه کرد

تو بودی و غریبی و یاور نداشتن

تنها میان لشگر اعدا چه میکنی؟؟

در کاروان سرای گداها چه میکنی؟؟

آقا اگرچه سینه ات از غم کباب بود

اما همیشه مشک شما پر ز آب بود

بردند اهل سامره فیض از دعای تو

اما همیشه خوبی تو بی جواب بود

حیف از دعای جامعه ات که غریب ماند

هر خط آن برابر با صد کتاب بود

آن لحظه ای که پای برهنه دواندنت

آقا گمان کنم که به دستت طناب بود

پای برهنه بردن تو جای خود ولی...

...سنگین ترین غمت می و بزم شراب بود

بزم شراب رفتن تو طشت زر نداشت

با این وجود حال تو خیلی خراب بود

در مجلسی که راس امام و شراب بود

در اوج غصه لحظه ی مرگ رباب بود

دنیای غم به خانه ی قلب رباب ریخت

آنجا یزید بر سر آقا شراب ریخت

مهدی نظری


موضوعات مرتبط: شهادت امام هادي (ع)
[ سه شنبه یکم اردیبهشت ۱۳۹۴ ] [ 19:5 ] [ گداي آشنا ] [ ]
بگذار کمی عرض ارادت بنویسم
دور از تو و با نیت غربت بنویسم
سجاده ی شب پهن شده، حیّ علی شعر
بگذار برایت دو سه رکعت بنویسم
بگذار که ده مرتبه در ظلمت این شهر
یا هادی، یا هادیِ امت بنویسم
مقصود من از "یا من ارجوه" رجب ها !
غیر از تو، که را وقت عبادت بنویسم؟
با ذره ای از مهر تو، ای چشمه ی خورشید
از نور تو، تا روز قیامت بنویسم
با این همه آلودگی، ای آیۀ تطهیر
از سوره ی انفاق و کرامت بنویسم
برداشته باد از رخ تو پرده و من نیز
بی پرده برای تو روایت بنویسم
شیر آمده از پرده برون با نفس تو
تا من هم از این رتبۀ خلقت بنویسم
تو ضامن شیر و پدرت ضامن آهوست
حق دل من نیست که حسرت بنویسم
من شاعر چشم توام، المنّة لله
از جامعه، از شرح زیارت بنویسم
ای مهبط وحی! ای نفست معدن رحمت
بگذار که از چشمه ی حکمت بنویسم
آه! ای دهمین ذکر مجیبّ الدعواتم
مضطرّم و بگذار که حاجت بنویسم
حالا که نوشتند: "و کُنتم شفعایی"
بگذار از اسباب شفاعت بنویسم
از خون گلویی که به قنداقه نشسته
از دست قلم گشته ی غیرت بنویسم

من آمده ام نقطه سر خط بنویسم
از مردمِ نامرد شکایت بنویسم
از حمله ی بر خانه ات، از بام بگویم
از بستنِ دستِ علویت بنویسم
از زهر جگر سوز نوشتم، که بسوزم
از تشنگی ات وقت شهادت بنویسم
از رفتن با پای پیاده پی مرکب
از ماندن در هُرم حرارت بنویسم
شب بزم شراب، آیه تطهیر، تعارف
باید چقدر ذکر مصیبت بنویسم
امشب چقدر سامره نزدیک به شام است
کوتاه شده فاصله، راحت بنویسم
از روی سرِ بر سرِ نی روضه بخوانم
از خط کبودیِ اسارت بنویسم
هشتاد زن و بچۀ در سلسله بسته
هر سلسله را غرق جراحت بنویسم

یک بار دگر نقطه سر خط بنویسم
بر منتقمش نامۀ دعوت بنویسم

محسن عرب‌خالقي


موضوعات مرتبط: شهادت امام هادي (ع)
[ سه شنبه یکم اردیبهشت ۱۳۹۴ ] [ 19:0 ] [ گداي آشنا ] [ ]

وسع کم داشته را لطف فراوان باید

از عطش سوخته را رحمت باران باید

تا به اوج کرم دست کریمان برسیم

سیر در معرفت سوره ی انسان باید

گل اگر میل به گلدان نکند میمیرد

سر سودا زده را شوق بیابان باید

لطف این طایفه به خون جگری وابسته ست

شانه تا که برسد زلف پریشان باید

مادری کن که به این مادریت محتاجیم

کودکی گم شد اگر،گرمی دامان باید

گرچه ما لکه ی  ننگیم  و مضافیم همه

دور سجاده تو گرم طوافیم همه

انبیایی که کرامات مکرر دارند

چشم امید به یک جلوه ی کوثر دارند

آسمانی شده ها در تب و تاب اینند

کمی از خاک قدم های تو بردارند

تا بخواهی در این خانه کنیز آوردیم

نذر تو قوم عجم هر چه که دختر دارند

فاطمه جلوه مولاست،علی جلوه ی او

این دو آیینه به هم حسن برابر دارند

ذکر تسبیح تو هر لحظه به روی لب ماست

مست ها دائما انگیزه ی ساغر دارند

آیه با زیر عبا رفتن تو نازل شد

پنج تن با قدم فاطمه محور دارند

دل به دست تو سپردیم طلا پس دادی

باز هم بیشتر از حد گدا پس دادی

مینویسم سر خط یا علی و یا زهرا

قافیه ساختم از نام علی با زهرا

آسمان روی زمین و پدر خاک علی

حضرت کوثر ما، مادر دریا، زهرا

سپر محکم هر غصه ی پیغمبر علی

راحت جان علی،جوشن مولا، زهرا

حشر اسرا و قلم،فاطر و زلزال علی

کهف یس نبأ و واقعه طه،زهرا

نور الانوار علی، مخزن الاسرار علی

سر مستور شده،باطن و معنا،زهرا

پیش عالم همه جا عالمه باید باشد

هرکجا هست علی فاطمه باید باشد

شأن دستی که دخیل است به کوثر بالاست

چون که غوغای تو در وادی محشر بالاست

سوختن،آب شدن،بی کس و بی یار شدن

سختی عشق همینست،رهش سربالاست

تا ز تو دور شدم گریه کنان برگشتم

حس وابستگی طفل به مادر بالاست

هر چه دارید به خانه،به گدا میبخشید

خب طبیعیست شلوغی دم این در بالاست

خطبه ی مسجد تو شهد تمام دین است

لطف زهراست فقط،شیعه سرش گر بالاست

همه ی زندگی ات را به امامت دادی

از زمین خوردن تو،پرچم حیدر بالاست

بروی شهپر جبرئیل فقط جای تو بود

شاهد بندگی تو  ورم پای تو بود

طی شده فاطمیه،روضه به پا هست هنوز

داغ تشییع تنت بردل ما هست هنوز

علت خانه نشینی علی معلوم است

رد خون،برروی مسمار بجا هست هنوز

بچه ها بعد تو از خواب و خوراک افتادند

بین یک شانه ز مویت،دو سه تا هست هنوز

زینبت برد ز تو ارث زمین خوردن را

دختری منتظر کرب و بلا هست هنوز

میرسد نوبت آن لحظه که در روز دهم

بدن شاه به گودال رها هست هنوز

دور تا دور تنش پر شده از اهل زنا

اثر تیر جدا،نیزه جدا هست هنوز

آتش خیمه همان آتش پشت در بود

سر بر نیزه همان زخم سر مادر بود

سید پوریا هاشمی

[ پنجشنبه بیستم فروردین ۱۳۹۴ ] [ 9:9 ] [ گداي آشنا ] [ ]

زیباست اگر چشم بصر داشته باشد

جشمی كه بصرداشت خبرداشته باشد

جشمی كه خبر داشت تماشاگه عشق است

باآه وفغان صبح و سحر داشته باشد

 كالای خودش را به دو عالم نفروشد

در روضه كسی دیده ی تر داشته باشد

 درروضه كسی دیده ی ترداشته یعنی

 كنجینه ای از در و گهر داشته باشد

 در روضه كسی دیده ی تر داشته یعنی

 دردیده دوصد كیسه ی زر داشته باشد

بااشك توان رفت به معراج خداوند

با اشك دعا نیز اثر داشته باشد

 گویند كه با اشك دعا اوج بگیرد...
مانند پرنده ست كه پر داشته باشد

ای وای از آن خانه درش سوخته باشد

درآن طرفش قرص قمر داشته باشد

 شرمنده بود شب كه قمر داشته باشد

شرمنده بود خانه كه در داشته باشد

آن خانه كه جبریل غبار در او را

از میمنت فاطمه برداشته باشد

 پهلو بزند بر همه ی عرش خداوند

وقتی چو علی خیر بشر داشته باشد

آن خانه كه بودش صدف لولو و مرجان

 شهد رطب و میوه ی تر داشته باشد

 آن خانه سزا نیست درش سوخته باشد

 وقتی چو ابالفضل " پسر" داشته باشد

علی کفشگر


موضوعات مرتبط: میلاد حضرت زهرا س
[ پنجشنبه بیستم فروردین ۱۳۹۴ ] [ 9:7 ] [ گداي آشنا ] [ ]
[ پنجشنبه سیزدهم فروردین ۱۳۹۴ ] [ 18:9 ] [ گداي آشنا ] [ ]

جنت كه خود به نام شبستان فاطمه است
سجاده اى به گوشه ايوان فاطمه است
بال فرشتگان خدا غرق حسرتِ
خاك گلين حجره طفلان فاطمه است
فرموده مصطفی كه فدايش شود پدر
روحى كه هست در تنم از آن فاطمه است
نام على شده به عدد با نمك يكی
نام على خودش ز نمكدان فاطمه است
تنها نه جلوه گاه رخش مهر و ماه شد
چشمان حيدر آينه گردان فاطمه است
مشهور شد حسن به كرامت در اهل بيت
خوان حسن، نتيجه احسان فاطمه است
عالم تمام بى سر و سامان كربلاست
اما حسين بى سر و سامان فاطمه است
آنكه به او همه شهدا غبطه ميخورند
باهر دو دست، دست به دامان فاطمه است
تيغ كلام و خطبه زينب به شهر شام
تفسير آيه آيه ی قرآن فاطمه است
عالم تمام، ملك على شير لافتاست
ايران ميان اين همه استان فاطمه است
در آستان قدس رضا، نور مادرى است
يعنى رضا، نگين خراسان فاطمه است
ما سربلند و سينه ستبر و سرآمديم
اين اقتدار ما، ز شهيدان فاطمه است
با اين حساب قبر شهيدان بى پلاك
پايين پاى مرقد پنهان فاطمه است
عارف كسى شده است كه زهرا ست قطب او
فانى در بلا شدن عرفان فاطمه است
حجت تمام كرد به آيات و محكمات
اين اشكها ز غربتِ برهانِ فاطمه است
عشق على چنان زده آتش به جان او
در، مشتعل ز سينه سوزان فاطمه است
در بارگاه قدس كه جاى ملال نيست
چشمان قدسيان، همه گريان فاطمه است
مانده است ذوالفقار على، در نيام صبر
قلب خداى صبر، پريشان فاطمه است
شرمنده شد على ز پيمبر كه گفته بود
شير خدا هميشه نگهبان فاطمه است

محمود کریمی


موضوعات مرتبط: شهادت حضرت زهرا س و فاطمیه
[ پنجشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 12:15 ] [ گداي آشنا ] [ ]

گرفته رو به این در دستها را 

نبرده جای دیگر دستها را

گدا فهمیده که جایی از اینجا

 نمیگیرند بهتر دستها را

کرم میبیند آنجا که بگیرد

گدا بالاتر از سر دستها را

ولی اینجا گدای دست در جیب

برد در کیسه ی زر دستها را

علی بالاتر از اینهاست، اینجا

گرفته دست قنبر دستها را

خود مرهب هم این را خوب فهمید

خدا داده به حیدر دستها را

همینجا بود که بالا گرفتند

یهودی های خیبر دستها را

چگونه میزند با راست یا چپ؟!

نمیبینند لشکر دستها را

غدیر این را همه دیدند داده

علی دست پیمبر دستها را

اگرچه روز اول دست دادند

ولی بستند آخر دستها را

همینجا بود قنفذ کرد کاری

که داد از دست مادر دستها را

شب غسلش رسید اما نمی کرد

علی انگار باور، دست ها را

بر آن تن می کشید و دید کوچه

چه بی حد کرده لاغر دستها را

درون علقمه برداشت از خاک

به دست خود برادر دستها را

که او میخواست به زهرا رساند

برای روز محشر دست ها را

نوید پور مردادی


موضوعات مرتبط: شهادت حضرت زهرا س و فاطمیه
[ پنجشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 12:10 ] [ گداي آشنا ] [ ]
من نمیدانم چرا این روزها غم بیشتر
می گزارد روی زخم کهنه مرهم بیشتر 
پرچم مشکی عوض کرده ست حال کوچه را
بر در و دیوار جا خوش کرده ماتم بیشتر
سخت می گردد پی راهی که در خود بشکند
در گلوی بغض می گردد صدا بم بیشتر
عشق بی پروا ترست و دیده بارانی تر ست 
روزی اشک ست حتی از محرم بیشتر 
حرف باباها به جای خود ولی این روزها
حرف مادرهاست در خانه مقدم بیشتر
در حصار باغچه باران که میبارد فقط
می نشیند روی برگ یاس شبنم بیشتر 
*****
چای را دم می کند مادر، چقدر این روزها
در هوای روضه می چسبد به آدم بیشتر
سید جواد میر صفی

موضوعات مرتبط: شهادت حضرت زهرا س و فاطمیه
[ پنجشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 12:7 ] [ گداي آشنا ] [ ]

وقتی بی بی رحلت كرد، فَصَاحَتْ أَهْلُ الْمَدِینَةِ صَیْحَةً وَاحِدَةً مردم نامرد مدینه شروع كردند شیون كردن وَ اجْتَمَعَتْ نِسَاءُ بَنِی هَاشِمٍ فِی دَارِهَا زن های بنی هاشم اومدند خونه ی بی بی فَصَرَخْنَ صَرْخَةً وَاحِدَةً آنچنان ناله زدند،آنچنان شیون میكردندكَادَتِ الْمَدِینَةُ أَنْ تَزَعْزَعَ مِنْ صُرَاخِهِنَّ نزدیك بود مدینه به لرزه در بیاد، هی صدا می زدند: وَ هُنَّ یَقُلْنَ یَا سَیِّدَتَاهْ یَا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ علی هم نشسته،مردها اومدند خدمت امیرالمؤمنین علیه السلام وَ أَقْبَلَ النَّاسُ إِلَى عَلِیٍّ وَ هُوَ جَالِسٌ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ ع بَیْنَ یَدَیْهِ یَبْكِیَانِ امام حسن و امام حسین مقابل پدر نشسته اند گریه میكنند،‏ فَبَكَى النَّاسُ لِبُكَائِهِمَا... مردم از گریه ی این دو گریه میكردند، "تا حالا كجا بودید،مردم مدینه،نمی دونم شاید امیرالمؤمنین نگاه می كرد،بعضی از این چهره ها آشنا بود،اینها رو دیده بود،پشت در خونه دیده بود،بعضی ها هیزم می آوردند،الان اومدید گریه میكنید؟كوفه هم همین جور بود،همونهایی كه نامه نوشتند،وقتی زینب شروع كرد حرف زدن،دید دارند گریه میكنند،زین العابدین فرمود أتبكون؟گریه می كنید؟ مَنَ الَذْی قَتَلَنا؟ كی مارو كشت؟" حالا مردم نشستند،جنازه بیرون بیآد ،نماز بخونند،آقا ابوذر رو فرستاد، اومد بین مردم،صدا زد: اِنْصَرِفُوا همه ی شما برید فَإِنَّ ابْنَةَ رَسُولِ اللَّهِ (ص) قَدْ أُخِّرَ إِخْرَاجُهَا فِی هَذِهِ الْعَشِیَّةِ فعلاً جنازه بیرون نمی آد،بلند شید برید، گذشت،ساعت ها گذشت فَلَمَّا أَنْ هَدَأَتِ الْعُیُونُ وَ مَضَى مِنَ اللَّیْلِ وقتی همه خوابیدند،دل شب شد أَخْرَجَهَا عَلِیٌّ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ (ع) وَ عَمَّارٌ وَ الْمِقْدَادُ وَ عَقِیلٌ وَ الزُّبَیْرُ وَ أَبُو ذَرٍّ وَ سَلْمَانُ خواص و یاران اومدند ،جنازه رو بیرون آوردند صَلُّوا عَلَیْهَا وَ دَفَنُوهَا فِی جَوْفِ اللَّیْلِ نماز خوندند،به خاك سپردند،وقتی كار دفن تمام شد، وقتی علی شروع كرد با پیغمبر حرف زدن،دیدن هنوز علی داره ادامه میده وَ سَوَّى عَلِیٌّ حَوَالَیْهَا قُبُوراً مُزَوَّرَةً مِقْدَارَ سَبْعَةٍ حَتَّى لَا یُعْرَفَ قَبْرُهَا داره بازم قبر میكنه،داره قبر و صاف میكنه،یه وقت نیان نبش قبر كنند.آخه چند روز بعد تصمیم گرفتند.گفتند: والله لننبشن قبرها. نبش قبر میكنیم نماز میخونیم.


موضوعات مرتبط: شهادت حضرت زهرا س و فاطمیه
[ پنجشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 12:4 ] [ گداي آشنا ] [ ]

امیرالمؤمنین نماز ظهر رو در مسجد خواند،قصد منزل كرد. إِذَا اسْتَقْبَلَتْهُ الْجَوَارِی بَاكِیَاتٍ‏ حَزِینَاتٍ‏. در بین راه كنیزها رو مشاهده كرد، همه دارند گریه میكنند، اینقدر مضطربند،اینقدر پریشانند، امیرالمؤمنین تا زنها رو دید فرمود: مَا الْخَبَرُ چه خبر شده؟ نكنه زهرام رو از دست دادم؟ وَ مَا لِی أَرَاكُنَّ مُتَغَیَّرَاتِ الْوُجُوهِ وَالصُّوَرِ چرا مضطربید چرا رنگ هاتون پریده؟ عرضه داشتند یا امیرالمؤمنین: أَدْرِكْ ابْنَةَ عَمِّكَ الزَّهْرَاءَ اگه یه بار دیگه میخوای زهرا رو ببینی بشتاب. علی جان زهرا رو دریاب،یه جمله ای هم گفتند: وَ مَا نَظُنُّكَ تُدْرِكُهَا، بعیده به زهرا برسی. امیرالمؤمنین وارد منزل شد، فَأَلْقَى الرِّدَاءَ عَنْ عَاتِقِهِ، عبا از دوش برداشت وَ الْعِمَامَةَ عَنْ رَأْسِهِ، عمامه برداشت، وَ إِذَا بِهَا مُلْقَاةٌ عَلَى فِرَاشِهَا . زهرای مرضیه داخل بستر،چشم ها رو بسته،آمد سر بی بی رو به دامن گرفت،شروع كرد بی بی رو صدا زدن، وَ نَادَاهَا یَا زَهْرَاءُ فَلَمْ تُكَلِّمْهُ،صدا زد یا زهرا صدایی نشنید، فَنَادَاهَا یَا بِنْتَ مُحَمَّدٍ الْمُصْطَفَى فَلَمْ تُكَلِّمْهُ بار سوم،بار چهارم صدا كرد بی بی جواب نداد، یه جمله ای گفت، صدا زد: یَا فَاطِمَةُ كَلِّمِینِی فَأَنَا ابْنُ عَمِّكَ عَلِیُّ، من علی مظلومم، دلش به رحم آمد، فَفَتَحَتْ عَیْنَیْهَا فِی وَجْهِهِ وَ نَظَرَتْ إِلَیْهِ چشم های مبارك رو باز كرد،شروع كرد علی رو نگاه كردن، خیلی این جمله جانسوزه، وَ بَكَتْ وَ بَكَى هر دو شروع كردن های های گریه كردن،زهرای من بانوی خانه ی من چی شده؟ عرضه داشت: یَا ابْنَ الْعَمِّ إِنِّی أَجِدُ الْمَوْتَ الَّذِی لَا بُدَّ مِنْهُ وَ لَا مَحِیصَ عَنْهُ علی جان مرگ رو در مقابل دیدگانم میبینم، پدرم رو در خواب دیدم،رسول خدا فرمود: یَا بُنَیَّةِ هَلُمِّی إِلَیَّ فَإِنِّی إِلَیْكِ مُشْتَاقٌ پدر من فرمود: دخترم بیا من مشتاق دیدن توأم، بعد شروع كرد آرام آرام وصیت كردن: فَغَسِّلْنِی وَ لَا تَكْشِفْ عَنِّی  علی جونم اگه من رو غسل میدی لباس من رو از تن بیرون نیآر،من نمیدونم چی شد، آخه وقتی بی بی رو غسل میداد،یه وقت سر به دیوار گذاشت،شروع كرد های های گریه كردن،آقا مگه خودتون نفرمودید: آروم آروم گریه كنید، همه صدا بزنید یا زهرا.....

 منبع: بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج‏43، ص: 178


موضوعات مرتبط: شهادت حضرت زهرا س و فاطمیه
[ پنجشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 12:3 ] [ گداي آشنا ] [ ]

هنگام دردسر که گذر میشود شلوغ

درخانه بیشتر دم در میشود شلوغ

مادر جلوست دور پدر میشود شلوغ

این کوچه ها چقدر مگر میشود شلوغ؟

چندین نفر به زور دراین کوچه جا شدند

نمرودها مزاحم پروانه ها شدند

دریا خروش کرد تلاطم شروع شد

دوران جاهلیت مردم شروع شد

وقتش رسیده بود تهاجم شروع شد

انگار کار آتش و هیزم شروع شد

در پشت در زبانه ی آتش که پا گرفت

دودش بلند شد همه جارا فرا گرفت

دربسته بود درشکنی ایستاده بود

در جنگ نور اهرمنی ایستاده بود

در بین خانه ممتحنی ایستاده بود

نامرد رو بروی زنی ایستاده بود

فریاد میکشید ولایت گرفتنی ست

با زور هم اگر شده بیعت گرفتنی ست

مشغول حرف بود که با پا به در زدو

صدیقه را مقابل مولا به در زد و

فهمید مانده پشت در اما به در زد و

همراه مادری پسرش را به در زد و

گل را گلاب کرد و بدستان خار داد

مسمار را به پهلوی زهرا فشار داد

فضه اگر نبود به دادش که میرسید؟

چادر به روی پیکر زهرا که میکشید؟

در بین شعله بانوی این خانه را که دید

محکم بصورتش زد و به سمت در دوید

این پاسخ سفارش عمر رسول بود

مولا به فکر حفظ حجاب بتول بود

سید پوریا هاشمی


موضوعات مرتبط: شهادت حضرت زهرا س و فاطمیه
[ پنجشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 11:58 ] [ گداي آشنا ] [ ]

زهرا زهرا
تکیه گه علیست، گرچه قدش خم است
در دست خانه دار او، دستاس عالم است

نزد زهرا، قلب علی از غم به دور
در خانه ماند، اما نه از عالم به دور
هر لحظه بود، از چشم نامحرم به دور

خوشا به فاطمه که دل، به این جهان نداده است
درون خانه ی علی، بهشت او چه ساده است

(گل پیمبر)


زهرا زهرا
همسایه برده است. فیض از دعای او
گشته زبانزد در جهان، حجب و حیای او

درد حیدر، تنها فراق فاطمه است
جانش لبریز، از اشتیاق فاطمه است
شرح ناب، نهج البلاغه فاطمه است

ولی چرا چهل شب است، گرفته رو ز مرتضی؟
شبیه شام غم شده، چه تیره روز مرتضی

(غریب حیدر)

 

آه از سیلی

ای بی‌حیا مزن، بر روی مادرم

دیدی چه آمد ای خدا، در کوچه بر سرم

 

 

این سو یک دست، شد سدّ راه فاطمه

آن سو دیوار، تنها پناه فاطمه

تار و تیره، گشته نگاه فاطمه

 

نگاه خیره ی حسن، به چادر و به مادر است

کاش آن دو دست بی‌حیا، در بین کوچه می‌شکست

(غریب حیدر)

 


موضوعات مرتبط: شهادت حضرت زهرا س و فاطمیه
[ سه شنبه نوزدهم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 21:21 ] [ گداي آشنا ] [ ]
........ مطالب قدیمی‌تر >>

درباره وبلاگ

شکر خدا ز کودکی در بین روضه ها
نام حسین فاطمه را مشق می کنیم

استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است
موضوعات وب
امکانات وب
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت




در اين وبلاگ
در كل اينترنت

Up Page